اختصاصی طرفداری-

 پس آن همه مرد خوب کجا رفتند

و خدایان کجایند؟

آن هرکول قلدر کجاست؟

که با خیزش نابرابری‌ها بجنگد؟

اینها را بانی‌ تیلور در میانه دهه ۸۰ خواند. آهنگ برای فیلمی ساخته شد که در مورد قدغن بودن رقص بود. قهرمانان یک به یک زیر ارابه سنت خرد می‌‌شدند و کسی‌ بی‌ هوا نمی‌‌رقصید. قحطی قهرمان و کاریزما حالا در فوتبال که نه در توپ بازی قلدر‌ها با بازنده‌ها به چشم می‌‌آید. بازیکنانی که از زیر دوش و شامپو فلان در می‌‌آیند و کرم نرم کننده پوست را به ما پیشنهاد می‌‌دهند و می‌‌گویند که گلزنی من در ال‌ کلاسیکو با این ریش تراش کوفت و این مرغ‌های سوخاری زهر مار تضمین شده است. بدن ساز‌های که بیشتر مبلغ جنس اند تا قهرمان ورزش. ته چند کوچه آن طرف تر، حوالی خیابان نوستالژی، در گل کوچیک آخر، سر کاریزما را تراشیدند و فوتبال برای همیشه کاریزما را سه‌ طلاقه کرد. ته کوچه، رائول گونزالس بلانکو بازنشست شد.

البته که پسر نیک نمی‌‌تواند ۴۰ سال نیکی‌ کند. باید بازنشست شود تا بعدا به بچه‌هایمان بگوییم چه سرو ایستا و بلندی بود. اما مساله اصلی‌ حالا نبود گونزالس‌ها است. اروپا گلزن دارد. شوت زن دارد. مدافع و وینگر و دروازه بان خوب هر چند کم اما هنوز چند تایی‌ دارد. اما کاریزما را با چند میلیون می‌‌توان خرید؟ ۹۰ میلیون و ۹۰ هزار هوادار؟ چند ده میلیون و چند مصاحبه جنجالی؟ ۹۰ روز انتظار و خرید از دشمن هم شهری؟ با یورو و پوند زیر میزی؟  کاریزما را اگر روی پنجه پا ایستادن برای قد بلند به نظر رسیدن تعریف کنیم، بله. اگر خود پسندی و کاراته در فوتبال تعریف کنیم، بله. اگر رفتن به حریف هم شهری و ۱۰۰ نوع رکورد جدید تعریف کنیم، بله اما کاریزما تعریف دیگری دارد جدا از این پلاستیکی ها. داستان یکی‌ از کاریزماتیک‌ترین بازیکنان اسپانیا این است؛

پسر ۱۸ ساله‌ای که محترمانه از اتلتیکو کنار گذاشته شد، پا جای بوتراگوئنو گذاشت و بعد از خراب کاری در بازی‌های قبل با پیراهن رئال مادرید به خود اتلتیکو گل می‌‌زند. بلانکویی که از اتلتیکو طرد شده بود، یک دهه به روخو بلانکوس نباخت. شاید این رکورد‌ها امروز هم پیدا شود اما کدام بازیکن امروزی در عصر ال‌ کلاسیکو ۱ میلیاردی هم این رکورد را دارد و هم می‌‌تواند ۱۶ سال در برنابئو لرزان دوام بیاورد؟ کدام هرکول پلاستیکی می‌‌تواند غول پوند‌های نفتی روس و عرب را زمین بزند؟ 

رائول گلزن، متعهد، وفادار به خانه اول و دومش و یک رهبر بزرگ بود اما همزمان عنصر دیگری داشت که حالا دیگر اسپانسر‌ها آن را از فوتبال گرفتند. نجابت. 

او پسر نجیب برنابئو بود که قبل از هر کس دیگری فهمید کی‌ و کجا برود. در اوجش به خاطر تیتر‌ها گل نزد. به خاطر تیتر‌ها عاشق نشد. به خاطر تیتر‌ها خیانت نکرد. خوشحالی‌ بعد از گل او نمادی است از سادگی‌ دل فوتبالیستی‌ها قبل از یورش سوپر ایجنت‌های که می‌‌خواهند از ناب‌ترین لحظات فوتبالی پول پارو کنند. شاید باید قهرمانی سرخ پوش ظهور کند تا فوتبال را از چنگ میلیارد‌ها در آورد و به هواداران بازگرداند. اگر ستاره‌ای در این کویر ندرخشد، حتی خود رائول گونزالس هم جوان شود، خورخه مندز حق بوسیدن حلقه ازدواج او را به برند‌ها خواهد فروخت. مثل دنیای امروز که کاریزما را به سود فروخت! 

آیتم ویژه طرفداری برای این یادداشت