رونالدو لوئیز نازاریو دلیما، یا همان رونالدو، چیزی بیشتر از یک استعداد ساده بود. او یک بازیکن با فن دریبل زنی‌ بالا، یک دونده سریع و به شکل شگفت انگیزی یک تمام کننده کامل بود. در ایتالیا، کلمه "fantasista" معمولا برای بازیساز‌ها به کار می‌‌رود اما آنها به رونالدو هم چنین لقبی دادند چون او یک فانتزی اعلا بود. مشخص است که این فانتزی همراه با سرعت زیاد و تمام کنندگی بالا، چیزی بود که کمتر در فوتبال ایتالیا کسی‌ به چشم دیده بود.

او یک مهاجم پلی استیشنی بود. حریفان فقط می‌‌توانستند او را نگاه کنند و امیدوار باشند که مدافعان آنها توپ او را بگیرند. رونالدو در دوران اوج خود، یک فوتبالیست کامل جادویی بود که تبدیل به واقعیت شده بود.

با این حال، ۱۲ آوریل ۲۰۰۰، او بی‌ رحمانه انسان بود. ماه‌ها پس از مصدومیت، به زمین بازگشت و در بازی با لاتزیو در فینال کوپا ایتالیا، به زمین رفت. اینتری که به یک سوپر استار نیاز داشت اما تنها کسی‌ که می‌‌توانست جلو رونالدو را بگیرد، بدن سردش بود که از درد به خود می‌‌پیچید. 

رونالدو توپ را دریافت کرد و خواست که از مدافعان لاتزیو بگذرد. انتظارات بالا رفت. یک نیرو نامرئی در حال افزایش بود. توپ به پایش چسپیده بود و نزدیک محوطه جریمه ایستاده بود. برای اینتری ها، این تصویر یعنی‌ امید. اما خیلی‌ زود امید‌های آنها نا پدید شد و صحنه‌ای دردناک روبرو آنها بود. 

رونالدو می‌‌خواست به سمت راست برود که زانویش پیچ خورد. او روی زمین افتاد و زانوی راستش را به دست گرفت. او از درد و در درد گریه می‌‌کرد. بلافاصله، بازیکنان لاتزیو که از ترس به او نزدیک نمی‌‌توانستند بشوند، شروع به کمک او کردند. دست‌هایشان را به علامت دعوت از گروه پزشکی‌ بالا بردند. وقتی‌ رونالدو از زمین خارج شد، امید‌های اینتر را هم با خود از ورزشگاه برد.

اینتر ۲-۱ باخت.

آث میلان از ابتدا تا میانه‌های دهه نود، تیمی بود که در ایتالیا به سختی می‌‌باخت. پس از آریگو ساکی، فابیو کاپلو در سال ۱۹۹۱ به میلان آمد و یک سیستم کارامد و جذاب را برای بردن ۳ اسکودتو متوالی تعبیه کرد که "تیم رویائی" یوهان کرایوف را ۴-۰ در فینال چمپیونزلیگ ۱۹۹۴ شکست داد. آنها پس از یک سال فاصله به خاطر قهرمانی مارچلو لیپی با یوونتوس در سال ۱۹۹۵، دوباره پادشاه سری آ شدند. تیم کاپلو نه تنها خط‌ دفاعی اسطوره‌ای داشت که از امثال بارزی و مالدینی تشکیل می‌‌شد که آنها با پول‌های برلوسکونی بزرگان دنیا مانند مارسل دسایی و بوبان را هم به خود آورده بودند. روسونری، هر چه باید را داشت. تیم رقیب آنها فقط می‌‌توانست با حسرت به آنها نگاه کند. 

اینتر، آن روی سکه شهر میلان بود. آنها از قهرمانی باز مانده بودند و در میانه‌های جدول بودند اما در سال ۱۹۹۵، ماسیمو موراتی به باشگاه آمد و در بازار حسابی‌ خرج کرد. پل اینس اولین ورودی بود که از منچستریونایتد آمده بود. در ۲ سال آینده این بازیکن انگلیسی با بزرگانی مانند یوری ژورکایف، ایوان زامورانو، ئارون وینتر و نووانکو کانو هم تیمی شد. 

در کنار اینها رونالدو هم آمد.

در ۲۰ سالگی، این برزیلی پخته بود و اینتر ۱۳.۲ میلیون پوند برایش به بارسلونا داد. ژوئن ۱۹۹۷ او از کاتالونیا کوچ کرد. جایی‌ که او در ۴۹ بازی برای بلوگرانا ۴۷ گل زده بود. در سال ۱۹۹۶ مرد سال فیفا شده بود و جوان‌ترین بازیکنی بود که این جایزه را می‌‌برد. آمدن رونالدو تنها یک خرید نبود. یک اعلامیه بود. زمانی‌ که بزرگان دنیا به سری آ می‌‌آمدند، او اینتر را پذیرفت. بد شانسی تمام شده بود. نحسی از باشگاه رفته بود. موراتی معاملات برداشتن نحسی را انجام داده بود و دیگر اینتر تیم "دیگر" شهر نبود. هیچکس در اینتر دیگر نیازی نمی‌‌دید که میلان را نفرین کند. ورق برگشته بود. 

۶ ماه اول به شدت قابل پیش بینی‌ بود. رونالدو گل می‌‌زد. خیلی‌ زیاد. اینتر می‌‌برد. خیلی‌ معمولی. نراتزوری ۱۲ هفته شکست نخورد و تنها ۱ امتیاز با یووه صدرنشین فاصله داشت. آنها بانوی پیر را در سن سیرو با ژورکایف بردند. سازنده گل کی‌ بود؟ رونالدو. لویئجی سیمونی، در تابستان ۱۹۹۷ مربی‌ شده بود و تیم حالا سریع، واکنشی و متحد بود. "پدیده" تنها بازیکنی بود که در دفاع حضور پیدا نمی‌‌کرد. کسی‌ که قرار بود موتور ضدّ حملات اینتر باشد. 

مطابقت پذیری سریع رونالدو به همراه توانایی‌ او در برآورده کردن فانتزی هواداران و مدیران باشگاه، قابل ذکر است. شانه او از مسئولیت‌های زیاد سنگین بود اما در سال ۱۹۹۷ دوباره مرد سال فیفا شد. روبرتو کارلوس و دنیس برکمپ دو نامزد دیگر بودند. هر دو اینتری سابقی بودند که از باشگاه جدا شده بودند.  

پس از یک وقفه در میانه‌های فصل، مردان سیمونی ۶ بازی را پشت سر هم بردند که رونالدو در تمامی‌ آنها گل زد. یکی‌ از آن بازی‌ها برد ۳-۰ برابر میلان بود که پدیده با یک ضربه استثنایی‌ گل زد. یکی‌ از زیبا‌ترین صحنه‌های اولین فصل رونالدو در ایتالیا بود. با این حال، اولین سری آ اینتر با رونالدو نه با خوشحالی‌ که با مصیبت به پایان رسید.

در آخر فصل جدال قهرمانی شدید شده بود. دربی ایتالیا، بین یوونتوس و اینتر برگزار می‌‌شد. آنها در دل آلپی بازی داشتند و فقط ۴ هفته مانده بود و دو تیم ۱ امتیاز فاصله داشتند. تنش‌ها شدیدا بالا بود. ادگارد داویدز پایش را روی پای دیگو سیمئونه گذاشت و رونالدو هم دائما توسط یارگیر‌های بانوی پیر روی زمین می‌‌افتاد. 

آلساندرو دل پیرو یووه را جلو انداخت. آن هم با یک گل زیبا در نیمه اول. این باعث حمله اینتر شد، آنها دیگر چیزی برای از دست دادن نداشتند. اما هر چه زدند، نشد. ۲۰ دقیقه مانده به پایان بازی، جنجال معروف پا گرفت. 

 

مارک یولیانو شدیدا رونالدو را در محوطه جریمه از نظر بدنی کنترل می‌‌کرد. رونالدو به روی زمین افتاد اما داور پنالتی نگرفت. پیرو چکارینی داور بود و جواز ادامه بازی داد. همان توپ تبدیل به ضدّ حمله یوونتوس شد. داور این بار داشت به آن سمت زمین می‌‌دوید اما بر عکس محوطه جریمه یوونتوس، صدای سوت او در محوطه جریمه اینتر به صدا در آمد. او خطای تاریبو وست را روی الکس دل پیرو گرفت و حالا یوونتوس به پنالتی رسیده بود. سیمونی و شاگردانش نمی‌‌توانستند خشم خود را کنترل کنند. گرچه پنالتی توسط جیانلوکا پالیوکا دفع شد اما احساس تقلب در رختکن اینتر وجود داشت. یوونتوس برد و بعدا قهرمان شد.

جدا از بازی در ایتالیا، رونالدو در مسابقات اروپایی هم به کمک اینتر می‌‌رسید. او اینتر را قهرمان جام یوفا کرد که لاتزیو را بردند. او مقابل رمی‌ها همه کار کرد اما نراتزوری هنوز مزه نا عدالتی را در خود حس می‌‌کرد. 

می‌ توانست؟ این سوالی‌ است که هواداران اینتر دائما در مورد دوران رونالدو در سن سیرو از خود می‌‌پرسند.

سال اولش استثنایی‌ بود. سمج‌ترین مدافعان ایتالیا کلافه شده بودند. سبک دریبل زنی‌ او، قدم برداشتن‌هایش از روی توپ، برگشت‌های انفجاری‌اش و استارت‌های غیر قابل باورش، همه و همه جادویی بود. انفجار او در حرکت قابل باور نبود. گاهی او آنقدر سریع می‌‌دوید که بدنش جا می‌‌ماند!

فصل ۱۹۹۸-۱۹۹۹ مصدومیت‌ها از راه رسید. ۲۸ بازی کرد و ۱۵ گل به ثمر رساند. نصف آنچه پارسال زده بود. اینتر هشتم شد. مربیان آمدند و رفتند و دوباره اینتر "معمولی" شده بود.

رونالدو تاندون زانوی راست خود را در ۲۱ نوامبر ۱۹۹۹ پاره کرد. او رفت اما قول داد که قوی تر برگردد اما افکار عمومی، اسپانسر‌های سنگین و امید باشگاه، از آنچه او می‌‌توانست تحمل کند بیشتر بود. 

او در فینال کوپا ایتالیا در سال ۲۰۰۰ از روی نیمکت بلند شد و بازگشت. ۷ دقیقه بعد او دوباره به سمت نیمکت رفت اما این بار نه ایستاده. قبل از مصدومیتش نام او همراه به قدرت نابودگری‌اش می‌‌آمد. زمانی‌ که دنیا به هر حرکت او دل بسته بود اما حالا، دنیا به او نگاه می‌‌کرد اما از سر ترس. او در ۲۳ سالگی می‌‌شکست و آینده‌اش معلوم نبود. مهاجمی که زمانی‌ خورخه والدانو او را به آهو تشبیه کرد بود، دائما کنار زمین بود. جراحی‌های زیادی روی او انجام شد اما او کل فصل ۲۰۰۰-۲۰۰۱ را از دست داد. 

رونالدو باز برمیخیزد اما این بار نه در اینتر. اینتر هم دوباره قهرمان سری آ شد اما نه با رونالدو. 

۳ مارس ۱۹۹۸. رونالدو جایی‌ است که دوست دارد باشد. محوطه جریمه حریف. یک چهارم نهایی‌ جام یوفا است و در بازی رفت اینتر جلو شالکه قرار دارد. یوهان ده‌ کوک با تمرکز بالا به بازی نگاه می‌‌کند و در دل خود می‌‌گوید:"نگاهت روی توپ باشد". اولاف تون سریع به کمک هم تیمی‌اش می‌‌آید. رونالدو می‌‌بیند که آلمان‌ها در حال آمدند هستند و توپ را کمی‌ عقب می‌‌کشد. ده‌ کوک پای چپش را دراز می‌‌کند اما رونالدو باز هم توپ را از مخمصه بیرون می‌‌کشد. بعد، تون از پشت می‌‌آید. ده‌ کوک لایی می‌‌خورد. 

این سه‌ ثانیه، این سه‌ حرکت، این دو مدافع و توپی که ندارند. رونالدو به پیش می‌‌رود. چشم امید اینتری‌ها به اوست!