در چهارده سالگی یکی از مربیان نوجوانیاش به وی لقب "چولو" داد. به خاطر جنگندگی و ته چهره جنوب آمریکایی اش. نقطه هایلایت شده بازیگریاش در مایل ها آن ور تر در فرانسه رخ داد. او با ته چهره دهاتی خود و در آن طرف دوئل دیوید بکام، یکی از خوش چهرهترین بازیکنان تاریخ. این حس "دوئل" بودن زندگی همواره در بازیهایش دیده میشد. با رفیقش سیدورف هم میجنگید. شاید آن نمادها و ستارههای کودکی وی را چپ بار آورده بود. شاید هم محتاج بودنش او را متنفر کرده بود از آنان که نمی جنگند اما نان شب را دارند. هر چه بود دیگو پابلو سیمئونه هیچگاه در دوران بازیگری اش مشت گره کردهاش باز نشد.

نقطه هایلایت شده مربیگریاش اما در راسینگ رقم خورد. به ویسنته کالدرون آمد و دوباره آن شب از کوچه یار گذشت. لوس کولچونروس ها که در اسپانیایی به معنی تشک سازان است, فهمیدند کاپیتان سابقشان میتواند همسایههای دیوار به دیوار مشرقی را شکست دهد. همانگونه که بعدها در دژ برنابئو مقابل تیم خاص آقای خاص، بسیار معمولی قهرمان شد. کلبه ویسنته کالدرون به دیگو جا داد. آنها هم با دیگو چپ شدند.
چولو ما شهرستانیها را بیش از همه به یاد خودمان می اندازد. مایی که ته گوشمان خوانده اند که ایستاده بمیر و جلو قلدر ها بایست حتی اگر آنها به تو کاری نداشته باشند. مایی که جای کارما و مدیتیشن بیشتر با گلاب و عطر نرگس و تسبیح بر گردن کار داریم. مایی که هنوز نمیدانیم چطور میشود مثل زیدان کچل بود و با کلاس. مایی که آخرین سنگرمان آن بالایی است نه آمار و احتمالات. در بازی دیشب سیمئونه بارها به صلیب بزرگش متوسل شد. شاید هم مثل ما تصور میکرده بزرگتر یعنی موثر تر. نحوه آرایش موهایش نشان میدهد که مثل بکام آرایشگر مخصوص ندارد. شاید هنوز هم مثل ما با آینه بغل آن را مرتب میکند.

دلیلش جنگجو بودنش باشد یا ایستادن جلو تیمهایی که بیش از حد دارا هستند، ما این "چ" را دوست داریم. بیشتر از "چ" منفعل ابراهیم حاتمی کیا. صد رنگ بودن فوتبال یعنی آن دور دستها کسی در یک "بازی" ما را بیشتر به خودمان نزدیک کند تا یک خودی در این حوالی. "چ" که ما دوست داریم به ماشین مذاکره کنندهها نچسپید. آنقدر شرق و غرب اسپانیا را آزار داد که حالا در نیمه نهایی چمپیونزلیگ است و تا به اینجا تاج پادشاهی اسپانیا را به سر دارد. مهم نیست که جو گیر میشود و بعد از هر حمله همه را به تشویق وا میدارد. در او هنوز آن شفافی کودکی مان وجود دارد. بردن یا نبردن جام هم فدای سر ژل زده اش!

