فیلمنامه خام، کلاسیک و سیاه و سفید است. جایزه‌ای گرفته و از پله‌ها پایین می‌‌آید. لابد او همان سیب جدا مانده از شاخه درخت است. سیب سرخ حوا. این بار اما پسرک نقش اول، خاکستری است. زمانی‌ که از پله‌های ورزشگاه رم پایین می‌‌آمد، به سان گلادیاتور‌ها می‌‌ماند که دست‌ها و جامه‌ها برایش دریده می‌‌شد. به لئو تشنه این بار، کسی‌ کوزه نداد. شب سیاه ماراکانا شاید مهمترین‌ترین نقطه دوران ورزشی لیونل مسی است. او سال‌ها تلاش کرد نقش اول و مثبت داستان باشد اما در ماراکانا نفرین شده او نه شخصیت اول بود نه شخصیت مثبت. صد پله پایین او در زیرزمین خانه‌اش توپ طلای بازی‌ها را قایم می‌‌کند. حامی‌‌هایش یک به یک پشتش را خالی‌ می‌‌کنند. بلاتری که شیفته جادوی ساق‌های پا لئو بود، از انتخاب وی تعجب می‌‌کند. کرایوف مطمئن نیست او با نیمار و سوارز کنار بیاید. مارادونا انتخاب آن را به دوربین‌ها و اسپانسر‌های بزرگ وی وصل می‌‌کند. فردای فینال ماراکانا، همسرش با دامن ساتن منتظر نیست عنوان جدیدش را به همسایه‌ها نشان دهد.

راضی‌ کردن همه دشوار است. آشپز ها، فیلمنامه نویس‌ها و نقاش‌ها این را خوب می‌‌فهمند. تا بوده همین بوده. معمولی‌ها دردسر‌های لئو را ندارند. خوب باشند چند روزی طعمه پاپاراتزی‌ها می‌‌شوند و دوباره بر می‌‌گردند به کلبه تکرار خود. برای نابغه‌ای مثل مسی سیر کردن ذهن سردبیر‌ها دشوار است. وصل کردن او به تاریخ یا پرت کردنش به نا کجا آباد شکست چند میلیمتر بین دکمه‌های کیبورد، فاصله دارد. خوب یا بد بودن لیونل مسی مساله اصلی‌ نیست. حتی پدر قهرمان هم به آماده نبودنش اقرار می‌‌کند. قبول ضعف از طرف پدر دشوار است. مساله اینجاست که مسی حالا طعم "آدم بده" داستان بودن را، بهتر درک می‌‌کند. این همان twist اصلی‌ فیلمنامه زندگی‌ لئو است. جایی‌ که ورق‌ها برایش بر می‌‌گردند. حالا او از عرش کبریایی پایین آمده و بر روی فرش ماراکانا قدم می‌‌گذارد. 

مسی تا اینجای زندگیش را هم سو با افکار عمومی قدم زده است. پس از بازی در ماراکانا اما، ته چمدان او در بازگشت به آرژانتین از انتقاد پر است. گرد زخم زبان روی چمدانش می‌‌نشیند. او در روزاریو هم آرامش ندارد زیرا ole روزنامه محبوبش در خاک مادری هم به انتقاد از انتخاب وی پرداخته است. دنیای رقابتی الان اجازه ظهور مارادونایی دیگر نمی‌‌دهد. باید دائما خوب باشید. سوارز را به صلیب می‌‌کشند. چه نوابغی که بالای دار این خط کش‌ها نرفته اند. کافی‌ است چند بازی را گلزنی نکنید. آنها با اطلاعات طرفند نه تحلیل. 

با این حال این توپ طلا بر خلاف چهار تای قبلی مسیر زندگی‌ او را تغییر خواهد داد. مسی این بار تیتر یک مجلات را خودش باید انتخاب کند. اصل رسانه‌ و مطبوعات امروز خبر رسانی و تحلیل نیست بلکه بزرگنمایی‌ است. بزرگنمایی‌ نفرت و عشق. این تیغ دو لبه می‌‌تواند تاریخ لئو را عوض کند. اگر او بتواند زبان سرخ خلق را ساکت کند، از جاده تاریخ می‌‌گذرد. کوتوله‌ها از نوابغ دشمن می‌‌تراشند که نردبان بالا رفتنشان باشند. مسی می‌‌تواند نردبان ترقی معمولی‌ها باشد اما اگر خودش بخواهد می‌‌تواند تاریخ را هم دریبل کند!