در زندگی هر عاشق فوتبالی روز ها و شب های به یاد ماندنی زیادی وجود داره شب هایی به زیبایی فینال استانبول ،
روز های غیر قابل باوری مثل بالا رفتن جام قهرمانی سخت ترین جام جهان توسط وس مورگان ، شب هایی به باشکوهی شلیک شوالیه به قلب لندنی های مغرور ، شب هایی تراژدیک مانند شب اخراج زیزوی کبیر در فینال برلین و آخرین قدم های اسطوره بر روی مستطیل سبز .....
اما دیشب برای یک ایرانی شبی خاص بود شبی باشکوه .....
شبی که بعد از ۲۰ سال یعنی بعد از بازی قرن دوباره به تمام دنیا اخباری مثبت از ایران به دنیا مخابره میشد بعد از سال ها خبر جنگ و تحریم و تروریست حالا یک پیام پر غرور از ایران به دنیا رسانده میشود شبی که میتوان به ایرانی بودن خود ببالیم شبی که دوباره خونی اندک در رگ های ایران تزریق شد ....
شاید این خون نتواند این بیمار رو مرگ را نجات دهد اما شاید شاید برای چند صباحی احساس سر زندگی کند ....
در روز هایی که هر روز با قیمت های عجیب و غریب دلار و پوند و یورو در بازار های ارز مواجهیم در روز هایی که قیمت پراید به ۳۰ میلیون واحد از ارز مملکت رسیده است در روز هایی که این مردم خسته و نا امید که زیر این فشار کمر شکن زندگی فرصت قد علم کردن و آزاد بودن را ندارند شاید شاید این برد خفیف باعث شود که برای یک شب هم که شده این مردم طعم واقعی آزادی ، شادی و زندگی بچشند....
مردمی که بر روی گنج نشسته اند و حق استفاده از آن را ندارند مردمی که فرش میبافند اما بر روی حصیر سر به بالین می گذارند ، مردمی که شعر مینوسیند اما از خواندن آن محرومند
مردمی که فرهنگ و هنر ساز و آواز و موسیقی و شادی را بر جان بخشیدند اما در بند عزا و ماتم و تحجر هر روزه هستند ....
مردمی که به جهان مهر و عطوفت و آزادی را یاد دادند حال باید فیلترینگ و سانسور های مختلف را تجربه کنند ....
بر این مردم و این خاک پر غرور و باشکوه اما پیر خسته نا اهلان جفا ها کردند جفاهایی به ناحق .....
اما در آن شب خدا را حس کردم من در پرواز بیرانوند برای توپ حکیم زیاش در تکل با تمام وجود و غریت ابراهیمی و در ارسال حاج صفی و ضربه سر بوهدبوز در همه اتفاقات بازی خدا را دیدم ایران آن شب در آغوش خدا بود ......
خدایی که سالهاست با ما ایرانیان قهر کرده و حالا گویی دنبال بهانه ای برای آشتی است .....
البته خدا شادی های بسیار بسیار بیشتری به ما ایرانی ها بدهکار است .....