" اگر رنج نکشیده باشی، نمیتوانی زیبا باشی. " آنها برگشته اند... برای جبران، برای انتقام، برای فراموش کردن. هیچگاه 8 جولای 2014 را از یاد نبردند. شب سقوط بلوهوریزونته، جلوی چشم میلیون ها هموطن. شب تصرف آوردگاه مینیرائو، زیر پای ژرمن های بی رحم. شب نابودی آمال و آرزو های یک ملت. آنها برگشته اند... با دردی در قلب، با زخمی در روح. زخمی یادگار همان شب لعنتی، شب تلخ کامی، شب ویرانی. در میان خودشان، تنها بودند. گویی آن شب خدا هم تنهایشان گذاشته بود. آنها برگشته اند... نه تنها برای بازپس گیری آن یه تکه زمین که از خاکشان جدا شد، که برای حیثیت، برای غرور، برای رفو، برای آن چشمان تر، برای آن بغض های ترکیده آمده اند. تا نشان دهند هر آنچه نکشدت، قوی ترت می کند، زیباترت می کند. جامه ی رزم را بر تن کرده اند، شمشیرها را برکشیده اند، لشکر پرستاره را روانه کرده اند. آمده اند تا بدمند در چراغ آرزوهایی که کم سو شده بود. بدمند در ناقوس پیروزی که مدت ها صدایش به گوش نرسیده بود. آنها آماده شده اند. برای این کار ساخته شده اند. " فوتبال ". فوتبال همواره در شریان های بزریل جریان داشته، عشق ازلی و ابدیشان بوده، مأمن و مأوای روزهای سختشان، غایت آرزو هایشان. آنان بودند که فوتبال را با هنر درآمیختند. به سان رقص و باله، بازی اش کرده اند. گرد و خاکش را گرفته اند. در روحش عشق دمیده اند. جلایش داده اند، زیبایش کرده اند. آنچه که امروز از فوتبال زیبا به سخن می آوریم، وامدار مردانی است که با پاهای زخمی در کوچه های خاکی دویده اند. آنان که عادتشان بود توپ را از بین هر دو شیء که میبینند عبور دهند. به سمت هر چهار چوبی حمله ور شوند. بر روی هر زمینی به هوا خیزند و به خاک غلتند. فوتبال لعنتی را زیبا بازی کنند تا چرک و نکبت از زندگیشان رخت ببندد. اندک صباحی همه چیز و همه کس را فراموش کنند و به دنبال توپ گرد، دنیا را زیرپا بگذارند. طعنه آمیز است که فوتبال ساخته انگلیسی هاست، اما فوتبال واقعی را در بزریل بازی می کنند. آنها آمده اند. با اعتماد به همین کوچه و پس کوچه ها، با یادآوری تاریخ غنی شان. در پی جام آمده اند. جز به چنگ آوردن آن، چیزی مسکن روح و خاطر آزرده شان نخواهد بود. جام طلایی، در آغوش صاحبش آرام تر است. پا به میدان گذاشته اند، با قلع و قمع حریفان، با له کردن رقیبان. آنها با هدایت تیته، ارکستر هماهنگ و دلپذیری را تشکیل داده اند. همه سازها را کوک کرده اند. در دوازده بازی آخر مرحله مقدماتی، ده برد به دست آورده اند، دو تساوی. سی گل زده، تنها و تنها سه گل خورده. همه بازی های تدارکاتی را برده اند. آلمان را ... روسیه و اتریش و کرواسی را. نُه گل زده اند و گلی نخورده اند. الهه ی فوتبال، نوشداروی جادو را به نیمار بیمار نوشانده. او را برای نبرد ها آماده کرده. هر چند که نیمار، ستاره ایست در میان یک کهکشان. نامی است همانند بقیه ی نام ها. آنها یک تیم تا بن دندان مسلح هستند. مارسلو، تیاگو سیلوا، آلیسون بکر، فیرمینو، داگلاس کاستا، کاسیمیرو، ویلیان، کوتینیو، ژسوس و ... بی نقص و درخشان به نظر می رسند. قرعه به آنان چشمک زده، روی خوشش را نشان داده، گرچه که سلسائو به بخت و شانس نیاز ندارد. ترکیب اصلی بزریل، توانایی بازی در دو مسابقه ی هم زمان را هم دارد! و بازیکنان نیمکت به تنهایی، عیاری بیشتر از اغلب تیم های دیگر دارند. آنها در این نبرد در خطر نیستند، آنها خود خطر هستند!