طرفداری- راه و روش های گوناگونی برای برنده شدن در یک مسابقه فوتبال وجود دارد و خیلی اوقات هم بودند که منچستریونایتد با وجود برخورداری از بازیکنان مستعد، به نیروی شقاوت و بی رحمی متوسل شد. سرسختی جسمی، یکی از قسمت های اساسی فوتبال است با این وجود هنگامی که صدای پای ارسنال شنیده می شد، کسی چندان به این مساله فکر نمی کرد.

تیم «شکست ناپذیر» آرسنال بی شک تیم بسیار خوبی بود اما آنچه مورد توجه من قرار گرفت، روحیه شان بود. آن ها به گونه ای عمل می کردند تا سایر دنیا بنشینند و فوتبال زیبای شان را ستایش کنند. متاسفم، مرا در این زمره قرار ندهید. برخی از ما مامور شده بودیم تا با تمامی ابزار مشروع، آن ها را متوقف کنیم.

فصل گذشته رابرت پیرس در استون ویلا مصاحبه ای انجام داد و در آن هنوز از دست اذیت و آزارهای من گلایه مند بود. او از خطا کردن های من، فحاشی کردنم، لگد کردن پاهایش و دردسر بودن من گفت. «من بیشتر فکر درگیری با نویل بودم تا فوتبال بازی کردن» این را پیرس گفته است و همچون موسیقی گوش مرا نوازش می کند.

پیرس چه انتظاری داشت؟ من در دوران شکوه و جلالِ آرسنال، رابرت و اشلی کول را به علاوه تیری آنری که از مرکز به کناره ها حرکت می کرد، مقابل خود می دیدم. انگار باید تیرهای رها شده از کمان را یارگیری می کردم. متوقف کردن آرسنال نیاز به مدافعی داشت که با تمامی ترفندها آشنایی داشته باشد. به ویژه در بعد از ظهری در اکتبر 2004 که شکست ناپذیرها با امید به این که تعداد بازی های بدون باخت شان در لیگ را به عدد پنجاه برسانند، رهسپار اولدترافورد شدند.

ما تحت فشار بسیار زیادی قرار داشتیم. آرسنال در فصل 4-2003 قهرمانی در لیگ برتر را به شکلی باورنکردنی از ما ربوده بود و در حالی فصل را به پایان رسانده بود که 15 امتیاز با ما اختلاف داشت. آن ها حتی یک مسابقه در لیگ را نیز با شکست پشت سر نگذاشتند و این در حالی بود که ما متحمل نه شکست شدیم. در نهایت فصل را پایین تر از چلسی در رده سوم به پایان رساندیم.

به لطف پیروزی 3-0 مان در کاردیف مقابل میلوال، قهرمان جام حذفی شدیم و همان گونه که مربی همیشه به ما می گفت، به نحو درستی آن قهرمانی را جشن گرفتیم. به هر حال یک جام نیز یک جام بود. بیشتر تیم های کشور حاضر بودند برای قدم گذاشتن در جای پای ما، جان شان را فدا کنند. با وجود این که وین رونی پس از یورو 2004 به ما ملحق شد، هنوز در سراشیبی قرار داشتیم و هواداران نیز کم کم پریشان می شدند.

این نکته یادم رفت که وقتی شکست ناپذیرها به اولدترافورد آمدند، ما باید چیزی را اثبات می کردیم. نمی توانستیم یک شرمساری دیگر را تحمل کنیم. نمی شد تصور کرد که آرسنال پنجاهمین مسابقه شکست ناپذیری خود در لیگ را، در زمین ما جشن بگیرد. همه چیز مهیا بود تا آن مسابقه تا ابد دست مایه طنز شود.

آن مسابقه تنها مسابقه ای بود که من بابت آن متهم به وحشی گری در قبال حریف شدم. پس ابتدا اجازه دهید این موضوع را شرح دهم که در طول حضور حدودا بیست ساله خود در یونایتد، مربی هیچگاه از من درخواست نکرد تا روی کسی خطا کنم. نمی دانم آیا سایر مربیان از بازیکنان شان می خواهند که فلان بازیکن را از کار بیانداز یا نه اما به شما تضمین می دهم که روش کار رییس ما این گونه نبود. اما آیا او به ما گفت که نزدیک یار حریف باشید، درگیر شوید و بگذارید آرسنال حس کند که در میدان نبرد حضور دارد؟ البته که این ها را گفت.

مربی باور داشت که حریفان زیادی مقابل آرسنال پا پس کشیده بودند. آن ها به آرسنال اجازه داده بودند تا بازی خودش را انجام دهد. قصد ندارم چیزی از ارزش های یک تیم بزرگ کم کنم. آن ها خیلی خوب بودند. از نظر فنی آن ها به خوبی هر حریف دیگری بودند که من در دوران خود در انگلیس دیدم. اما سبک و سیاق های گوناگونی یک تیم فوتبال را شکل می دهند و آن ها دوست نداشتند با حریفی فیزیکی رو به رو شوند. این حرف را هرگز نمی توان در مورد آرسنال 1998 به کار برد. می دانستیم که شکست ناپذیرها از تمامی مهارت های دنیا برخوردار هستند ولی بنیان نرم و نازکی دارند.

مربی در صحبت های پیش از مسابقه خود به ما گفت: «اگر بگذارید بازی خودشان را انجام دهند، شما را نابود خواهند کرد پس بهتر است با آن ها رو به رو شوید. این یک مسابقه فوتبال است و شما مجاز به تکلزنی هستید. هیچ تیم دیگری جلوی آن ها تکل نمی زند پس بیایید کاری کنیم تا آقای پیرس و آنری بدانند که روز سختی در پیش دارند؛ باید بدانند که روز متفاوتی در راه است.»

این حرف ها به معنی پریدن بر سر آن ها نبود. قرار نبود تکل دوپا و بی رحمانه ای زده شود. چه کسی اخراج شدن را دوست دارد؟ چنین اقدامی به خود تخریبی منجر می شد. اما می دانستیم که بسیاری از آن ها از نبردهای هوایی متنفر هستند؛ پس چه کار کردیم؟ در هر فرصت توپ را به هوا فرستادیم.

وظیفه من خنثی کردن خط آنتونیو ریس بود. طرز فکر من ساده بود: «او بازیکن بزرگی است؛ یک وینگر سرعتی و ماهر. اگر برابر او بیاستم و تکل نزنم، مرا دور خواهد زد و همچون یک احمق جلوه خواهد داد. او مهارت و سرعت بیشتری دارد. شاید استقامت بدنی بیشتری از او داشته باشم ولی اگر طی نیم ساعت اول مرا تکه تکه کرده باشد، چنین قابلیتی چندان کمک حال من نخواهد بود.» همچون بوکسوری بودم که می خواست ببیند آیا باید مشت بزند و در برود یا فاصله نزدیکی با حریف برقرارکند. با وجود فرصت داشتن برای قطع توپ، با استفاده از تجربه و توانایی حرفه ای خود، می دانستم که اول از همه باید به او نزدیک شوم و از قدرت جسمانی استفاده کنم. باید کاری می کردم تا ریس اعتماد به نفس خود را از دست بدهد. اگر تنها یک شبهه در کار او وجود داشت _چیزی که باعث شد دوران کوتاهی در انگلیس حضور داشته باشد_ سرشت او بود. ماموریت من استفاده از این نقطه ضعف بود.

برخی می گویند من پا فراتر گذاشتم. چطور؟ ریس پس از هفتاد دقیقه تعویض شد و این تعویض به خاطر حفاظت از او نبود. حتی یک علامت روی پایش نبود. بله، یک بار در نیمه نخست توپ را از میان پاهای من عبور داد و سپس او را تعقیب کرده و نقش بر زمین کردم. حرکت جالبی نبود ولی هر مدافعی در طول یک فصل ده ها بار چنین کاری را انجام می دهد. بهتر است در میانه زمین خطا کرد تا در حوالی محوطه جریمه خودی به دردسر بیشتری افتاد.

آنتونیو ریس- گری نویل

مردم می گویند ما به ریس تجاوز کردیم ولی برخورد فیل با او تکلی ناخواسته بود. او کمی دیر به توپ رسید و ریس را از توپ جدا کرد و البته این کار سختی نبود. قصد ندارم ایجاد مقداری رعب و وحشت را رد کنم ولی ریس هم چندان توان چنین تکلی را نداشت. بارها چنین عملی روی کریستیانو رونالدو نیز انجام می شد، تا این که مدافعان بالاخره می فهمیدند این حرکت مانع کار او نمی شود و بلکه او را بیش از پیش مصمم می سازد. برای تبدیل شدن به بازیکنی بزرگ، باید چنین شجاعتی داشت. از دیگو مارادونا و پله بپرسید؛ آن ها شجاعت این را داشتند تا برابر ضربات حریفان ایستادگی کنند. ریس نمی توانست به خوبی با جدیت کنار بیاید و ونگر به همین دلیل او را دوباره به اسپانیا فرستاد. او مهارت داشت اما به خاطر ظریف بودن نتوانست به بازیکنی درجه یک تبدیل شود.

با وجود استعداد بالای آرسنالی ها، بعضی از بازیکنان آن ها روحیه شکننده ای داشتند. راستش را بخواهید هنوز هم چنین شرایطی بر تیم شان حاکم است. وقتی ماجرا بر سر شرایط جسمانی باشد، ونگر همواره یکی از افراد مسئول است، اما بازیکنان توانمند او همیشه خلع قدرت شدند. ونگر یک بار در نهایت استهزا آمیز بودن، درن فلچر را یک ضد فوتبالیست توصیف کرد.

قدرت جسمی بخشی از بازی است و رییس ما همواره از اهمیت آن مطلع بود. ما در اولدترافورد نمی توانستیم سادگی مردم در جهت نکوهش بازی فیزیکی استوک و بلکبرن را باور کنیم. هر کس که آن گونه حرف بزند، مبلغ نوعی ضعف است. از همان روزهای ابتدایی زیر نظر نوبی استیلس و اریک هریسون یاد گرفتیم که نخستین درس در فوتبال، رقابت کردن است. ما شخصیت های سرسختی داشتیم؛ همچون اسپارکی و کینو و باتی ولی تمام تیم همواره قادر به پیش بردن کار خود بود. چند دفاع می بینید که بتوانند برابر گیگزی سرسخت باشند؟ شاید رویش خطا صورت گیرد اما هرگز از نظر فیزیکی در مقابل مدافع حریف کم نمی آورد؛ اصلا اجازه چنین کاری را نمی دهد. به رفتار گیگز در قبال لی بویر، پس از تکل بدی که بویر در بیرمنگام روی پایش رفت نگاه کنید. آن درگیری یک پیام در پشت خود داشت: «فکر نکن می توانی برای ما قلدری کنی.»

امکان دارد هر تیمی کم بیاورد اما رفتن به رختکن پس از بازیچه دست حریف شدن چیزی نیست که حتی به آن فکر کنیم. بازی های ابتدایی ما برابر یوونتوس از این منظر سخت بود. آرسنال 1998 و چلسی مورینیو، از دید من تیم های بزرگ و نیرومندی بودند. قدرت بدنی به خودی خود کافی نیست ولی بی شک آرسنال اهمیت رقابت فیزیکی را دست کم گرفت.

خشونت به خرج دادن برابر آرسنال، برای آن ها با فحش برابری می کرد. آن ها باور داشتند _و این عقیده باید از مربی شان سرچشمه گرفته باشد_ که بازی زیبا و پاسکاری پیچیده شان سزاوار ستایش شدن است، نه به چالش کشیده شدن. آن ها مجموعه برتری داشتند. آنری به صورت تان زل می زد و می گفت: «چقدر شجاع هستی که بخواهی رو پای من تکل بزنی؟!»

یونایتد هیچگاه بازیکنان نازک نارنجی را تحمل نکرد. هر کس زمین می خورد، بلند می شد و به بازی ادامه می داد. نگاه کنید رونالدو چقدر از شبیه سازی های خود کم کرده است؛ این به خاطر این بوده که ما به او گفتیم از قل خوردن روی زمین دست بردارد. او از سرسختی بازی کردن در انگلیس سود بسیاری برد.

در پایان با یک پنالتی مشکوک در صحنه ای که وازا در پیشگاه سول کمپل حرکت کرد، آرسنال را 2-0 شکست دادیم. ما لایق این نتیجه بودیم چون آن ها را از انجام بازی همیشگی شان باز داشتیم. نحوه رفتارشان در ادامه نشان از عدم توانایی شان در دیدن فوتبال به عنوان نبردی متشکل از مهارت و شجاعت داشت. آن ها بد باخته بودند و واقعا قشقرق به پا کردند.

هنگامی که کار به درون رختکن کشید، من هنوز در حال خروج از زمین بودم. می خواستم یکی از بهترین اتمسفرهای حاکم بر اولدترافورد را تجربه کنم و به همین خاطر هنگامی که از سمت رختکن حریف پیتزا پرتاب شد و تکه ای از آن به مربی ما برخورد کرد و ژاکتش را به گوجه و پپرونی آغشته کرد، من در حال دست زدن برابر تماشاگران بودم.

ناگهان باران پیتزا و سوسیس باریدن گرفت ولی من این ماجرای جالب را از دست دادم. هنگامی که به رختکن برگشتم، برخی از اعضای تیم مان در حال مجهز کردن خود برای پاسخ دادن به حمله حریف بودند. مربی به سرعت به این داستان خاتمه داد.

همه چیز برای بازگشتی حساس به هایبوری ظرف چهار ماه بعد آماده شد و مسابقه نیز مطابق انتظارات پیش رفت. این بار حتی قبل از سوت شروع بازی، تقریبا درگیری ها شروع شده بودند. برای گرم کردن وارد زمین شده بودم و هنگام برگشت به رختکن از پشت صدای پاتریک ویرا به گوشم رسید. نمی دانم آیا منتظر از راه رسیدن من بود یا نه ولی خلق و خوی درستی نداشت.

    +  «در مورد چه چیزی یاوه سرایی می کنی؟ بهتر است آرامش خودت را حفظ کنی رفیق. بازی هنوز شروع نشده است»

سپس دیدم که به قصد درگیری به سمت من می آید و آنگاه یکی از نیروهای پلیس وارد کار شد و ما را از هم جدا کرد. وارد رختکن شدم و سر جای خود کنار روی نشستم و گفتم: «لعنت خدا بر شر شیطان، ویرا از کوره در رفت. داخل تونل با من درگیر شد.»

آن ها حرف ها خون روی را به جوش آورد. اصلا توان تحمل کردن ویرا را نداشت. هنگامی که در آستانه آغاز بازی وارد تونل شدیم و ویرا دوباره با من درگیر شد و جهت تکل زدن برای من تعیین تکلیف کرد، همه چیز ملتهب شد. بار دیگر یک نیروی پلیس در صدد مداخله کردن برآمد و هنگامی که روی از ماجرا با خبر شد، خودش را به ما رساند.

در همین لحظه ویرا با بطری آبی که در دست داشت روی را خیس کرد و خشم او را بر انگیخت. می دانم که ما مردان بالغی هستیم و این آب پاشیدن ها، در ادامه پرتاب پیتزای چند ماه پیش اتفاق می افتاد. اگر کودکان ما چنین کاری می کردند، بر سر آن ها فریاد می زدیم. اما مسابقه بزرگی در پیش بود و نمی خواستیم در هیچ موردی از حریف عقب بمانیم.

روی شروع به کوبیدن انگشت خودی روی بدن ویرا کرد. تا همین جای کار، دمای تونل به نقطه جوش رسیده بود. وایزلی، گراهام پل و سایر داوران وارد عمل شدند تا جلوی شدت گرفتن درگیری را بگیرند. آن ها ما را به صف های جداگانه هل دادند و مهیای ورود به زمین کردند اما روی هنوز هم به درگیری لفظی با ویرا ادامه می داد. از بی وفایی او گفت؛ این که با وجود پرداختن به کارهای خیریه خود در سنگال، برای تیم ملی فرانسه بازی می کند.

پاتریک ویرا- روی کین

راهی زمین شدیم و هنگامی که ویرا برای دست دادن به من رسید، درست در چشمان او زل زدم. بازی کردن در یونایتد به من آموخته بود تا از کسی نترسم. حتی وقتی که آرسنال به وسیله ویرا به گلی زودهنگام دست یافت، ترس در وجود ما رخنه نکرد. آن گل روی فرار اشلی کول به پشت من و فریادش در برابر دیدگان من به ثمر رسید. آن ها به چیزی فراتر از ایمان رسیده بودند.

این جریان باعث شد تا پیروزی 4-2 ما دلچسب تر شود؛ حتی با وجود این که مایکل سیلوستره 20 دقیقه مانده به پایان بازی اخراج شده بود. باختن باید درد آن ها را دو چندان کرده باشد. حقیقتا فکر می کنم آن ها قبل از شروع مسابقه شکست خوردند. بین انگیزه داشتن برای یک مسابقه و از دست دادن کنترل خود فرق فاحشی وجود دارد. تا جایی که می دانم ویرا از مرز این دو عبور کرده بود.

لحظاتی بودند که خشم مرا نیز بر انگیزند ولی فارغ از هرچه ریس بگوید، هرگز بازیکن کثیفی نبودم. در سال 2004 به دلیل آنچه ضربه سر من به استیو مک منمن برداشت شد، در شهرآورد منچستر از زمین اخراج شدم ولی حتی قصد هل دادن او را نداشتم.

پس از این که در محوطه جریمه سیتی روی زمین افتادم، او فریاد کنان به سمت من آمد و مرا یک شیرجه زن صدا زد. بسیار خشمگین بود و من فکر کردم می خواهد همچون درگیری سایر فوتبالیست ها، با من سر به سر شود. ما هرگز با هم دوست نبودیم. با توجه به تصور قبلی، ابتدا خودم شاخ و شانه کشیدم. متاسفانه او پا پس کشید و این گونه به نظر رسید که من او را زده ام. نمی توانستم داور را به خاطر اخراج کردن من سرزنش کنم ولی دست کم ما برنده آن مسابقه شدیم.

خشم و غیظ و از دست دادن کنترل برای تیم ما هم پیش می آمد اما برخی از مردم به نحوی حرف می زنند که انگار یونایتد زیر نظر رییس یک کابوس انضباطی بود. رکورد ما به هیچ وجه بد نیست. موارد پهن دامنه کمی وجود داشتند و من قبول می کنم که در ماجرای اندی اورسو زیاده روی کردیم. رفتار بدی داشتیم و بسیار افتضاح به چشم آمد. رییس به درستی به ما گفت که زیاده روی کرده ایم.

اما از دست دادن کنترل در جریان بازی کردن در بالاترین سطح ورزش، اجتناب ناپذیر است. همه به دنبال دنیایی آرمانی هستند اما بازیکن با ذهنیت جنگیدن بر سر همه چیز، برنده شدن تمامی نبردها و دقت در تمام جرییات پرورش می یابد. به ویژه وقتی جوان هستید، حس می کنید باید با تمام عالم و آدم بجنگید. گاهی برخلاف میل باطنی، کنترل خود را از دست می دهید.

مطمئنم اگر از داوران بسیاری سوال کنید، آن ها در روزهای ابتدایی کارم مرا نمی پسندیدند. آن دوران کله شق بودم. هنگامی که پائولو دی کانیو در سال 2001 گل مسخره آمیزی برابر ما به ثمر رساند و ما را از جام حذفی کنار زد، همین کله شق بودن مرا به دردسر انداخت. او حدود نیم مایل در آفساید بود، همه ایستادند و او توپ را درون دروازه فابین بارتز قرار داد. از دید من این بی عدالتی محض بود و حق داشتم تا پس از پایان مسابقه سراغ تیم داوری بروم. «بسیار خفت آمیز» گمان می کنم این چیزی بود که به آن ها گفتم. فکر می کنم آن ها این مورد را گزارش کردند و ماجرا با محرومیت دو مسابقه ای و جریمه 30 هزار پوندی از سوی اتحادیه فوتبال برای من بدتر شد. رقم بسیار بالایی بود که با فرجام خواهی به 7 هزار پوند کاهش یافت.

در نهایت و به ویژه هنگامی که با مسئولیت کاپیتانی آشنا شدم، داوران را تبرئه کردم. باور دارم داوری پیشرفت کرده است یا دست کم از شر بدترین داورها خلاص شده اند. این روزها بازیکنان بیش از پیش می دانند که حواس دوربین ها به آن ها هست و آن ها تک تک جزییات را به تصویر می کشند. به نظرم کار به جایی می کشد که بازیکنان حتی اجازه حرف زدن با داور را پیدا نمی کنند و شاید این موضوع چیز چندان بدی نباشد. حالا که فوتبال را کنار گذاشته ام می توانم صادقانه بگویم که منصف بودن برای بسیاری از بازیکنان در حالی که درون زمین بر سر زندگی شان می جنگند، دشوار است.

ما هم در یونایتد با داوران درگیر می شدیم ولی هرگز تیم کثیف یا متقلبی نبودیم. ما نیز همچون سایر باشگاه ها تابع قوانین بودیم اگرچه باید تلاش کرد قوانین را تا جایی که امکان دارد، عقب برد. مردمی که جز این فکر کنند، ساده لوح هستند. گاهی برایم خنده آور است که می بینم یک جرم پیش پا افتاده رسانه ها را سخت عصبانی می کند. هنگامی که بکس گفت زمان بازی برای انگلیس از قصد کارت زرد گرفته است، طوفان شدیدی به پا شد ولی خیلی از فوتبالیست ها همچون خود من دست به این کار زده ایم. بازی بزرگی در راه است و شما با دریافت یک اخطار بابت متوقف کردن یار حریف، محرومیت (در آن مسابقه بزرگ) را کنار می زنید. همان گونه که گفتم اگر فکر کنیم این ماجرا مدام رخ نمی دهد، ساده لوحانه است.

منچستریونایتد- ارسنال- گری نویل

هر تیمی تلاش می کند تا کمی از قوانین تخطی کند و هر کسی بخواهد چیزی جز این بگوید، در حال دروغ گفتن است. بازیکنان برای خطا گرفتن خیلی راحت خود را به زمین می اندازند. گاهی مدافعی در تیر دورتر قرار دارد و می بیند مهاجمی که پیش روی او حضور دارد، به احتمال زیاد در نبرد هوایی او را شکست خواهد داد؛ یک لمس ساده در پشت باعث می شود که این مدافع خود را روی زمین بیاندازد و بر روی خطا گرفتن قمار کند. مهاجمان هم چنین چیزی را در مورد زمین خوردن روی ساده ترین درگیری ها برای پنالتی گرفتن خواهند گفت. این شیرجه ها برای خودنمایی نیست ولی اگر آن ها فرصتش را داشته باشند، خود را زمین می اندازند. اگر چنین چیزی را تقلب صدا بزنم، آدم ریاکاری خواهم بود.

چنین رفتاری ناشی از طبیعت ثانویه انسان است؛ دقیقا همانند درخواست تغییر نظر در مواردی که می دانید حق با شما نبوده است. «آفساید است آقای کمک داور!» در حالی که می دانید یار حریف در موقعیت آفساید قرار نداشته است. اگر بخواهید فضل فروشی کنید، می توانید این روند را تقلب کردن بنامید اما این جریانات در هر ورزشی وجود دارند؛ هیچ توپزنی (در کریکت) راه نمی رود و در راگبی هم هنگامی که حواس داور نیست، بازیکنان در ازدحام و شلوغی کار خودشان را می کنند.

هرچه بالاتر بروید، بیشتر حس می کنید که باید بر سر هر چیز زیرآبی بروید. این حس ایجاد می شود که اگر شما داوری را تحت تاثیر قرار ندهید، تیم مقابل این کار را خواهد کرد. این کار همیشه زیبا جلوه نمی کند اما ورزش حرفه ای درباره برنده شدن است.

برای خرید نسخه چاپی کتاب اینجا کلیک کنید