اگر می‌توانستم، زمان را به عقب می‌بردم، به نود و نه روز پیش، نه بیشتر و نه کمتر. به اندازه‌ی فرصتی که کی‌روش برای ساختن تیمی می‌خواست که امروز با نمایش‌های حماسی‌اش دست یک ملت را می‌گیرد و می‌فرستد توی خیابان تا گوشمان از بوق ماشین‌ها کر شود و پایکوبی‌مان زمین را بلرزاند تا بعد از بیست سال جشن ملی بگیریم و برای یک شب هم که شده با بردن قهرمان آفریقا این بار ما شادترین مردم دنیا باشیم، یا اینکه درست مثل لحظه گل به اسپانیا جوری از زمین به آسمان بپریم که حداقل برای چند ثانیه هم که شده طعم رسیدن به یک رویای زیبا را بچشیم و دست کم برای چند لحظه آدرنالین خون‌مان بالای بالا باشد، بالاتر از نرخ ارز و دلار و قیمت سکه، تا تیم ملی برای چند ساعت خلاص‌مان کند از حال آشوب‌مان، خالی‌مان کند از فکر جنگ و سیاست و تحریم و ترامپ و هر چیز لعنتی که قلب این ملت را می‌شکند. حالا دوباره می‌خواهم برگردم به همان گزاره اول، همان نود و نه روز برنامه آماده‌سازی که از دست رفت، به همان روزهایی که حال کی‌روش و عجز و لابه‌اش و جار و جنجال‌هایش برای از دست رفتن این زمان را کسی نمی‌فهمید، حالا بهتر دلیل حال آن روز کی‌روش را می‌فهمیم که چرا وقتی برنامه 99روزه‌اش آب رفت و سی روزه شد او زمین و زمان را به هم ریخت، کارلوس آن روز زمین و زمان را به هم ریخت برای آنکه می‌خواست مثل دیشب زمین و زمان را از اسپانیا بگیرد، آن موقع پرخاشگر بود و کنترلش را از داد برای اینکه می‌خواست تمام ستاره‌های اسپانیا را درون زمین کنترل کند، حیف از آن زمان‌ها که از دست رفت و برنامه‌ای که درست اجرا نشد و روزهایی که سپری شد. روزهایی که بزرگ‌ترین دغدغه کی‌روش پرش بلند مدافعان به اندازه پروازهای رونالدو و کاستا بود و دغدغه برخی‌ها گذاشتن پست‌های جنجالی و ایجاد حاشیه‌هایی که خنجر از پشت بودند به تیم ملی و بازیکنانش. روزهایی که به جای همراهی با مربی تیم ملی با او مقابله می‌کردند که مگر می‌شود چهل روزه رونالدو ساخت... خوب یا بد آن روزها گذشت و به امروز رسیدیم. امروز که از همیشه امیدوارتریم. تیم پرستاره‌ای نداریم، اما امیدواریم به ستاره‌ای که تیم است و لرزه بر اندام هر حریفی می‌اندازد. تیمی که خط بطلان کشیده بر تمام فرضیه‌های شوم تاریخی یک ملت که سال‌ها باور کرده بودند نمی‌توانند تیم‌سازی کنند و گروه باشند، ولی امروز به این باور رسیده‌ایم که می‌توانیم تیم هم باشیم و این یعنی موفقیت، حالا چهار سال پس از شادی باخت برابر آرژانتین امروز از باخت به اسپانیای بزرگ شاد نیستیم و این یعنی پیشرفت، مگر از یک ورزش، یک تیم و یک مربی بیشتر از این چه می‌خواهیم؟ البته دستاورد اصلی ما تا به حال چیزی فراتر از برد مراکش و بازی فوق‌العاده برابر اسپانیای بزرگ و حتی شاید برد احتمالی برابر پرتغال خواهد بود و آن رسیدن به خودباوری و میل به برتری‌جویی است، خودباوری که حلقه مفقوده فرهنگ ورزشی و حتی اجتماعی‌مان است. حالا وقت آن رسیده خودمان را باور کنیم و به حرف‌های کی‌روش بیشتر فک کنیم که هیچ سورپرایز و معجزه‌ای در کار نیست و راه رسیدن به آسمان از زمین می‌گذرد و با تلاش، برنامه‌ریزی، سازماندهی و تمرین می‌توان معجزه کرد. بار دیگر به زمین فوتبال برگردیم و همان ای کاش اول که چرا آن شصت و نه روز آماده‌سازی و حداقل سیزده بازی تدارکاتی را از دست دادیم، چرا که اگر آن موقع تن بازیکنان جوان‌مان به تن ستاره‌های تیم‌های بزرگتر خورده بود و اگر معنی حرف کارلوس را که می‌خواست بازیکنانش بالاتر از کاستا و رونالدو بپرند را بعضی‌ها فهمیده بودند، امروز خیلی جلوتر بودیم. جلوتر بودیم اگر پست‌های اینستاگرامی مان به جای حمایت از بازیکنان جوان تیم ملی دلیل کوبیدن انتخاب‌های کی‌روش نمی‌شد، اگر توییت‌هایمان را با تمسخر خرج سرافکندگی دلاوران جنگجوی‌مان نمی‌کردیم، اگر اینقدر به فکر شانتاژ و بزرگنمایی تعداد صفرهای قرارداد کی‌روش (که نوش جانش باشد) نبودیم و با هجمه‌های ناروا او را اجنبی و دلال نمی‌خواندیم و به جای تخریب، از او حمایت می‌کردیم، امروز دیگر اینقدر عذاب وجدان نمی‌داشتیم. آخر یکبار تصور کنید مدام به خود شما لقب دلال و اجنبی بدهند، چه حالی پیدا می‌کنید؟ آقایان شجاع که آن روزها هر روز مصاحبه می‌کردید و آرزوی‌تان شکست کی‌روش حتی به قیمت سرافکندگی تیم ملی بود امروز چرا ساکتید؟ بگذریم، ولی ای کاش همه آنهایی که به کی‌روش لقب دلال و اجنبی می‌دادند و کورکورانه ادعای وطن‌پرستی دارند، ذره‌ای از تعصب به انجام وظیفه کی‌روش را می‌دیدند و صدای اعتراضش به ناعدالتی در حق کشورمان از تحریم‌ها تا رفتارهای ظالمانه را می‌شنیدند و به جای حاشیه‌سازی، حمایت‌شان و تعصب‌شان به تیم ملی را در عمل نشان می‌دادند و به جای حمایت از دلالان و حاجیان و ناجیانی که از آنها در گذشته و حال حمایت می‌کردند و لایک‌ها و قلب‌های‌شان را زیر پست‌هایشان کامنت می‌کردند، آغوش حمایت‌شان را زودتر باز می‌کردند و این تیم را در آغوش می‌کشیدند. گله و شکایت بماند برای بعد، چرا که امروز باید قلب‌هایمان را از کینه تهی و از عشق لبریز کنیم و به ساق‌های دلاوران جنگجوی‌مان ایمان داشته باشیم و همچنان امیدوار باشیم به این بچه‌ها، امیدوار به غیرت امید، به دست‌های کشیده و قد رعنای بیرو، به چشم و چراغ شب اول‌مان روزبه چشمی، به قدرت سرزنی پورعلی‌گنجی، به صلابت سید جوان، به سعید که فوق‌العاده بود در میانه میدان و به وحید چپ‌پای طلایی‌مان، به همه بازیکنان و به تیمی که دل شیر دارد و جسارت یوزپلنگ، تیمی که شاید پرستاره‌ترین تیم تاریخ‌مان نباشد اما قطعا تیم‌ترین تیم تاریخ کشور ماست، تیمی که همه ما به آن امیدواریم و برای صعودش به مرحله بعد رویاپردازی می‌کنیم و تمام دعاهای‌مان را نثار سربلندی‌شان و قلب‌های‎مان را فرش زیر پای‌شان می‌کنیم و به آنها می‎‌گوییم با فکر باز و تا پای جان مثل همیشه برای یک ملت تلاش کنید و بدانید تمام دلخوشی یک ملت به پیروزی شما وابسته است، از دلخوشی آن کودک سرطانی که با پیراهن سفید تیم ملی شب قبل بازی خوابش نخواهد برد، تا آن مادری که سر سجاده دعاهایش فقط برای پیروزی شماست یا آن پدری که زیر فشار زندگی کمر خم کرده و در این روزگار سخت برای یک شب هم که شده با برد شما می‌تواند فارغ از غوغای جهان شادترین مرد جهان باشد، پس این چند روز را فقط با فکر خوشحال کردن این مردم تمرین کنید و برای حذف کردن و بردن پرتغال تلاش کنید و امید داشته باشید و رویاپردازی کنید و باور داشته باشید که می‌توانید و به این فکر کنید که اگر بشود چه می‌شود، به اینکه که آخر مگر چند بار پیش می‌آید که ما پدیده گروه مرگ جام جهانی شویم؟ چشم‌های‌تان را ببندید و به لحظه شیرین صعود فکر کنید، وه که تصور کردن آن هم مو به تن آدم سیخ می‌کند، آخر چه لذتی بالاتر از این. لذتی که اگر طعمش را نچشیم، شاید تا ابد و یک روز حسرتش را بخوریم، پس بجنگید برای برد و فکر کنید که این آخرین فرصت زندگی‌تان است. یا این بار یا هیچ وقت دیگر.