علی پروین نماد «لمپن فوتبالیست»هاست. از همان اول که پایش باز شد به پرسپولیس که دیگر نشان کمتری از «مکتب شاهین» داشت. کم سابقه تر بود و کم سن تر، اما رسم نوچه پروری را خوب میدانست (قلعه نوعی ورژن آبی اوست) که بازیکنان را می برد خانه تا ننه سلطان برایشان آبگوشت بار بگذارد. پروین در تیمی که دهداری ساخت و رسید به المپیک بازیکن بود، اما همانند چند سال بعد که شد ستاره و میدان دار و سردسته ی «مافیا»ی فوتبال که هر وقت اراده کردند یکی را از تیم کنار گذاشتند و دیگری را جایش آوردند. دار و دسته ی پروین که از تیم ملی کنار رفتند، یک روز زمستانی تماشاگرها دهداری را به رگبار گلوله های برفی بستند و او هم تیم را گذاشت برای دار و دسته ی بچه های پسر ننه سلطان. دهداری البته که اولین قربانی «باند پروین» نبود. آنها چند سال پیشتر در ساله ای پر آشوب پس از انقلاب 57 عمو محراب را هم دق دادند. همان روز که دادکان و ممد پنجی «سوت را از عمو محراب گرفتند و دادند دست علی آقا.» پروین بعد از آن شد همه کاره ی پرسپولیس، با هرکس که چپ افتاد از پرسپولیس راندش. او پیش از راندن محراب شاهرخی، با همدست هایش منصور امیرآصفی را از پرسپولیس دور کرده بود. همان روزها قرار بود که رایکوف به پرسپولیس بیاید و تیم بحرانزده را بسازد و جای منصورخان را بگیرد. امیرآصفی وقتی که تصمیم گرفت از پرسپولیس تیمی تازه بسازد و چند تایی از بازیکنان پا به سن گذاشته و باندباز را بیرون کند، در دام پروین، مایلی کهن و دادکان افتاد که یکی پس از دیگری علیه او با دو نشریه ی ورزشی گفت و گو کردند و آخر سر هم کارشان را کردند و بعد رسیدند به این نتیجه که بروند «عمو محراب» را بیارند که اهل رفاقت بود و مشتی...