حیوانات، به هنر نیازی ندارند؛ آنها به همین اندازه که زندگی میکنند راضیاند، زندگیشان در صلح و آرامش، و هماهنگ با نیازهای غریزیشان میگذرد.
یک پرنده، فقط به چند دانه ی کوچک یا چند کرم نیاز دارد و به یک درخت، که در آن لانه بسازد و به فضای آزادِ پهناوری که در آن بال بگشاید؛ و زندگی اش، از تولد تا مرگ، با ضرباهنگی شاد میگذرد که هیچگاه یاسِ ماورای طبیعی یا دیوانگی، آن را از هم نمیپاشد.
انسان، اوایل با تبر و آتش و سپس با دانش و فنآوری، هرروز شکافِ جداکننده اش را از نژادِ آغازین و شادیِ حیوانیاش، عمیقتر میکند. و بعدها، به این فکر می افتد که از راهِ نقاشی یا نویسندگی، واقعیتی متفاوت با واقعیتِ اسفباری که احاطه اش کرده، بیآفریند؛ واقعیتی که غالباً تخیّلی و جنونآسا به نظر میرسد، ولی عجیب اینکه، در نهایت خود راعمیقترو واقعیتر از واقعیتِ هرروزه، نشان میدهد.
#ارنستو_ساباتو / قهرمانان و گورها
ترجمه: مصطفی مفیدی / نشر: نیلوفر