فرقی نمیکنه توی یه روستای دور افتاده یا بهترین و مرفه ترین محلات تهران باشی.وقتی پدر و مادر و خانواده و فامیل خوب کسی نداشته باشه زندگی براش جهنم میشه از همه اینها محروم بودم.پدر و مادر و خانواده و فامیل خوبی نداشتم.و زندگی سختی تحمل کردم.نمیدونم اینها شانسه یا چیز دیگه ولی دنیا رو هم نگاه میکنم همینه من بقول خودم نه این دنیا رو دارم و نه چیزی که آدمای معتقد باور دارند و ممکنه وجود داشته باشه اون دنیا رو...و من از تناقضات این دنیا رنج میبرم با خودم میگم کاش چیزی که آدمهای معتقد باور دارند حقیقت باشه و کسی باشه که چنان قدرتی داشته باشه دنیا رو عوض کنه بیاد و عوض کنه.من نمیدونم چه جوری میشه که بعضیا میگن به شخممون در یه قسمت دنیا یکی بهترین تجهیزات رو داره و عده ای فقط سنگ. و نفرت آدم داشته باشه از اون بچه ها یکی توی اروپا کشته میشه و براش شمع روشن کنند و هر روز اینور دنیا بچه هایی کشته بشن و یه امر عادی باشه من متهم به نژادپرستی بشم وقتی از دروغ بودن تبلیغات از بعد از جنگ جهانی بگم و اونهایی که تبلیغ قوم و قبیله گرایی میکنن برای اختلاف و تفرقه متهم نشن! و تسلیم شدن به این هجوم وحشیانه استعمارگران رو ایده آل بدونند! برای کسی که ذهنش پر از سواله و از این تناقضات رنج میبره زندگی همیشه سخته.وقتی هم که پول جمع کرده باشی بخواهی ps4 بخری و قیمتش دوبرابر بشه سختتر!کسایی که اتفاقا مقام هم دارند و همه زورشون رو میزنن بهت فشار بیارن که بگن تسلیم بشی باید! آرمان داشتن ولی شیرینه.