طرفداری- حلقه مطالعاتی مسائل اجتماعی زنان انجمن جامعه شناسی ایران، روز شنبه 9 تیر ماه میزبان نشستی با عنوان چالش های ورزشی زنان ایران بود. در این نشست دکتر بیتا مدنی جامعه شناس ورزشی وپژوهشگر حوزه زنان و جنسیت، به تحلیل جامعه شناختی چالش های ورزش زنان ایران با رویکردی تفسیری   پرداخت. به گزارش خبرنگار طرفداری، بیتا مدنی با گرامی داشت یاد شادروان دکتر قانعی راد، ضمن بیان مختصری از بنیانهای معرفت شناختی نظری  پارادایم تفسیری، بر فهم مشترک آن دسته از اعیان اجتماعی در امر ورزشی تأکید کرد:

 شاهد آنیم، زنان نشان داده اند که به واکنشهای آنی و لحظه ای متوسل نمی شوند بلکه طی فرایندی از  تفسیر در برابر تعین ساخت اجتماعی، دقیقا در بزن گاههایی سرنوشت ساز، دربرابر فشار احکام بدنه سنتی  فقه، ناآمادگی زیرساختها، تنگ نظری های مالی و اداری، فرهنگ پدر سالاری حاکم بر جامعه، دست به  کنش سازی یا برسازی کنش می زنند.

 این تفسیر دیگر یک واکنش روانی نیست بلکه خود یک کنش تازه اجتماعی است، مبتنی بر فهم و تحلیل موقعیت است، و به همان شیوه ای رخ می دهد که جرج هربرت میدبنیانگذار مکتب کنش متقابل گرایی نمادی در نظریه نقش گیری خود با تفکیک بین ایفای نقش یا بازی  نقش از نقش گیری یا گرفتن نقش، شرح و بسط داده است. چنین کنشی ظرفیت در هم تنیدگی و   پیوستگی دارد، و جامعه چیزی نیست مگر مجموعه ای از همین کنشهای پیوسته.  دبیر گروه جامعه شناسی ورزش انجمن جامعه شناسی ایران، با ذکر مصادیقی عینی از زن ایرانی قهرمان ورزشی، مربی یا داور، کارشناس، مفسر یا تحلیلگر ورزشی، مدیر اداره تربیت بدنی یا رئیس فدراسیون، زن  عکاس و خبرنگار ورزشی و ... در فرایند نقش گیری، به دوگانه های دکارتی فلسفه غرب اشاره کرد که سایه  سنگین خود را به درازنای تاریخ و گستره جغرافیا بر ورزش زنان انداخته و مانع و رادع می شود.

مدنی، به الگوهای کلیشه ای فرهنگ پاتریارکی که پشت همه آنها سه تصویر کلی از زن می دهد اشاره کرد:

لطیفه،  ضعیفه، لکاته. با کمی دقت نظر آشکار می شود که در پس هر گزاره ای که توجیهی است برای محدودسازی  کنش اجتماعی زنان در امر ورزشی، یکی از این سه تصویر نهفته است.  این تحلیلگر جامعه شناسی تفسیری سپس بر مبنای نگاه تفهم گرای ماکس وبر، تحلیل عنصری از ساخت  اجتماعی ارائه داد که در صورت نیل الیه های مختلف کنشگران و دست اندرکاران امر ورزشی به فهم  مشترک، در چارچوبی نو از گفتمان کنش متقابل نمادی ، می تواند نویدبخش حل و فصل چالش های زنان  در حوزه ورزش باشد. هم فراخوانی پاره های ذهنی و عینی در عناصری چون اقتصاد، دین، عناصر حقوقی، عناصر گفتمان بین بخش سخنگویان سنت و مطالبه گران مدرنیته، عناصر تنانه و زنانه، سیاست و حوزه  قدرت تجلی یابد.دکتر مدنی در پایان رویکرد تفسیرگرایی آمریکایی را از این رو به حال ورزش کشور مفید دانست که می  تواند چشم اندازی را برای مدیران و تصمیم سازان فراهم کند تا به مدد آن، فهم خود را به فهم بدنه جامعه  و مطالبات ورزشی روزافزون زنان و دختران جامعه، نزدیک تر کرده از دامن زدن به شکاف نابرابریهای   جنسیتی دور شوند. این فهم مشترک می تواند زمینه ساز آرامش و انباشت اعتماد به عنوان سرمایه  اجتماعی در میان آحاد مردم شود. در این راستا همگان، اعم از پژوهشگر حوزه آکادمیا تا کنشگر حوزه  ورزش، نماینده مردم در عرصه قانونگذاری و هر که خود را مدعی دلسوز می داند نه تنها مسئولیت، بلکه اثرگذاری دارد.