جامعه ژاپن و ایران کاملاً متفاوت است. مثلاً در ژاپن شما خدایِ فالوس دارید... برای ما (ایرانی‌ها) یک خدای احلیلی یا آلت تناسلی داشتن یک چیزِ وحشتناکِ یعنی عبید زاکانی رو آوردن در مقوله دین، خوب قبول نمیکنه ایرونی ولی برای ژاپنی یه چیزِ استتیک و دینی یعنی [ صحیح‌تر] آیینی خیلی معمولی‌ست. ما وقتی درباره مقوله فرهنگ و هنر و فلسفه صحبت می‌کنیم رگ‌های گردن‌مون نباید بزنه بیرون و فحش و بد و بیراه توی اینترنت و فیسبوک به دیگران بدهیم. مثلاً شما فیلم امپراطوری احساسات [انگلیسی:در قلمرو احساسات] اوشیما رو که می‌بینید ، شما زنانی را دارید که در آخر فیلم آلت تناسلی مردان را می‌بُرند. این در سینمایِ ایران که اتفاق نمی‌افته در سینمای ایران اگه همچین اتفاقی بیفته اصلاً وحشت‌زده میشن همه ایرانی‌ها و سالیان سال درباره‌اش صحبت میکنن. اوشیما اصلاً شخصیتِ کلیدی در سینمای ژاپن نیست اونطوری که بقیه سینماگران‌شان بودند یا هستند برای اینکه میگن مسئله مهمی نیست که این همه درباره‌اش صحبت کنیم. در واقع همانطور که من مثال سینمای اوزو رو زدم [فیلم اواخر بهار] دختری‌ست که میخواد با باباش بمونه ولی ازدواج میکنه و میگه من ازدواج رو قبول میکنم ولی ضمناً میخوام با پدرم زندگی کنم یعنی امیال شخصی خودش رو داره و از طرف دیگه شما زنی مثل سینمای اوشیما دارید که آلت تناسلی مردها رو میبُره و از طرف دیگه شما کامیک استریپ‌های مانگا رو دارید کامیک استریپ‌های ژاپنی که تموم دنیا رو گرفته و چقدر توش خشونت و اروتیسم شدید هست که محالِ ایرانی‌ها تا 50 سال دیگه بتونن اصلاً یه همچین کامیک استریپی رو بِکشن چون اولین چیزی که بهشون اجازه نمیده مادربزرگ و مادر و پدرشون و خانواده‌شون میگن آبروی ما رو بردی و میگن اصلاً تو [چطور] میتونی همچین کاری بکنی. (سعادت در فرهنگ ژاپن، رامین جهانبگلو، انجمن فلسفی آگورا)