اگر چه گلهای هری کین صعود انگلستان به دور ¼ نهایی را تضمین کرده است، اما سیستم انگلیس باید بیشتر مورد بررسی قرار گیرد و شاید زمانی که آنها در مقابل حریف قوی تر قرار بگیرند، تحت فشار زیادی قرار بگیرند. اگر چه آنها در مقاطعی درخشان ظاهر شدند و نتیجه مورد نیاز خود را گرفتند، امّا هنوز هم علامت سوال زیادی در مورد سیستم انتخابی آن ها وجود دارد.
سیستم انتخاب شده گرت ساوتگیت بسیار نوآورانه است یک روش هوشمندانه برای به کارگیری بازیکنان فوق العاده سریع انگلیس است که در آغاز بازی از این سیستم استفاده می شود.
با این حال، زمینه ای که به نظر می رسد نادیده گرفته شده است ، میانه میدان است. همانطور که ما بارها و بارها دیده ایم، تیم هایی که مرکز زمین را تصاحب می کنند و در این مورد برتری پیدا می کنند برنده بازی هستند.
به هر حال، سیستم top-heavy/back-heavy انگلستان، به نظر می رسد مرکز میدان را نادیده گرفته است یا حداقل آن را به نسبت کم اهمیت میداند.
سیستم 2-2-3-3 یا 2-2-1-5 (بسته به نحوه تعریف بال عقب) زمانیکه تیم توپ را به سرعت در نیمه اول حرکت می دهد، بسیار خوب عمل میکند.
با این حال، ، به نظر میرسد در بازی با تونس مخصوصا زمانی که این تیم فشار آورده بود و همچنین سرعت بازی گرفته شده بود این سیستم کارایی خود را تا حدی از دست داده بود.
در نگاه اول، سیستم انگلستان به نظر می رسد شامل برخی از مدلهای سه هافبک کلاسیک است، با این حال، تا حدودی سیستم مورد استفاده آنها غیر معمول و بسیار تهاجمی است و یک سیستم متعادل نیست.
نه دله علی و نه لینگارد (دو هافبک پشت دو مهاجم) به عنوان یک هافبک مرکزی کلاسیک عمل نمی کنند. همچنین هیچ کدام هافبک box-to-box و یا پست 10 نیستند. این که پست دقیق آنها را مشخص کنیم کار بسیار دشواری است، امّا معمولا دله علی نزدیک پست 9 و گاهی هم به عنوان مهاجم دوم بازی میکند و لینگارد گاهی به عنوان وینگری که به داخل حرکت میکند است و گاهی نیز در پست 10 کاذب بازی میکند.
جدا از طبقه بندی و تعیین پست آنها بهتر است به آن ها بگوییم: هافبک مهاجم تمام عیار.
مهمتر از همه در سیستم ساوتگیت، این دو بازیکن طبق گرایش اصلی خود و براساس توانایی ذاتی که دارند بازی می کنند و به دو بازیکن جلوی زمین یعنی هریکین و استرلینگ نزدیک هستند. با توجه به این موضوع، یک مربع خطرناک در خط حمله شکل میشود.
اما همانطور که در ابتدا گفته شد اگرچه این سیستم منافعی دارد (مخصوصا در فاز تهاجمی) اما ممکن است آنها میانه زمین را از دست بدهند.
در پشت سر چهار بازیکن تهاجمی تیم انگلیس، هندرسون حضور دارد که نمی تواند به تنهایی میانه زمین را در اختیار بگیرد و حفره ای در مرکز زمین به وجود می آید.
این موضوع دو پیامد منفی به دنبال دارد. اول اینکه تیم در معرض ضد حمله های متعدد قرار میگیرد، دوم اینکه او نمی تواند زمانی که سرعت بازی کم شده است تیم را به جلو بکشاند و در واقع نمی تواند نیروی محرکه خوبی برای تیم باشد.
برای مورد اول که کاملا بستگی به تعداد بازیکنان مورد استفاده در آن پست دارد و در حالیکه بلژیک از دو بازیکن توانمند در این پست به شکل شناور بهره میبرد.
نتیجه این اتفاق این است که تیم به دو بخش تقسیم می شود، یک بخش شامل شش بازیکن دفاعی و یک بخش تهاجمی 4 نفره؛ بدون این که بازیکنی باشد که توپ را به خوبی پخش کند و بازیسازی را به شکل مناسب (در نقش پست 8 کلاسیک) انجام دهد.
اریک دایر بازیکنی است که می تواند تا حدی این نقص را رفع کند.
البته سرمربی و دستیاران و تیم آنالیز باید از لحاظ تاکتیکی این مشکلات را تا آنجا که میشود رفع کند در غیر اینصورت در صورت رویارویی با یک تیم قوی به مشکل خواهند خورد، مثل کرواسی (رویارویی احتمالی در نیمه نهایی) که میانه میدان را به خوبی کنترل میکند.
منبع: thefalse9.com