بازیکنان تیم هما دانشجو بودند و دانشگاه در آن زمان یکی از پایگاههای اصلی نیروهای سیاسی مخالف حکومت شاه بود. چنین بود که اغلب بازیکنان تیم هما درگیر سیاست هم بودند. احمد نقوی هما را به نوعی تداوم شاهین و دارایی میبیند. او میگوید: «تیم شاهین تیمی بود که دکتر اکرامی و پرویز دهداری در راس آن قرار داشتند و بازیکنها هم اغلب بچه های حزب توده و روشنفکر بودند. بعد از انحلال شاهین تیم دارایی چنین تیمی بود، به ویژه در دوران حضور پرویز قلیچ خانی و مهدی لواسانی و بچه هایی که به نوعی مخالف حکومت بودند. تیم ما هم تیمی شد که هم قبل از انقلاب و هم بعد از انقلاب خار چشمی بود برای فدراسیون و دستگاه و به همین دلیل هم بین مردم محبوب بود. مردم می گفتند اینها فروشی نیستند». فضایی که احمد نقوی تعریف می کند یادآور تیم ملی برزیل در دوران «دکتر سوکراتس» است: «بعضی از بازیکن های فوتبال می گفتند ما به تیم هما نمی رویم چون نمی فهمیم اینها چه می گویند. بچه ها در حاشیه ی تمرین ها و اردوها بحث سیاسی می کردند، کتاب می خواندند، بعضی ها خانواده های سیاسی داشتند، مثلاً برادر نعیم صفری اعدام شده بود.* در اردوهای تیم ملی همیشه از تیم های دیگر می شنیدیم که می گفتند همه ی شماها کمونیست هستید. بعد از انقلاب هم که خب این جو خیلی شدید شد». * اشاره ی نقوی به نادر صفری لنگرودی، برادر نعیم صفری است که هنگام طی دوره ی دکترا در انگلستان همکاری خودش را با بخش خارج از کشور سازمان مجاهدین خلق ایران مارکسیست_ لنینیست آغاز کرد و پس از گذراندن یک دوره ی آموزشی دو ماهه در یکی از پایگاه های فلسطینی در بغداد و پایان دوره ی دکترایش در رشته ی شیمی عازم ایران شد و یک چمدان حاوی اسلحه را هم با خود به ایران برد. او در شمار کسانی بود که بعد از بازداشت وحید افراخته و در نتیجه ی اعترافات او بازداشت و در نهایت تیرباران شد. پدر او نیز که دبیر دبیرستان هدف تهران بود با خواندن خبر اعدام فرزندش در روزنامه سکته کرد و درگذشت. عکس: