1)
قدرت بالای مراکش:
نکته ای که وجود دارد این است که حذف مراکش در مرحله گروهی اتفاقی بود که می توانست رخ ندهد و این تیم استحقاق حضور در مرحله بعد را داشت. این تیم یکی از زیباترین بازی ها را از لحاظ تهاجمی انجام داد اما در دو بازی اول مغلوب شد (با وجود مالکیت 60% توپ). برتری نسبی آن ها مقابل ایران مطابق انتظار بود اما درنهایت به موفقیت نرسیدند. اما بازی آن ها مقابل پرتغال کاملا تاثیر گذار بود.
خط حمله مراکش تیم پرتغال را به شکل های مختلف تحت فشار قرار داد، کات بک های متعدد و هوشمندانه، جابه جایی های عالی و حرکات بدون توپ توسط مهاجمان این تیم که دفاع حریف را دچار اشتباه می کرد.
آن ها به خوبی برای هم دیگر بازی میکردند و هرگز تمرکز خود را از دست ندادند و حتی در دقایق پایانی بازی در شیوه بازی آن ها هراس و وحشت دیده نشد. این موضوع را به خودباوری آن ها میتوان ربط داد.
فوتبال یک ورزش بی رحم است. ممکن است سالیان سال زحمت بکشید و در یک بازی 65% مالکیت توپ را دشته باشید و دقیقه 95 از روی یک گل به خودی بازی را ببازید.
.
.
.
2)
ویکتور موزس و دنیلو، میل تهاجمی پنهان دارند
تئوری جالبی وجود دارد که میگوید، فوتبال ورزشی است برپایه ضعیف ترین بازیکن (ضعیف ترین بخش تیم)
این مفهموم به این معناست که در مقابل ورزشی مثل بسکتبال که یک بازیکن می تواند موجب برنده یا بازنده شدن تیم شود، در فوتبال یک بازیکن ناکارآمد موجب می شود که راه تیم برای پیروزی تغییر پیدا کند. یعنی صرفا موجب شکست تیم خودی نمی شود بلکه در صورت استفاده از راه دیگر مناسب می تواند به پیروزی رسید (حتی در صورت وجود بازیکن نا کارآمد).
به یک معنای دیگر، بودن یک بازیکن ناکارآمد لزوما نمی تواند معنای بدی داشته باشد.
برای مثال، دنیلو و موزس هردو بازیکنان خوبی هستند که در اروپا برای خودشان نامی دست و پا کردهاند. قدرت انعطاف پذیری و تطابق پذیری آن ها موضوعی است که با توجه به نیاز فوتبال مدرن مورد قدردانی قرار میگیرد.
دنیلو هم به عنوان یک هافبک دفاعی و یک دفاع راست بازیکن توانایی است، همچنین در صورت لزوم می تواند به عنوان هاقبک مرکزی بازی قابل قبولی از خود به نمایش بگذارد. در حالیکه موزس به عنوان یک بازیکنی است که در دفاع چپ، وینگ بک و یک وینگر در چلسی می تواند بازی کند.
اگر چه ثبات موزس در چلسی قابل مشاهده است (سبک یکسان و تقریبا تدافعی) ولی دنیلو در رئال مادرید اشتباهات متعددی انجام داده است و به همین منظور نمی توانند که در باشگاه های خودشان به اندازه ای که توانایی دارند تهاجمی بازی کنند. اما در بازی های ملی کشورشان یعنی نیجریه و برزیل نبود آن ها از قدرت تهاجمی تیم هایشان می کاهد.
این موضوع در بازی برزیل – کاستاریکا که برزیل نیاز مبرم به برد داشت مشاهده داشت که واگنر نتوانست از سمت راست حمله خاصی را تدارک ببیند. همینطور در تیم نیجریه بازیکن سطح بالایی در پست وینگر چپ حضور نداشت و به همین منظور ویکتور موزس در این پست بازی کرد و اتفاقا نمایش خوبی هم داشت.
در واقع طبق تئوری گفته شده در ابتدا، تیم ها باید از بازیکنانی که به ظاهر ضعیف تر از سایرین هستند به شکلی مناسب استفاده کنند و تاکتیک های مناسب را پیاده کنند تا به موفقیت برسند.