در روزهای ششم و هفتم ماه جولای سال ۱۹۳۶ به منظور دفاع از ایده‌ی بازی‌های المپیک کنفرانسی در پاریس برگزار می‌شود که در آنجا از توماس مان، نویسنده‌ی آلمانیِ تحت تعقیب دولت نازی، نیز به عنوان سخنران دعوت می‌شود. توماس مان اولین نویسنده‌ی آلمانی است که موفق به دریافت جایزه‌ی نوبلِ ادبی (۱۹۲۹) شده است و بسیاری در آن‌زمان او را در کنار برتولت برشت تاثیرگذارترین نویسنده‌ی زنده‌ی آلمانی-زبان می‌دانستند. مان در جای‌جای سخنرانی‌اش به برگزاری بازی‌های المپیک آن سال در برلین می‌تازد و در گوشه‌ای از سخنرانی خود می‌گوید: «رژیمی که پایه‌هایش بر اساس کار اجباری و برده‌داری شکل گرفته شده، رژیمی که در تدارک جنگ است و برپا‌یه‌ی تبلیغات مزورانه بنا نهاده شده است؛ چنین رژیمی چگونه می‌تواند به ورزش صلح‌آمیز و به آزادی‌های ورزشکار احترام بگذارد؟ به باور من، آن‌ دسته از ورزشکاران بین‌المللی که به برلین بروند، در آنجا چیزی جز گلادیاتورها، زندانیان و دلقک‌های دیکتاتوری نخواهند بود که در حال حاضر خود را «آقا»ی جهان احساس می‌کند۱». زمانِ زیادی گذشت تا افکار عمومیِ جهان بعد از جنگ جهانی دوم با این سوال روبرو شود که چرا بازی‌های المپیک در آن سال از طرف دیگر کشورها بایکوت نشد؟