محمد صلاح در بازی نیمه نهایی لیگ قهرمانان در مقابل رم همه کار کرد، از گل چیپ گرفته تا پاس گل های ناب و آنقدر خوب بود كه ديگر همه در پايخت متقاعد شوند كه يك ستاره را از دست دادند؛ مهدی بن عطیه بعد از سال ها خیال رمی ها را از خط دفاع راحت کرده بود و در کنار لئاندرو کاستان بهترین زوج دفاعی ایتالیا شده بودند؛ میرالم پیانیچ شاهزاده رم بود و فقط دو نفر را بالاتر از خودش می دید، دونفری که قطعا هیچ کس دیگر هم نمی توانست بالاتر از آنها باشد؛ السیو رومانیولی محصول آکادمی رم چه مدافع مطمئنی شده بود! هرچند بعد از رفتنش با انتشار عکسی با پیراهن لاتزیو به نوعی خیال ما هواداران رم را راحت کرد: همان بهتر که رفت! اریک لاملا جادو می کرد، کریستین چیوو و والتر ساموئل دیوارهای شهر رم بودند و آنتیونیو کاسانو را هم می شد در یک عبارت خلاصه کرد: "کوه استعداد". حتی باید از آمانتینو مانسینی هم نام برد، خیلی ها حتی اسمش را هم فراموش کرده اند ولی این برزیلی در روزهای کم ستاره رم غوغا می کرد، یک فانتزی باز به تمام معنا! این اسامی را پشت هم ردیف کردم تا فقط به یک جمله برسم: - نرون مُرد، ولی رُم نمُرده است! از دست دادن یک دوجین ستاره برایمان سخت بود، دنبال کردن مسیر شوتی که محمد صلاح زد و توپ درست رفت در سه کنج دروازه الیسون سخت بود، به همان سختی لحظاتی که پای تلوزیون داشتیم شوت مسی به ایران در جام جهانی 2014 یا بیرون پای کوارشما در همین جام جهانی را دنبال می کردیم و مرتب زیر لب می گفتیم: "خدایا گل نشه...گل نشه..." ولی شد. دیدن پیانیچ با پیراهن یوونتوس و خواندن مصاحبه های نه چندان محترمانه بن عطیه سخت بود، شنیدن این که دیوار (لقب والتر ساموئل) حالا دیگر دیوار بلند نراتزوري است سخت بود و رفتن کاسانوی ديوانه سخت تر ولی هیچ کدام از این انتقال ها "دردناک" نبود، اما فروش ناینگولان بود. دردناک ترینِ نقل و انتقالاتی بود که من در این فوتبال لعنتی دیدم. چه چیزی این انتقال را تا این حد دردناک کرده؟ یک کلمه، عشق. 5 سال پیش که نینجای رمی ها از کالیاری آمد جیالوروسی در خط هافبک سه نفره اش دروسی، پیانیچ و استروتمن را داشت وکسی انتظار فیکس شدن راجا را نداشت اما بازی های درخشانش و بعد از آن مصدومیت زانوی استروتمن آماده آن روزها فرصت بزرگی را در اختیار نینجا قرار داد تا بهترین هایش را برای پایتخت نشینان را رو کند: جنگنده، پرتلاش، شوت زن، رهبر، با استعداد و مهم تر از همه باتعصب. وقتی داور سوت پایان بازی را می زد جیالوروسی ها مطمئن بودند که فارغ از نتيجه بازي شماره 4 تیمشان قطعا هرآنچه که در توانش بوده را ارائه کرده و تا پای جان برای این پیراهن دویده... هدف این نوشته اصلا بررسی فنی راجا ناینگولان و اثبات کیفیت این بازیکن نیست که در این موضوع کوچکترین شکی وجود ندارد که راجا یکی از برترین هافبک های دنیا در این چندسال بوده است؛ اگر کسی هنوز شکی به این موضوع دارد فقط کافیست چند ویدئو از بازی های او با پیراهن رم را ببیند! راجا فقط یک فوتبالیست خوب برای رم نبود، نینجا همانی بود که باید می بود، ایتالیایی نیست اما همان گلادیاتوری بود که داشت پا جای پای فرانچسکو توتی و دنیله دروسی می گذاشت: با رد کردن تمام پیشنهادات از بزرگترین باشگاه های دنیا... - تا زمانی که رم مرا بیرون نیندازد نمی روم! از روزی که راجا ناینگولان این جمله را به زبان آورد هنوز شش ماه نگذشته است ولی حالا هم او و هم هوادارانش در رم باید عادت کنند که او را در لباس آبی و مشکی اینتر ببینند؛ احتمالا بعد از این مصاحبه، مونچی در فروش راجا از قانون معروف "دست به مُهره بازیه" استفاده کرده و مقدمات فروش کاپیتان سوم تیمش به اینتر را فراهم کرده است! - در فوتبال هیچ کس غیرقابل فروش نیست. از زمانی که مونچی بعد از تحت فشار گرفتن به دلیل فروش راجا این جمله را در مصاحبه اش گفت چندروزی گذشته است و اوضاع "کمی" آرام شده است، جام جهانی در جریان است و احتمال انتقال کریستیانو رونالدو به یوونتوس هم همه حواس ها را پرت کرده و دیگر کسی از ناینگولان نمی گوید، از اینکه واقعا چرا کاپیتان سوم فروخته شد؟ با احساسات و فوتبال رمانتیک که قطعا نمی شود این ترانسفر را توجیه کرد پس باید درست مثل مونچی و دی فرانچسکو با دید کاملا منطقی این فروش را تحلیل کرد: ناینگولان فروخته شد و رم در ازایش 24 میلیون یورو + داویده سانتون + زانیولو پدیده اینتر را به دست آورد. چهارسال پیش وقتی از والتر ساباتینی مدیر نقل و انتقالات وقت باشگاه پرسیدند که آیا بن عطیه با 30 میلیون یورو به بایرن مونیخ می رود جواب داد: "30 میلیون پول یک پای بن عطیه هم نیست!" قسمت جالب ماجرا چندروز بعد اتفاق افتاد که مهدی بن عطیه که اصرار به رفتن داشت با 25+3 میلیون یورو به مونیخ رفت! قبل از فروش راجا ای کاش یک نفر به مونچی یادآوری می کرد که 24 میلیون یورو پول یک پای ناینگولان هم نبود! در مورد سانتون فقط می شود سکوت کرد و امیدوار بود که شاید زیر نظر دی فرانچسکو همانی شود که هشت سال پیش باید می شد، فقط باید امیدوار بود، همین. در مورد نیکولا زانیولو اگر بخواهم صادق باشم حتی یک بازی هم از او در آکادمی اینتر ندیده ام! پس قطعا در مورد کیفیت این بازیکن اکنون نمی شود قضاوت درستی کرد و فقط به عنوان یک هوادار رم آرزوی این را دارم که ستاره بزرگی در آسمان جیالوروسی شود. اما فقط یک مسئله در این باره باقی می ماند: کسی از دنیله ورده خبر دارد؟! همان مهاجم ریزنقش آکادمی باشگاه رم که چهارسال پیش در مقابل کالیاری به بازی آمد و دو گل زیبا از پشت محوطه جریمه به این تیم زد تا رم 3 امتیاز حساس به حسابش واریز شود. از فدریکو ریچی با استعداد چه خبر؟ عمر صدیق یا عبدالهی نورا؟ آنتونیو سانابریای جوان که در رم فرصت بازی به دست نیاورد و در بتیس مرتب گل می زد... یا حتی کسی خاطرش هست متیو پولیتانو که شش ماه قبل تا مرز ناپل رفت و امروز یکی از امیدهای اینتر در خط حمله حساب می شود محصول آکادمی رم است؟ مارکو تومینلو هم که همین چندروز پیش به آتلانتا فروخته شد... باشگاه رم یکی از بهترین آکادمی های فوتبال را در سراسر ایتالیا دارد و تیم های پایه اش پُر است از این دست بازیکنان با استعداد که در این سالها هیچ وقت فرصت کافی در رم به دست نیاوردند و یا فروخته شدند و یا به آن چیزی که انتظار می رفت تبدیل نشدند. ناینگولان یک وزنه در مرکز زمین برای رم بود و زانیولو یک استعداد که همه امیدوار به ستاره شدنش هستند، ما هم امیدواریم اما معامله پُرریسکی انجام دادید آقای مونچی! - فوتبال در گذشته رمانتیک بود، اما حالا فقط ابزار کسب پول است. حق با توتی است فوتبال در گذشته واقعا رمانتیک بود، وقتی خودش 25 سال با پیراهن تیم شهرش دلبری کرد و ترجیح داد رویای بازی برای رئال مادرید را در سینه اش دفن کند. فوتبال رمانتیک تر بود وقتی دنیله دروسی را روزنامه ها هرروز به منچستریونایتد و چلسی می فرستادند ولی خودش ترجیح می داد "کاپیتان آینده" رم بماند حتی در روزهایی که زدنک زمن او را به نیمکت میخ می کرد تا به فوتبالیستی مثل "تاچتسیدیس" بازی دهد! هنوز کسی هست که مانند دل پیرو و بوفون بعد از سقوط به دسته پایین تر با تیمش بماند؟ مالدینی و خاویر زانتی هم که نیازی به معرفی ندارند؛ باتیستوتا به فیورنتینا گل می زد و مثل ابر بهار اشک می ریخت... در سرزمین چکمه حتی تیم های "به اصطلاح" کوچکتر هم ستاره های رمانتیک خودشان را داشتند که به همه پیشنهادات دست رد می زدند: اودینزه و دی ناتاله، پالرمو و میکولی و حتی لیورنویی که هنوز می گوید فقط یک کریستیانو وجود دارد و او هم متعلق به ماست: کریستیانو لوکارلی! کفگیر فوتبالیست های رمانتیک بدجور به ته دیگ خورده بود که یک نفر از راه رسید و برای فوتبالیست های این نسل آبروداری کرد ولی با بی مهری تمام باشگاه کنارش گذاشت. بیایید کمی با هم رو راست باشیم، اگر نسل جدید فوتبالیست ها رمانتیک نیستند باشگاه ها هم فقط به فکر دلار های در جیبشان هستند؛ اگر فرانچسکو توتی دیگری ظهور نمی کند، فرانکو سنسی (مالک فقید باشگاه رم) هم دیگر در رم نیست که به هر قیمتی کاپیتانش را حفظ کند. نینجا تا آخر سعی کرد با رم بماند، وقتی فقط چند روز تا قطعی شدن فروش او باقی مانده بود و یکی از خبرگزاری های ایتالیا خبر حضور او در اینتر را مخابره کرد راجا در موردش فقط یک جمله نوشت: "مزخرف است!" وقتی هواداران مرتب از او خواستند که بگوید در رم می ماند پستی را منتشر کرد که با این جمله شروع می شد: "چه می توانم بگویم؟ در زندگی موقعیت هایی پیش می آید که شما تصمیم گیرنده نیستید..." اگر بالاتر نوشتم هیچ انتقالی برایم دردناک تر از فروش راجا ناینگولان نبود دلیلش را می توانید در ویدئوی اولین حضور نینجا در بین هواداران باشگاه اینتر پیدا کنید که مطمئن شوید تکه ای از قلبش هنوز در رم است. (با احترام به باشگاه بزرگ اینتر، در این باره فقط علاقه ناینگولان به ماندن در رم مدنظر است و نه هیچ چیز دیگری.) همه ستاره های بزرگی که از رم رفتند برای یک هوادار جیالوروسی به اعماق تاریخ پیوستند ولی داستان ستاره شماره ٤ تفاوت دارد، او نه در اعماق تاريخ بلكه در اعماق قلب ما جاي مي گيرد. این نوشته هم به پایانش رسید مثل داستان نینجا و رم، و شاید در همین لحظه ای که رمی ها هنوز در شوک فروش ناینگولان هستند مونچی در اتاق کارش پایش را روی میزش گذاشته و فنجان قهوه در دست همچنان به این فکر می کند که "هیچ بازیکنی غیرقابل فروش نیست" و نینجا هم کمی دورتر در میلان در این فکر باشد که دیگر باید برای پایتخت نشینان چه می کرد؟ و هیچ کدامشان هم ندانند که تصمیماتشان برای آدمی در هزاران کیلومتر دورتر از آنها و در ایران، چقدر می تواند اهمیت داشته باشد! "راجا، امیدوارم بهترین لحظه هاي دوران فوتبالت را در اینتر سپری کنی و نمیدانم شاید حتی راضی باشم که یکی از آن شوت های معرکه ات این بار در تور دروازه رم بنشیند، البته اگر بازی با برد ما تمام شود! با عشق، از طرف یک هوادار کوچک رم." توجه: این نوشتار تنها منعکس کننده احساسات و عقاید یک "هوادار" باشگاه رم بود. در مورد درستی و یا نادرستی این تصمیم از سوی باشگاه رم زمان همه چیز را مشخص خواهد کرد.