پس از نه سال درخشش او دیگر پیراهن تیم منفور من را نخواهد پوشید. شاید اگر خبر رفتن و پشت کردنش به مادرید چند سال زودتر به گوشم میرسید باعث شادی من و تمام دشمنان تیم مادریدی میشد,اما امروز دلهره جای شادی را گرفته بود.چند سال منتظر بودم تا زمانش فرا برسد,زمانی که ستاره ی گلزن و پولساز با جبر زمان تبدیل به باری غیر قابل حمل بر دوش دشمن خونی شود, پرداخت حقوق,غرور گاها کاذب,درگیری با بازیکنان جوان و اختلافات با فلورنتینو تمام سرفصل هایی بود که به انها امید داشتم. فلورنتینو باهوش عمل کرد,کریستیانو باهوش عمل کرد,انیلی و ماروتا باهوش عمل کردند. چگونه یک انتقال سه سر برد انتقال قرن لقب میگیرد؟ جواب ساده است, نشریات ایتالیایی. در فاکتور سن, این انتقال در مقابل انتقال پسر بچه ی برزیلی به پاریس و انتقال خود کریستیانو از یونایتد قابل مقایسه نیست. در فاکتور جابجایی پول, مقایسه ی این انتقال با دو انتقال ذکر شده به شوخی میماند. در فاکتور جنجال و هیاهوی پیرامون یک انتقال,هنوز کسی مقاومت فرگی برای انتقال 2008 که منجر به انتقال 2009 شد را فراموش نکرده .و تمام کسانی که فصل گرمای قبل فوتبال را دنبال میکردند,مضحکه ی ""او می ماند"" را تا ابد فراموش نخواهند کرد. من به عنوان کسی که درهیچ زمینه ای {با تاکید بر کلمه ی هیچ} برای رئال مادرید ارزوی موفقیت ندارد,از این انتقال عصبانی و ازرده هستم.انتقالی که برای رئال مادرید سوداور و از ان مهمتر برطرف کننده ی جنجال های احتمالیست و برای یکی از معدود بازیکنهای فوق العاده ولی منفور در قلبم هرچند که خاطره ی پشت کردن بر سکوهای همیشه قدرشناس الدترافورد را در اذهان زنده کرد اما سراغاز کسب افتخارات متنوع تر خواهد بود. و فقط یک چیز بیش از همه آزارم میدهد,چگونه هر سه طرف ازشدت شادی دوگانه ی فراق و وصال سخت مسرورند, اما عده ای از بزرگترین انتقال قرن سخن می گویند. پی نوشت: امیدوارم احساسات درونی حقیر نسبت به باشگاه و بازیکن باعث رنجش دوستانم نشه.