انگلستان در شبی که بد بازی کرد به کرواسی باخت. جام قرار نیست به خانه‌اش برگردد. بحث های زیاد می شود کرد، از تعویض اشتباه هندرسون و بازی ندادن به فیل جونز ِ سرزن گرفته تا نبردن جک ویلشر و میلنر، دیر وارد کردن واردی در شب بد هری کین و خط دفاع ضعیف کرواسی. می‌شود از اصرار ییهوده‌اش به بازی باحوصله و گردش توپ روی زمین در برابر یکی از بهترین خطوط میانی جهان پرداخت. میشود به عدم تمرکز تیم در بازی مهم ِ نیمه نهایی پرداخت؛ اما اینها مهم نیست. انگلیس قرار نبود قهرمان جام جهانی شود. این تیم، یکی از ضعیف‌ترین نسل‌های فوتبال انگلستان، قرار نبود مدعی باشد اما میان چهار تیم پایانی جای گرفت. در جامی که مدعیان همیشگی یا موفق به حضور در آن نشدند (ایتالیا و هلند) و یا با نمایشی ضعیف و فضاحت بار حذف شدند (آلمان) انگلستان در جمع چهار تیم برتر پایانی قرار گرفت. شاید برای این نسل از فوتبال انگلیس، هرگز فرصت و شانسی بهتر از این دوره برای کسب قهرمانی به وجود نیاید. یقیناً تا سالها حسرت‌اش باقی خواهد ماند، اما علیرغم تمامی این‌ها باید گفت که از این تیم جوان که فوتبال ساده ای بازی میکرد، از این تورنمنت لذت بردم. علاقه‌ی من به تیم ملی انگلستان از یورو ۱۹۹۶ آغاز شد، همان تورنمنتی که یکی از بهترین تیمهای ادوار انگلستان در برابر یکی از بدترین آلمان‌های ادوار، با پنالتی گرت ساوتگیت شکست خورد و در نیمه‌نهایی ِ ویمبلی حذف شد. دیشب خاطره‌ی آن پنالتی زنده شد.