1-سوییچ شدن از حس انتقام انجییر با بوردن که گره زد دستان همسر انجییر بنظر متوازن نیست ..اولا از نظر منطق بنظر میرسه این دوشاگرد هیچ رقابتی نباید داشته باشند پس جلو رفتن داستان هم شکل عجیبی میگیره و از انتقام انج ییر به" پرروبازی بوردن میرسه ...بوردن عذاب وجدان داره و اگه بگیم حتی دوقلوش گره رو زده اینکه چطور گره ای زده فهمیدنش خیلی راحته میتونه از برادرش بپرسه صحبت ازیک گره لانگفورد بود که زن انجییر با صدای بلند و شوق میگه میتونه بازش کنه ..پس در اساس هیچ نیت بدی وجود نمیتونه داشته باشه که از اون حس انتقام بیرون بیاد فقط دو جمله ای که بوردن مرتب تکرار میکنه که نمیدونه چیکار کرده غیر منطقی بنظر میرسه ..
2- اولین بار که بوردن نمایش انتقالو انجام میده هیچ وسیله الکترونیکی وجود نداره که فکرکنیم تسلا نقشی داشته باشه و عملیات انتقال که همون برادرشه انجام میشه به سادگی ..اما در نمایشای بعدی درست همونو تکرار میکنه ولی بالای سالن دستیارش یه دستگاه رعدو برقی رو روشن میکنه و معلوم نیست چرا ؟ چون در نمایش اول حضور نداشته و کار انجام شده ؟ مثلا میخواد نشون بده بوردن با تسلا درارتباطه
3- بوردن فقیره حتی نمیتونه دکتر بره چطور میتونه با تسلا که همواره پول زیادی میخواد درارتباط بوده باشه که مثلا بوردن بدونه که تسلا نمیتونه دستگاه موفقی بسازه ...یعنی فرستادن انجییر به سمت تسلا به اصطلاح از سوی بوردن فرستادن دنبال نخود سیاه بوده .این یعنی بوردن خیلی سروکار داشته با تسلا ..اما کی؟ و چطوری ؟ بوردن از نظر مالی در وضعی نبود سراغ تسلا بره
4- کپی کردن دستگاه تسلا هم منطق کارتونی داره در حد تام و جری که به روال داستان نمیخورد
5- فیلم هم منطق احساس و عشق و عاشقی دو برادر 2 قلو رو بخوبی نشون نمیده تا با وارد نشدن بهش همه چیو قروقاطی نشون بده ..