یه بار خواستم وام بگیرم پسر خالم ضامنم شد.قسط ندادم افتاد زندان.الان که آزاد شده خانوادش براش بنر زدن:یا ضامن یابو:/ پسر:من پدرم چند روز دیگه میمیرم و تمام اموالش به من میرسه،با من ازدواج میکنی؟ دختر:نه و چند روز بعد پسر فهمید اون دختر شده مادرش:/ میگن حلال زاده به داییش میره.دایی،هر جا که هستی،بدون این رسم زندگی نیس،ادم باش:/ یه بار اسنپ گرفتم دیدم طرف گفت کجا تشریف میبرید قربان؟نگاه کردم دیدم لب هاش تکون نمیخوره،الله اکبر دیدم آقا حمید هیراده:/ به اندازه ای حالم بد بود که یه ربع پیش یه ژلوفن خوردم بیسیم زده:حاجی نیرو کمکی بفرست این پایین به گا رفتیم??