در انتظار گودو (آزادی) بر پنکه ی سقفی دختری همراه من آویزان بر زخم هایش چاقوها بر ضجه هایش ددمنشانه می گریستند گریان او را در آغوش کشیدم و گفتم: – ناله مکن هر قدر که سختی به درازا کشد عاقبت آزادی، ما را در بر خواهد گرفت خر خر کنان در دم آخر گفت: افسوس… افسوس که آزادی خود منم احمد مطر