جهان سرشار از شگفتی است و شگفت‎ترین شگفتی‌ها مردم است. اینجا به جای "مردم" خیلی راحت می‌توان گفت "انسان." چون انسان کلمۀ خیلی متداول‌تری است. و به خصوص خیال خیلی‌ها را راحت می‌کند که خیال می‌کنند "مردم" یعنی مردمان، و از فعل مفرد "است" در این عبارت جا می‌خورند. ولی به نظر من کلمۀ انسان در این شعر نمی‌گنجد، چون که انسان مفهومی است مربوط به فرهنگ سامی. موجودی است که، بنابر قصص تورات و قرآن، او را خداوند پس از جن و جان آفریده و روی زمین خلیفۀ خودش قرار داده. بار معنایی کلمۀ "انسان" همان بار امانتی است که بر عهدۀ خود انسان گذاشته شده است. سرگذشت آدم و حوا و باغ بهشت و شجرۀ ممنوعه و وسوسۀ ابلیس و هبوط آدم و وادی محنا که همین دنیای دون باشد و دنبالۀ این قضایا همه در این کلمۀ "انسان" درج است. از طرف دیگر، سوفوکل متعلق است به دنیای "پاگان". یعنی دنیای شرک، دنیای پیش از ادیان نبوی. سوفوکل طبعاً از این موجود دوپایی که صحبتش را می‌کند تصورِ دیگری دارد، و در این شعر دارد همان تصور را بیان می‌کند... به این دلایل بود که من در ترجمه شعر سوفوکل "مردم" را انتخاب کردم و "انسان" را رد کردم، وگرنه من هیچ مخالفتی با انسان ندارم. به این دلیل من فکر کردم، و هنوز هم فکر می‌کنم، که در ترجمۀ آن شعر انتخابِ کلمۀ "انسان" یا "آدمی" یا "آدمیزاد" فضا و معنای شعر را به کلی مغشوش می‌کند. ما در زبان فارسی کلمۀ "مردم" را داریم، که همان انسان است.، منهای ان بار خاص معنایی که عرض شد. البته این کلمه یک اشکال کوچک دارد، و آن این است که در تداول عام حالت جمع به خودش گرفته، یعنی مردم او را به جای "مردمان" به کار می‌برند. چنان که خود من الان به کار بردم. ولی البته مردم مفرد است و به خصوص در زبان شعر به صورت مفرد بسیار به کار رفته: بر این و بر آن روز هم بگذرد / خردمند مردم چرا غم خورد؟ این بیت از فردوسی است، که پدر زبان فارسی است. این بیت هم از اوست: چو جامه نه در خورد مردم بوَد / همان مردم اندر میان گم بوَد بنابراین از خوانندۀ شعر سوفوکل هم می‌شود انتظار داشت که به این نکته توجه داشته باشد، یا توجه پیدا کند. به این دلایل بود که من در ترجمه شعر سوفوکل "مردم" را انتخاب کردم و "انسان" را رد کردم، وگرنه من هیچ مخالفتی با انسان ندارم. (یک گفتگو، ناصر حریری با "نجف دریابندری".