نیمه شعبان بود من و پسر عموم داشتم میچرخید تاریک هم بود تو ی کوچه رفتیم دیدیم چهارتا دختر هستن منم به پسر عموم گفتم بیا به اینا بگیم *نده بعد اونم گفت باشه رسیدیم کنارشون اون اروم گفت *نده ولی نشنیدن بعد من بلند گفتم ?? بعد چند ثانیه که رد شدیم گفت *سکش حرومزاده منم پشیمون شدم که چرا گفتم شاید *نده نبودن?