طرفداری- چند بار شاهد این بودیم که نسبت به عملکرد رییس شک و تردید وجود داشته باشد؟ و چند بار او منتقدانش را همچون یک احمق جلوه داد؟ فکر می کردم مردم بهتر قدردانی کنند اما یک سال پس از این که باشگاه برای نخستین بار در تاریخ خود دو سال پیاپی به فینال لیگ قهرمانان راه یافت، یک حس بدبینی اطراف اولدترافورد پدید آمد.

در چشم طرفداران، جدایی توز و رونالدو پایان یک دوره بود. ما قهرمان انگلیس و هنوز یکی از بهترین تیم های اروپا بودیم اما ناگهان همه چیز غرق در بدبینی شد. طرفداران و رسانه ها مطمئن بودند که ما به دوران رکود رسیده ایم و ناکامی در کسب حتی یک جام در فصل 10-2009 به عنوان نشانه ای از همین مسئله در نظر گرفته شد. طرفداران به خاطر این که قرار نبود برای جانشینی هیچ یک از مهاجمانی که از ما جدا شده بودند خرید بزرگی انجام دهیم، عصبانی به نظر می رسیدند. همان گونه که آنتونیو والنسیا بعدها ثابت کرد، خریدی هوشمندانه در تابستان 2009 بود ولی بازیکن اسم و رسم داری نبود. به دنبال کریم بنزما هم بودیم اما او در ازای 35 میلیون پوند راهی رئال مادرید شد و سرمربی به طور عمومی در جمع رسانه ها، از کمبود بودجه برای هزینه در بازار گلایه کرد. برداشت طرفداران این بود که مالکان باشگاه دست او را بسته اند. به همین خاطر با وجود تمامی موفقیت ها، ناگهان جنبش سبز و زرد1 آغاز شد.

برای هرکسی که درون ساختار باشگاه حضور دارد، بیان دیدگاهش در مورد گلایزها دشوار است. من به عنوان یک طرفدار یونایتد بزرگ شدم و در آن سن و سال کم، به آخرین چیزی که توجه کردم این بود که چه کسانی در کادر مدیریتی باشگاه هستند. فکر من پیش تیم، بازیکنان، طرفداران و جو [ورزشگاه] بود. هرگز اجازه ندادم آن خوشبینی و معصومیت دوران کودکی به بدبینی تبدیل شود.

در تمام دوران طرفداری کردن از این باشگاه، هیچ مالکی را نمی شناسم که محبوب بوده باشد. حتی در روزهای موفقیت آمیز باشگاه هم طرفداران ناراضی وجود داشتند. ولی ما در درون تیم تحت تاثیر تغییرات در مالکیت باشگاه قرار نگرفتیم؛ هیچ سرنخی برای حس کردن تفاوتی زیر نظر خانواده گلیزر وجود نداشت. به دیوید جیل و سرمربی اجازه داده شده بود تا بخش مربوط به فوتبال را بدون دخالت کسی پیش ببرند. اشتباه نکنید؛ با حضور رییس و دیوید جیل، یونایتد بهترین افراد را در اختیار دارد.

هنگامی که به موفقیت های طی پنج-شش سال گذشته، به ثبات باشگاه و میزان طرفداران آن نگاه می کنم، حاضرم شرط ببندم که 99 درصد باشگاه ها آرزو می کنند که ایکاش به جای ما بودند. با نظر به این که می شنویم در برخی باشگاه ها دخالت مالکان یا سیاستمداران عادی است، فکر می کنم یونایتد در موقعیت بی نظیری به سر می برد.

دورانی تاریخی در کارنامه باشگاه بود ولی شکی وجود ندارد که در سال 2009، طرفداران نیمه خالی لیوان را می دیدند. ریو چند باری مصدوم شد و ویدیچ تا آن لحظه قراردادش را تمدید نکرده بود. ما کریستیانو را از دست داده بودیم و هر تیمی در دنیا ممکن است بهترین بازیکن خود را از دست بدهد. چلسی زیر نظر کارلو آنچلوتی، به قوای تازه ای برای قهرمانی دست یافته بود و از آن طرف ما عقب افتاده بودیم.

سر الکس فرگوسن- کارلو آنچلوتی

فصل پرباری برای هیچ یک از ما نبود. ما هفت بار در لیگ شکست خوردیم و چلسی شش بار. نمایش های بدی داشتیم اما تنها با یک امتیاز قهرمانی را از دست دادیم. من آنچلوتی را تحسین می کنم؛ او مربی خوب و با کلاسی است که هرگز لایق اخراج شدن یک سال پس از کسب دوگانه نبود اما چلسی کلا تیم دندان گیری نبود. برای قهرمان شدن در فصل 10-2009، مقداری کمک هم شامل حال آن ها شد. برخی معتقد بودند چلسی به فاصله چند بازی تا پایان کار که هنوز قهرمان مشخص نشده بود، آزمون سختی در آنفیلد خواهد داشت ولی ما در یونایتد می دانستیم که اگر لیورپول بداند آن بازی می تواند قهرمانی را از ما بگیرد، جدیت خود را از دست می دهد؛ به ویژه قهرمانی نوزدهم که باعث می شد تا از رکورد آن ها جلو بزنیم. در طول هفته شایعاتی شنیدیم مبنی بر این که برخی از بازیکنان لیورپول به جوانان تیم گفته اند: «عمرا اجازه بدهیم که یونایتد قهرمان لیگ شود.» نمی دانم این شایعه واقعیت داشت یا نه اما می شد دید که آن بازی یک پیاده روی خوب در پایان فصل برای لیورپولی ها بود. می شد دید که نیمی از بازیکنان آن ها در تعطیلات تابستانی به سر می برند. ما نمی توانستیم در میان عموم گله ای داشته باشیم. خودمان باید کاری می کردیم تا کنترل کار از دست مان خارج نشود. اما آن بازی حکایت چندانی از لیورپول یا نزول آن ها زیر نظر رافا بنیتس نداشت.

پس بدون کسب جام، آیا یونایتد در مسیر لغزنده ای قرار گرفته بود؟ اما این مثال دیگری بود _که من به دفعات شاهد آن بودم_ مبنی بر این که همه افراد خارج از باشگاه به این استدلال بی رحمانه می رسیدند که اوضاع در اولدترافورد خراب است. یک سال بعد به فینال دیگری در لیگ قهرمانان راه یافتیم اما کسی نمی توانست با آن هجمه موجود در میان عموم، چنین چیزی را پیش بینی کند.

دوباره می پرسم: با بازگشت به دهه هشتاد، چندین بار باشگاه و سرمربی مورد تردید قرار گرفتند؟ نمی توانستم باور کنم که مردم در دام قدیمیِ زیر سوال بردن مربی گیر می کنند. او خیلی زود ثابت کرد که چرا یکی از بهترین مربیانی است که فوتبال به خود دیده است.

در اکتبر 2010، وین با تصمیم گیری مبنی بر ترک اولدترافورد، همه را غافلگیر کرد. می گویم «غافلگیر» اما آن اتفاق یک شوک به تمام معنا نبود. در پیش فصل حرف و حدیث هایی وجود داشت که از نارضایتی او حکایت می کردند و مشخص بود که هوایی شده است. انگلیس و وین، جام جهانی بدی را در آفریقای جنوبی پشت سر گذاشته بودند و او از نظر حرفه ای و شخصی هدف هجمه ها قرار گرفته بود. انگار از عملکرد خودش رضایت نداشت. وازا معمولا یکی از پر جنب و جوش ترین بازیکنان در رختکن است. اما پس از جام جهانی تمام شور و شوق و انرژی خود را از دست داده بود. همه ما متوجه این موضوع شدیم اما با این وجود وقتی گفت که به جدایی فکر می کند، غافلگیر شدیم.

اگر بازیکنی در پی انتقال به جای دیگری است، این مسئله به خودش مربوط است. هرگز کسی که بخواهد یونایتد را ترک کند، درک نمی کنم اما این دغدغه خودشان است. اما در مورد وین فقط خود تصمیم نبود، بلکه حتی نحوه بیان آن هم خیلی بد بود. بعد از این که همه چیز آرام شد، خودش به این مسئله پی برد.

با توجه به آشفتگی خاطر و فرم بدی که داشت، نیازمند توصیه خوب بود. جار و جنجال آخرین چیزی بود که به آن نیاز داشت. بیان آن حرف ها در جمع، دیوانگی بود. بازیکنان هم مثل طرفداران بیشتر اخبار باشگاه را از طریق روزنامه ها دنبال می کردند که همین اشتباه بزرگی از جانب وین محسوب می شد. سراسیمه شدن برای یک انتقال از راه رسانه ها، چیزی نیست که در یونایتد مرسوم باشد. در نهایت راهی برای مربی باقی نماند، جز این که خودش هم در جمع رسانه ها در این مورد صحبت کند.

سر الکس فرگوسن

عملکرد رییس در نشست خبری اش هنگام صحبت کردن در مورد وازا باورنکردنی بود. هنگامی که کانال را عوض کردم، دهانم از تعجب باز بود. می شد دید که رییس از زیر سوال رفتن باشگاه به وسیله یک بازیکن بزرگسال ناراحت است ولی در عین حال می توانستید مخالفت او را هم ببینید. عقب نمی نشست تا نظاره گر از هم پاشیده شدن یونایتد به وسیله یک بازیکن باشد؛ حتی اگر پای بازیکنی مستعد در میان بود. انگار یکی از صحبت های درون تیمی سرمربی در حال پخش شدن از تلویزیون بود. باقی جهان می توانستند ببیند که یک رهبر بزرگ و الهام بخش یعنی چه.

حرف های سرمربی، اوضاع را برگشت ناپذیر کرد. فکر می کنم واقعا باشگاه در آن برهه چنین احساسی داشت. و این پیش از آن بود که وین روز بعد اوضاع را به هم ریخته تر کند. حدودا یک ساعت یا همین حدود قبل از بازی با بورسا اسپور در حال وارد شدن به رختکن بودیم و طبق معمول تلویزیون در گوشه رختکن روشن بود. آنجا بود که در پایین صفحه تلویزیون، عبارت «خبر فوری» را دیدیم. وین با انتشار بیانیه ای، به دلیل فقدان جاه طلبی باشگاه و خوب نبودن ترکیب تیم، خواستار جدایی شده بود. بیان این مسئله در هر زمانی بد بود اما اعلام آن به فاصله یک ساعت تا آغاز یک مسابقه بزرگ، دیوانگی محسوب می شد. او و مشاورانش می دانستند که یک مسابقه در راه است. وین شخص خوبی است و کسی نیست که دردسر ساز شود و همین ما را به حیرت واداشت.

مات و مبهوت شده بودم: «کدام احمق به او اجازه داده که چنین حرفی بزند؟» می دانم که حرف های سرمربی در نشست خبری باید برای او دردآور بوده باشد اما وین باید به کار خودش می پرداخت. او فردی مغرور و یک جنجگو است ولی مشاورانش باید نفس عمیقی می کشیدند و دست به انتشار بیانیه ای در رسانه ها نمی زدند. سپس سرمربی با عصبانیت وارد رختکن شد.

دوران چالش برانگیزی بود. ما فرم خوبی نداشتیم. در لیگ عقب افتاده بودیم و ستاره مان ساز جدایی می زد. اما سرمربی در همین شرایط بهترین روی خود را نشان می دهد. چیزی از درون او را تحریک می کند. اگر به چالش کشیده شود، با تمام توان خود جواب مبارزه طلبی را می دهد. این جسارت او به تیم ما هم منتقل شد.

آن شب تمام چیزی که برای برنده شدن نیاز داشتیم، انگیزه بود و می توانستید همدلی و همراهی طرفداران با بازیکنان را حس کنید. او با صحبت هایش در نشست خبری، زهر چشم گرفته بود. بار دیگر نشان داده بود که بازیکنی بزرگ تر از باشگاه نیست و هرگز نخواهد بود. طرفداران، بت های خودشان را دارند ولی می دانند که روال کار باید همین گونه باشد.

صبح روز بعد وین را در زمین تمرین دیدم.

    + می مونم

فکر نمی کنم نیازی به گفتن من بوده باشد. افراد او از قبل در پی کاهش خسارت و همچنین مذاکره بر سر قراردادی تازه با دیوید جیل بودند. ظرف 24 ساعت، وین بازیکنان را در زمین تمرین دور هم جمع کرده و از آن ها عذرخواهی کرد. سپس همین کار را با تماشاگران انجام داد. لحظه بزرگی برای او و باشگاه بود. طبق معمول بچه ها گندش را درآوردند. پاتریس اورا گفت که وازا با دیدن دسته طرفداران معترض یونایتد بیرون از خانه خود باید ترسیده باشد. «پس وین، با دیدن نقاب داران خودت را خراب کردی؟»

وین رونی- سر الکس فرگوسن

واقعا خوشحال بودم که بهترین تصمیم زندگی خود را گرفته است. او با تعبیری اشتباه، خطایی انجام داده بود اما باید از نصحیت هایی که به او می شد تعجب می کردید. حالا که متعهد شده است تا در یونایتد بماند، باور دارم می تواند به کین یا رابسون جدید تبدیل شود. او در موقعیت متفاوتی است اما قدرت، توانایی و مهارت های جادویی خودش را دارد. هنوز خلق و خوی قدیمی خودش را دارد و همیشه خواهد داشت. اما حالا به سالیان اوج خود نزدیک می شود. شاهد این بودیم که بسیاری از بازیکنان با ورود به سی سالگی، تضمینی جهت درخشش نداشتند. در مورد وین، با توجه به اشتیاقش برای بازی، مقدار دویدن و قوای جسمانی اش در فوتبال، نمی توانم تصور کنم در سی و پنج سالگی هم به همین روند ادامه دهد. او کارش را از سن خیلی پایینی شروع کرد و در 18 سالگی فیکس باشگاه و تیم ملی بود. چند سال آینده باید بهترین فرم او باشد و من مشتاق تماشای بازی او از روی صندلی خود در جایگاه هستم.

او در رختکن عالی است. شوخ طبع است و با همه ارتباط بر قرار می کند. همچنین در هر بازی صد در صد توان خود را می گذارد. برای بازیکنانی که مستعد هستند و همانند او تمام توان شان را می گذارند، همیشه وقت هست. یونایتد به بازیکنان خاصی همچون وازا نیاز دارد. طرفداران دوباره او را در جمع خود پذیرفتند. آن ها می دانند که وین چه بازیکنی است و برای آینده باشگاه چقدر اهمیت دارد. او همیشه از خصلت لازم برای تبدیل شدن به یک اسطوره در یونایتد برخودار بوده است.

حق داشت احساس گناه کند و تنها به کمک کردن به باشگاه بیاندیشد. بهترین راه ممکن برای جبران کردن اشتباهاتش، بهتر بازی کردن و کمک به تیم در جهت کسب عناوین قهرمانی بود. حالا که تمامی این جریانات پایان یافته بودند، سرمربی می توانست روی یک رونی جدید و ارتقا یافته حساب باز کند. تنها مربی ما بود که می توانست بحرانی را به سود باشگاه تغییر دهد. می توان هجمه هایی را که به مدت چند ماه علیه باشگاه های دیگر رواج دارند، تصور کرد. نگاه کنید که اخراج ری ویلکینز تا چه حد چلسی را به هم ریخت. حتی تا چندین ماه بعد هم در این باره حرف می زدند. اما اقتدار سرمربی آنقدری است که مسئله وین ظرف چند روز حل شد. هر کس دیگری جای او بود، کنترلش را از دست می داد اما او بار دیگر آرامش خود را حفظ کرد و به خوبی کار خودش را انجام داد.

سرمربی شاهد مسائل بسیاری بوده است و می داند که چگونه باید از تجاربش استفاده کند. او شاهد تهدید اریک کانتونا به جدایی در دوران اوجش بوده است و او را تا پاریس تعقیب کرد. او شاهد تمایل رونالدو به جدایی بود و پس از صحبت کردن با او، رونالدو را متقاعد کرد تا برای یک فصل دیگر در باشگاه بماند.

به مدت 24 ساعت واقعا فکر می کردم که مسئله وازا خیلی از حد فراتر رفته است اما سرمربی کنترل را به دست گرفت و چند ماه بعد ما بدون شکست در صدر لیگ قرار داشتیم. رونی دوباره به فرم خیره کننده خود بازگشته بود و ما هم صحبت ها از یک بحران را به تلاش دوباره برای قهرمانی در لیگ و رسیدن به فینالی دیگر در لیگ قهرمانان تغییر دادیم.

این بهترین دوران سرمربی بود که در 69 سالگی اش ثابت می کرد که چرا پیدا کردن جانشینی برای او غیرممکن خواهد بود. مربیان دیگری هم به یونایتد خواهند آمد و شاید خیلی هم موفق باشند. اما ایستادن در عرش به اندازه رییس، بیست و پنج سال الهام بخش بودن برای بازیکنان جوان تا بهترین عملکرد را برای یونایتد داشته باشند، عبور دادن باشگاه از میان بحران های پی در پی، اثبات چند مرتبه ای این که منتقدان اشتباه می کردند... خب، حقیقت این است که شاید هرگز دوباره کسی را همچون او نبینیم. هنگامی که مجسمه او در محوطه بیرونی اولدترافورد بنا شود، طرفداران دست از حیرت در قبال کاری که او انجام داده برخواهند داشت.

می دانم وفاداری او الهام بخش افراد است. با تمام هستی خود به او اعتماد دارم. گاهی با خود می گویم ای کاش آن هایی که نسبت به او بدبین بودند، می توانستند رفتار او را درون باشگاه ببیند و شاهد مواظبت او از کارکنان باشگاه باشند. به لطف او عوامل پشت صحنه بسیاری داشتیم که به مدت بیست سال برای باشگاه کار کردند. او حس مهم بودن را به همه می بخشد.

باشگاه را همچون خانواده ای می بیند که وظیفه مراقبت از آن را بر عهده دارد و به همین خاطر است که شدیدا از باشگاه دفاع می کند. بسیاری از افراد بیرون از باشگاه، بابت وفاداری کورکورانه ای که نسبت به باشگاه و بازیکنانش دارد، از او انتقاد کرده اند. اما بیایید از چشم او به این ماجرا نگاه کنیم. یونایتد نقطه مرکزی زندگی او بوده است. او هر ساعت از هر روز را، وقف باشگاه کرد. هنگامی که خانواده تان مورد حمله قرار گیرد، واکنش شما چیست؟ با تمام وجودتان از آن دفاع می کنید.

به همین خاطر است که تعدی رسانه ها را همچون توهینی شخصی برداشت می کند. ورود به باشگاهش و مزاحمت ایجاد کردن برای بازیکنانش، حکم انتقاد از خانواده اش را دارد. شاید در خلوت بازیکنی را ذبح کند اما همچون هر مادر یا پدر خوبی اجازه نمی دهد که این مسائل شخصی به بیرون از خانه درز پیدا کنند.

سر الکس فرگوسن

هنگامی که بالاخره تصمیم به جدایی بگیرد، روز خیلی سختی رقم خواهد خورد. شاید با قضاوت بر مبنای خوشبینی او دورانی برسد که بگویید چه کسی می تواند نامزدهای جانشینی او را حدس بزند؟ نام هایی که مردم به طور بدیهی سراغ آن ها خواهند رفت، ژوزه مورینیو و پپ گواردیولا هستند. هر دو آن ها موفقیت هایی باورنکردنی را به طرقی مختلف کسی کردند. به نظرم سبک بازی هم باید مورد تأمل باشد. یونایتد به شایستگی بابت خوب و تهاجمی بازی کردن شهرت دارد. رییس این فلسفه را از سر مت بازبی به ارث برد که تیم وظیفه سرگرم کردن (مخاطب) را دارد. سرمربی بعدی منچستریونایتد باید با این روحیه سازگاری داشته باشد. باید شجاع و جسور باشد. یونایتد زیر نظر بازبی همین شرایط را داشت: او به مقامات فوتبال کشور گفت که چه خوش شان بیاید یا نیاید، او تیمش را به جام اروپا خواهد فرستاد. رییس ما نیز پیشرو بود.

مایلم ببینم که باشگاه چگونه با این تغییر کنار می آید چون شاید بزرگ ترین دستاورد رییس اثبات این مسئله بود که هیچکس غیرقابل جایگزینی نیست. حق نداریم همانند جدایی سر مت اجازه دهیم تا باشگاه بلغزد. هر چقدر دشوار باشد، باشگاه باید بدون رییس به راه خود ادامه دهد. انتظار او هم همین است. او در کلام و عمل به ما گفت که یونایتد یک تمسه بالابر است. در نهایت سقوط خواهید کرد و کسی به جای شما شروع به کار می کند. این فرهنگی است که به درستی از سوی سرمربی رواج یافته است. هیچگاه نباید اختلالی در روند کار ایجاد شود. هرگز فرصت استراحت کردن نیست. می توانی موفقیتت را جشن بگیری اما نخستین کاری که روز بعد باید انجام دهی، این است که آماده کار کردن باشی.

احتمالا این چیزی است که باشگاه در پایان دوران بست-لاو و چارلتون و پس از جدایی سر مت بازبی در مورد آن اشتباه کرد: نگاه بیش از حد به گذشته. چالش برای باشگاه این خواهد بود که ثابت کند قرار نیست به عصر فرگوسن بازگردیم. یونایتد هنوز هم برای مدتی در امنیت به سر می برد. می توانم ظهور تیم بی نظیر دیگری را ببینم. این همان استعدادی است که در رافائل و فابیو داسیلوا، کریس اسمالینگ و چیچاریتو نهفته است. جذب فیل جونز یکی دیگر از نشانه هاست؛ او از همین حالا شبیه به کاپیتان آینده یونایتد و انگلیس به نظر می رسد.عملکرد او در تیم زیر 21 سال انگلیس در تابستان نشان داد که پرداخت 16.5 میلیون پوند برای او واقعا ناچیز است.

می توانم تغییراتی را که مربی برای سر پا نگه داشتن مان انجام می دهد، حس کنم. تلفیق خوبی از تجربه و جوانی وجود دارد و استعدادهای جدیدی همچون جونز، اشلی یانگ و داوید دخیا به تیم آمده اند. این طور نیست که خیلی از هدف دور باشیم.

می دانم شکست فینال لیگ قهرمانان 2011 به گونه ای بود که دنیا حس کرد ما شکست بدی داشتیم ولی به نظرم بارسلونا در آن دوران در نقطه اوج خود به سر می برد. آن ها تیم بزرگ و در واقع یکی از بهترین تیم هایی بودند که در اوج حضور داشتند. اما به اندازه کافی در فوتبال بوده ام که بدانم احتمالا نمی توان آن حد از برتری را پایدار نگه داشت. آن زمان ژاوی، مسی و اینیستا همگی در اوج خود به سر می بردند اما آن ها نمی توانند تا ابد به این شکل ادامه دهند. یک اتفاقی رخ خواهد داد. یک بازیکن بزرگ مسن تر می شود، شاید سرمربی از باشگاه جدا شود و سپس چرخ شانس دوباره می چرخد.

قصد کم کردن ارزش کار بارسلونا را ندارم. آن ها در ومبلی به ما درس دادند. اگر بابت دوستان خودم ناراحت نبودم، از دیدن مهارت های حریف لذت می بردم. اما اطمینان صد در صدی دارم که فاصله کمتر خواهد شد. می توانم تکامل یک تیم برجسته دیگر در یونایتد را ببینم و باور ندارم که بارسلونا می تواند از عنوان قهرمانی خود در اروپا دفاع کند. اولین بار از من می شنوید: در سال 2012 رئال مادرید یا منچستریونایتد قهرمان لیگ قهرمانان خواهند بود. رییس ما آماده است تا دوباره برگردد.

برای خرید نسخه چاپی کتاب اینجا کلیک کنید