یه بار رفتم خونه دوستم مهمونی..‌موقع شام یهو تو معدم به طور عجیبی گاز جمع شد..گفتم زشته وسط شام بلند شم..‌دیدم سگ دوستم همون ورا بود..من خودمو خالی کنم گردن سگ میوفته دیگ،یذرشو خالی کردم ببینم عکس العمل دوستم چجوریه دوستم گف جیمی!!!گم شو برو بیرون:|| من ک دیدم نقشم گرفته،بقیشم خالی کردم بعد چند لحظه دوستم گف جیمی!!!پاشو گم شو بیرون تا این عنتر رو سرت نریده:))))))))))