صبح از خواب پامیشی .یه نفس خودتو میرسونی به آشپزخونه تا خستگی خوابیدنو باچای تازه رفع کنی، خودتو برسونی به گوشی و دنیا دست کیه و چه مصیبت تازه ای قراره نازل بشه. سعی میکنی صبحتو با خبرای بد شروع نکنی پس یه راست میری تو کانال ورزشی... خیلی ساده نوشته: آقای بازیگر درگذشت! خیال میکنی اینم از اون شایعاتیه که هردفه یامشایخی رو میکشه یا حمیرارو یا یکی از این آدمای نازنینی که کلی خاطره ی قشنگ برامون ساختن. امیدواری شایعه باشه اما وقتی پا تو هر کانال و سایت میذاری ، عکس «عزت الله انتظامی» رو میبینی و متوجه میشی قضیه ظاهرا شایعه نیست( که ای کاش که بود)
«انتظامی» نه چهره ی زیبایی مثل «فردین» داشت، نه زور و بازوی و چهره ی خشن و مردونه ی ناصرو که بخواد ستاره سینمای فارسی باشه حتی تو فیلمایی مثل قیصر هم بازی نمیکرد که بخواد مثل بهروز دلِ کلی هوادارو ببره. به قول خودش یه ابروی پاچه بزری داشت چشمایی به درشتی گاو!
«گاو» اولین هنرنمایی انتظامی نبود. سالها در تئاتر فعالیت میکرد و حتی دو دهه قبل تر اولین فیلمش رو بازی کرد اما گویا قراربود که ساعدی «عزادارن بَیَل» رو بنویسه و «مهرجویی» از فرانسه برسه تا فیلمی ساخته بشه که از دلش «آقای بازیگرسینما» متولد بشه. «گاو» نه زندگی لوکس و قشنگِ شهری رو نشون میداد و نه آدمهای خوشتیپ و باکلاس که بخواد دلِ سینمارو های ایرانو ببره! فیلمی بود که داشت زندگیِ همه ی مارو نشون میداد(حتی الان که نیم قرن گذشته) و قرارنبود فیلم مورد پسندِ مایی قرار بگیره که همیشه عادت کردیم از خودمون و ایل و طایفه مون تعریف بشنویم. اما کم هم براسینما و ما مردم برکت نداشت:مثلا این فیلم کلی بازیگر خوب به سینما معرفی کرد که برای دهه ها تو این سینما موندگارشدند ومهمترین پدیده ی این سینما کسی نبود جز «آقای بازیگر». وقتی به کارنامه ی بازیگری «آقای بازیگر» نگاه میکنم دو سه جین فیلم معرکه توش میبینم؛ از گاو تا بانو، از اجاره نشین ها تا هامون، از دایره ی مینا تا حاجی واشنگتن، از بیتا تا ناصر الدین شاه.... ناصرالدین شاه، ناصرالدین شاه، ناصرالدین شاه...تو روزهایی که فروش خزر ام برامون عادی شده بهتره این مطلبو با یه نقل قول از خودِ آقای بازیگر تو این فیلم تموم کنم:
ناصرالدین شاه: چه فیلمی صنعت میكنیم؟
عكاسباشی: قبلة عالم، گاو! حكایت مشد حسن است، چون مرگ گاوش را باور نمیكند خود گاو میشود.
ناصرالدین شاه: (میخندد) پس فقط ما نیستیم كه خود را جعفر خیال میكنیم.
عكاسباشی: این نقش را بنا داشتم به انتظامی بدهیم. مفلوكی از آرتیستهای سینموتوگراف. از قضا شبیه سلطان است.
ناصرالدین شاه: ای كاش او سلطان بود و ما آرتیست سینموتوگراف بودیم.
وخدارو شکر که عزت الله انتظامی هنرمند موند و هنرمند رفت...