یارو داشت برای حیف نون از خاطرات جنگ میگفت: . یادش بخیر . با رویا میخوابیدیم با سحر بیدار میشدیم با اومدن سپیده عملیاتو شروع میکردیم رفیقم میرفت رو مینا من هم سیما رو لخت می کردم... . . . . . . حیف نون میگه: پس کِی می جنگیدین??