?پاییز عریان طرح یک زندگی:داستان تلخ کشته شدن چه گوارا در بامداد ۸ اکتبر ۱۹۶۷ در نزدیکی لاایگه را (دهکده کوچکی در بولیوی و در نزدیکی کوه‌های آند)، چه‌گوارا به همراه چندتن دیگر از گروه چریکی به محاصره ارتش بولیوی -که به وسیله ماموران سیا و افسران آمریکایی همراهی می‌شد- درآمدند و دستگیر شدند.چند روز بعد چه توسط سربازان بولیویایی تران پس از شکنجه اعدام می‌گردد. چه به قاتل خود می‌گوید: « می‌دانم تو برای کشتن من آمده‌ای. مرا بکش. تو یک مرد را می‌کشی. » جلاد از شنیدن این جمله خجالت می‌کشد و شروع به تیر اندازی با یک مسلسل نیمه‌خودکارمی کند. ابندا ساق پای چه را هدف قرار می‌دهد و سپس دستان او را. در این هنگام چه بر روی زمین می‌افتد و دست خود را گاز می‌گیرد (شاید برای جلوگیری از گریه). در نهایت جلاد تیری به گردن و سینه چه می‌زند. به جلاد توصیه شده بود که به سر وی شلیک نکند تا چنین به نظر آید که او در درگیری کشته شده‌است بقایای جسد چه گوارا در ۱۹۹۷ (میلادی) پیدا شد و به کوبا انتقال یافت. در سانتا کلارا بنای یادبودی به افتخار او ساخته شده‌است. او پیروزیهای شگرفی در این شهر در جریان جنگ‌های انقلابی کوبا آفریده بود. فیدل کاسترو می‌گوید: « در زندگی از دو خبر خیلی ناراحت شدم. یکی خبر مرگ مادرم و دیگری خبر مرگ چه گوارا. » ********************* طرح یک زندگی در روز 8 اکتبر سال 1967 میلادی ارنستو رافائل دولا سرنا مشهور به چه گوارا انقلابی مشهور در یک توطئه سازمان سیا به اسارت نیروهای ارتش بولیوی درآمد و یک روز بعد در 9 اکتبر به شیوه ای وحشیانه و غیر انسانی به قتل رسید. ارنستو رافائل دولا سرنا معروف به چه گوارا در روز 14 ژوئن سال 1928 میلادی در شهر روزاریو آرژانتین متولد شده بود. او سنین نوجوانی را در شهر کوردوبا سپری کرد ، سپس در دانشگاه بوینس آیرس در رشته پزشکی فارغ التحصیل شد. در سال 1951 میلادی ، ارنستو پس از اخذ مدرک پزشکی دست به سفری در کشورهای آمریکای لاتین زد که چندین ماه به طول انجامید و در این سفر با فقر و فلاکتی که در منطقه حکم فرما بود ، آشنا شد. ارنستو چه گوارا در سال 1955 میلادی در شهر مکزیکو با فیدل کاسترو ملاقات کرد. فیدل کاسترو در آن هنگام جنبش 26 ژوییه یا M26 با اشاره به نام خوزه مارتی را تدارک می دید. ارنستو جزو 82 مردی بود که در سال 1956 میلادی با فیدل کاسترو به کوبا رفتند و فقط 12 نفر آنها موفق به بازگشت شدند. از آن پس آنها جنگ چریکی علیه رژیم دیکتاتوری فولخنسیو باتیستا ، رئیس جمهور کوبا و مترسک دست نشانده آمریکا را آغاز کردند. در این نبرد نابرابر از نظر تعداد سرانجام این مورچه بود که در مقابل فیل پیروز شد. پس از سقوط رژیم دیکتاتوری باتیستا و قبل از ورود پیروزمندانه کاسترو ، چه گوارا و یارانشان به شهر هاوانا ، باتیستا فرار کرد و به جمهوری سن دومینگو پناهنده شد. در ابتدای انقلاب کوبا ، ارنستو چه گوارا یکی از مقامات اصلی دولت کوبا بود ، سفیر ، رئیس بانک مرکزی ، وزیر صنایع.اما چه گوارا مردی نبود که علاقه ای به پشت میزنشینی و فرمان دادن داشته باشد. در سال 1965 میلادی ، چه گوارا با تعدادی داوطلب کوبایی برای گسترش انقلاب ، کوبا را ترک کرد.او ابتدا به کنگو رفت و در آنجا با لوران دزیره کابیلا آشنا شد اما کابیلا چندان اعتماد او را جلب نکرد. چه گوارا سپس به بولیوی رفت و علیه دیکتاتوری وقت بولیوی دست به یک جنگ چریکی زد. او در اثر یک توطئه سازمان سیا در روز 8 اکتبر سال 1967 میلادی از سوی نیروهای ارتش بولیوی اسیر شد و به دستور سازمان سیا پس از تحمل شکنجه های فراوان که حتی گفته می شود دست چپ او را قطع کردند (زیرا عکس هایی که از جسد او تهیه شده از زاویه ای گرفته شده اند که دست چپ او غیرقابل مشاهده است) یک روز بعد در 9 اکتبر کشته شد. ارنستو علی رغم داشتن یک خانواده و زندگی مرفه با مشاهده فقر و فلاکت منطقه آمریکای لاتین به داشتن یک زندگی راحت و مرفه پشت کرد و زندگی خود را وقف تلاش برای تغییر زندگی مردمی که دربند دیکتاتوری بودند ، کرد. مردم او را فقط «چه» یا «ال چه» می نامیدند. اکنون با اینکه 46 سال از اسارت و قتل وحشیانه ارنستو چه گوارا می گذرد ، هنوز یاد و نام این اسطوره و نماد مبارزه با نئو کلونیالیسم و امپریالیسم آمریکا و دست نشاندگانش در آمریکای لاتین نه تنها از خاطره مردم آمریکای لاتین بلکه ازخاطره مردم محروم و آزادی خواه جهان محو نشده است.