اختصاصی طرفداری- چند جوان که همدیگر را پاره می کنند و پلیسی که آنها را می زند. چند پرچم رنگی. خبر یک خطی. بدون کارشناس و چند جمله کلیشهای دیگر از مجری برنامه که حالا کدخدای ده ماست.
بیایید بر عکس برویم. به جای روایت کدخدا ده از بی آبروی ده صحبت کنیم. همان هایی که روی سکوی نا آرام هستند. مستند زندگی او را ببینیم اما از آخر به اول.
سکانس اول: در ورزشگاه
آن طرف سکوها دوستانش را زدهاند. خون ردی از جنون روی پهنهی سکوها نشسته است. او باید حتما از هم قبیلهای خود دفاع کند. در تمامی تحقیقات در زمینهی هولیگانیسم، قبیلهگرایی از مهمترین عوامل محرک خشونت در سکوها است. حوالی سرخ از ته دل نعره زدن برای بالا رفتن در رقابت. آنها سقوط میکنند اما فنا نمیشوند. دفاع از حیثیت تیم وقتی در مقابل تیمهای هم شهری یا رقیب مستقیم باشد، قوت میگیرد. این خون رد را ما در قاب تمیز تلویزیون میبینیم اما سرخی خشم و انرژی سرکوب شده هیچگاه به بحث گذاشته نمیشود. سکوها به شدت “مردانه” است حتی در اروپا. نمونه آن مخالف افراطی های لاتزیو و آژاکس با ورود زنان و نامزدها به سکوهای آنها است. سکوها باید آینههای تو در تو باشد که فرد را دائما تایید کند. هر آنچه از نظر فرهنگی و سیاسی مخالف تفکر هولیگان باشد، جایی در سکو نخواهد داشت. این فرهنگ ضد قومی یا ضد نژادی یا هر چه باشد، با قبیله گرایی آنها تایید میشود. محرک هایی مانند الکل هم در خون جوان ما نقش بازی میکند که البته در جغرافیای ما موضوعیت ندارد. جایش را با هر مخدر دیگری میپسندید، پر کنید!

سکانس دوم: در خیابان
خیابان منطقه فرو خورده شدن انرژی و همزمان تخلیه آن برای هولیگان ها است. جایی که لختتر از هر جای دیگر سرکوب معنا پیدا میکند. از سرکوب آنها توسط پلیس گرفته تا شورش های قبل بازی. هولیگانیسم نه یک فعالیت که یک سبک زندگی برای هولیگان ها است. این نکته البته در ایران کمتر به چشم میخورد و بیشتر این محرک ها هستند که شدت کار را مشخص میکند. کانال های هواداری را که مرور کنید احتمالا با این محرک ها آشنا خواهید شد. از لیدر تیم حریف، تا استوری بازیکن حریف، تا اتفاقات بازی رفت و شعارهای قومیتی قبلی. آنچه در روز عیان از آنها سلب میشود در ورزشگاه فوران میکند. تقریبا در تمامی تحقیقات در مورد هولیگانیسم آنها را منتسب به طبقه پایین جامعه میدانند.

سکانس سوم: در مدرسه پایه هولیگانیسم تقریبا همواره از یک عشق ساده در کودکی شروع میشود. علی کوچیکه، خواب فوتبال میبیند و در تخت وول میخورد. جای خواب ماهی، خواب توپ و چمن میبیند. همانطور که در خیابان و ورزشگاه دیدیم، او قبیلهی هم طبقه خود را همان آینهای میبیند که در سکوها برایش جلوه خواهد کرد. گروهی از هم سنی ها که عقاید مشترک دارند، هر دو توسط یک طبقه سرکوب شدند و جیب شلوارشان هم فقط شپش دارد. علی کوچیکه دست به ماهی زده و حالا بو گرفته است. فوتبال و تیم مورد علاقه به او فرصت "فرد" بودن میدهد. از آنجایی که نتیجه گیری در مدرسه و نمرات به پول نیاز دارد، سعی میکند با قدرت فیزیکی برتری خود را جبران کند. علی کوچیکه خیلی زود گنده میشود یا میخواهد گنده شود. آن ضد زن بودن سکوها، خیلی مواقع از این قدرت پایین اقتصادی میآید که باید با چیزی جبران شود. وقتی سر خیابان شما در حجره حاجی کتک میخورید، در کوچه پسر حاجی را میزنید!
سکانس چهارم: در خانه
تقریبا بین کارشناسان هیچ شکی نیست که خانه اولین سرکوب را برای هولیگانها رقم میزند و این خشم وسقوط آنها به رادیکالیسم غیر منطقی را معمولا پدر میسازد. هر چه فیلم نامهی علی را برگردانید، به مواردی میخورید که رسانههای اصلی حکومت کمتر به آن میپردازند. زدن شبکه اجتماعی و پاره کردن بقیه فیلم نامه بیشتر به درد قدرت حاکم میخورد. محرک هایی که قدرت مستقیما در آنها نقش دارند در فوتبال ما بسیار مهم هستند. از ممنوعیت خانواده برای حضور در ورزشگاه، تا انتخاب لیدرهای نزدیک به قدرت، تا شماره گذاری نشدن صندلی که قرار است پولش به جیب کسی دیگر برود تا ندادن پول برای دوربین و در آخر روایت کاملا خلاف واقع گزارشگر بازی. آنها نمیگویند که منقل تریاک عاطفه ندارد. بی پولی عاطفه ندارد. و این خشک شدن عواطف، حریق سبز را در سکوها، سرخ میکند!

