در عنفوان نوجوانی یه روز پدر بزرگ مرحومم منو برد پای چشمه و گفت ببین پسرم آدمای موفق مثل این آبن راهشون پیدا میکنن دستشو گرفتم بردم بالای سد گفتم ببین پدر بزرگ نظرت راجع به این چیه یکم نگام کرد گفت شنا بلدی گفتم نه گفت یاد میگیری و پرتم کرد پایین .