با دسیما در جیب و تعصب رئالی در سینه هایمان داشتیم باز می گشتیم که یک رئالی قدیمی گفت :” توماس ، خیلی خوشحال به نظر می رسی اما نه آن طور که باید باشی . ” پاسخم یک لبخند بود . بعدش گفتم :” پدرم به من یاد داده که نباید از جامها زیاده از حد خوشحالی کرد چرا که وظیفه ما پیروزی است . به همین خاطر است که رئال مادرید هستم . ” اما نگاه به اتفاقاتی که در لیسبون و جشن برنابئو رخ داد ، اجتناب ناپذیر است که به خود ببالیم .
جزئیات قهرمان ، دیدنی بود . دیدنی بود که ژآبی آلونسو از گلهای راموس و یبل تا مرز جنوب می رود و از فنس پائین می پرد تا هم تیمی هایش را بغل کند . هرگز نمی توانم اشک های صادقانه کاسیاس را فراموش کنم (قهرمانان هم گریه می کنند ، احساس دارند و اذیت می شوند) یا خوانندگی خوشحال آنجلوتی ، یا طراوت بی نظیر په په و مارسلو در جشن ها ، یا موهای کوتاه کرده مودریچ را ، یا کریستیانوی بزرگ با شعار معروف ” ۱ ، ۲ ، ۳ ، زنده باد رئال ” یا سرخوشی نوجوانانه بازیکنان آکادمی (موراتا ، کارواخال ، ناچو و خسه ) یا خوشحالی قهرمانانه راموس ، چکش دسیما را . همین طور شعارش در سیبلس در ساعت ۶ بامداد :” سرخپوست ها بدانید که چه کسی در پایتخت فرمان می دهد …”
دوشنبه برنابئو یک استقبال شایسته را از شوالیه های استادیوم لوز داشت . هر چند که ترانه جدید رو شد اما من همان شعارهای قدیمی ” ما پادشاهان اروپا هستیم ، ” ما قهرمانیم ” و “چطور میت وانم دوستت نداشته باشم ” را بیشتر دوست دارم . از امروز زمانش رسیده که به اوندسیما فکر کنیم …