مدتی هست که بحثی بین طرفداران بارسلونا و کارشناسان فوتبال بوجود آمده که آیا بارسلونا در حال از دست دادن هویت و به اصطلاح معروف DNA بارسلونا هست؟ این بحث در دورهی لوییز انریکه مطرح شد و در حال حاضر به اوج خود رسیده! آیا بارسلونا با گرفتن بازیکنانی همچون آردا توران، آندره گومز، پائولینو و آرتورو ویدال به فلسفه و روح اصلی تیم خود پشت کرده؟ آیا تفکر کرایوف فقید در حال از بین رفتن است؟
بسیاری از کارشناسان و تحلیل گران تعاریف مختلفی از فلسفهی بارسلونا و در واقع چیزی که بنای آن را کرایوف گذاشت، دارند. «اولویت گل زدن و بازی تهاجمی بر دفاعی و تفکرات دفاعی»، «به کارگیری از جوانان مستعد لاماسیا در کنار ستارگان دنیای فوتبال در تیم»، یا حتی «مالکیت حداکثری بر توپ» شاید جوابهای باشند که به ذهن برسند ولی خاویر بوسک، کسی که سالها کارشناس موندو و نزدیک به تیم بارسلونا بوده، و به نظرش نزدیک ترین بارسلونا به فلسفه باشگاه و کرایوف، تیم افسانهای پپ بوده، نظر دیگری دارد: «مهم تعداد پاسها قبل از زدن هر گل نیست، DNA کاتالونیایی بارسلونا در واقع استفاده درست از حملات با سرعت بسیار بالا و همینطور توانایی ساخت موقعیت گلزنی زمان داشتن مالکیت بالای بر توپ است». او ادامه میدهد «در حال حاضر کمتر تیمی وجود دارد که بعد از مالکیت بالا بر توپ بتواند موقعیت گلزنی ایجاد کند، چیزی که بارسلونای پپ قادر به آن بود.»
خوان ویلا، مسئول متدولوژی باشگاه بارسلونا، میگوید کرایوف تفکر مشخصی داشت و زمانی که سرمربی بارسلونا بود شعارش «در اختیار داشتن توپ، گلزنی و لذت بردن از بازی» بود. فلسفهی تیم کرایوف رابطهی بین بازیکن و توپ بود. کرایوف میگفت: «تیمی که توپ را در اختیار دارد مالک بازی است، با در اختیار داشتن مالکیت توپ میتوانیم از بازی لذت ببریم، بدون توپ تنها داریم در زمین میدویم»
بازیکنانی هم که زیر نظر کرایوف در بارسلونا بازی میکردند همین را نقل میکنند. رونالد کومان، که با گلزنی او تیم کرایوف اولین قهرمانی بارسلونا در اروپا را بدست آورد، میگوید کرایوف طرز تفکر و تاریخچهی باشگاه بارسلونا را دگرگون ساخت. «قبل از آمدن او بارسونا تیمی بود که با داشتههای کمی تنها برای بردن در بازیها تلاش میکرد و با آمدن او DNA بارسلونا تغییر کرد. تغییری که بر اساس این بود که ما میتوانیم با باور به فلسفهی تیمی خود، تاریخ ساز شویم. فلسفهای مبنی بر داشتن فضا بیشتر با باز شدن بازیکنان در زمین، مالکیت بر توپ در بازههای زمانی طولانیتر و به گردش در آوردن آن با سرعت بیشتر با کمترین لمس توپ و باز پس گیری آن در کمترین زمان ممکن، بنا شده بود.» چیزی که طرفداران بارسلونا نمایش بی نقصی از آن را در دورهی گواردیولا شاهد بودهاند. کرایوف معتقد بود که فلسفهی او مبتنی بر جثه و قامت، قدرت فیزیکی و تکنیک بالای بازیکن نیست. فلسفهی او بر پایهی رابطهی بازیکن با توپ و درک او از تاکتیک تیمی است.
حال به این میرسیم با توجه به تفکرات کرایوف آیا به خدمت گرفتن بازیکنانی مثل پائولینو منطقی است؟ آیا به جای او نمیشد از بازیکنی از لاماسیا مانند هافبک آیندهداری مثل آلنیا بهره برد؟ خوب بهتر است ببینیم خود کرایوف در زمان به عهده گرفتن بارسلونا چه کرد؟
کرایوف در زمان به عهده گرفتن سرمربی گری بارسلونا در ابتدای کار درخواست به خدمت گرفتن هفت بازیکن قدرتمند باسکی شد. بازیکنانی که پایه گذار تیم رویایی اش شدند. او بازیکنانی را میخواست که برای هر توپ بجنگند، به هوا بپرند و تمام توانشان را برای تیم بگذارند بازیکنانی که شاید از نظر تکنیکی بهترین افراد نباشند ولی برای هر توپ و باز پس گیری مالکیت بجنگند و تلاش کنند به جای نمایش فردی برای موفقیت تیم بازی کنند. از جمله این بازیکنان لوپز رکارته، رامون الکسانکو، خوزه بکارو و معروفترین شان، ارنستو والورده بود. کسی که به خوبی تفکرات کرایوف را در بر گرفته و حال در تلاش برای بازسازی آن تیم رویایی است.
بله، شاید غیر منتظره باشد ولی DNA بارسلونا تنها بازیکنانی با تکنیک ژاوی و اینیستا نیستند. بازیکنانی مانند پائولینو و آرتورو ویدال نیز DNA بارسلونا را دارا هستند، بازیکنانی که برای هر توپ بجنگند، تمام تلاش خود را برای موفقیت تیم بکنند و در هر جای زمین خواسته ها و تفکرات سرمربی را به نحو احسن پیاده نمایند.
حتی اگر شما طرفدار سر سخت گواردیولا باشید نباید فراموش کنید زمان سرمربی گری وی در بارسلونا سیدو کیتا به خواسته خود وی خریداری شد، کسی که نه به خاطر تکنیکش، که به خاطر جنگندگی اش معروف بود. در زمان سرمربی گری پپ در بایرن، آرتورو ویدال (که هم اکنون برخی اط طرفداران بارسلونا و گواردیولا معتقدند به فلسفه باشگاه نمیخورد) به خواست وی به بایرن مونیخ اضافه شد. حتی هم اکنون در منچسترسیتی هم پایهی اصلی خط هافبک وی فرناندینیویی ست که خیلی ها معتقد بودند با آمدن گواردیولا به سیتی او به فروش خواهد رسید. ولی در فلسفهی کرایوف، جنگندگی و تلاش برای موفقیت تیم پایهی اصلی بازی است و نیازمند آن بودن بازیکنانی همچون پائولینو و آرتورو ویدال و راکیتیچ هستند تا با وجود آنها بازیکنانی همچون مسی، کوتینیو و دمبله بتوانند با راحتی بیشتری به بازی چشم نوازشان بپردازند. بازیکنانی که شاید بازیشان به چشم خیلیها زیبا به نظر نرسد ولی نبود آنها اجازه ضربه زدن هر حریفی را به تیم میدهد. تنها کافیست به این فکر کنید که اگر آرتورو ویدال در بازی با رم در ترکیب بارسلونا حضور داشت آیا با قدرت تخریب بازی که به تیم میداد اجازه بازگشت رم را میداد یا نه؟ آیا تنها حضور ۱۰ بازیکن تکنیکی برای بردن و موفقیت کافی است یا نه؟ تاریخ نشان میدهد یوهان کرایوف و گواردیولا نظر دیگری داشته باشند.