یه سوال جدی در مورد جن مسخره بازی در نیارین...
۴۱۴ بازدیدچهارشنبه ۱۴ شهریور ۱۳۹۷ - ۱۵:۰۰
این مطلب توسط کاربران طرفداری ارسال شده است و دیدگاه طرفداری نیست.
به خدا قسم داستانش راسته....تو روستاهای طرفای بابل حدود 6.7 سال پیش زیاد پیشرفته نبودن دشت مشت خیلی شلوغ پلوغ بود....محرم بود دوستم گفت باهاش برم خونشون لباس مسکی بپوشه بریم هیئت....رفتیم خونشون از چهار جهت به دشت ختم میشد و ی همسایه ی چوپون داشتن...من گفتم من دم در وایمیستم تو برو بپوش بیا....این رفت بعد از دو سه دقیقه یدفع یه پیرزنه از تو نی های خیلی بلند که ما بهشون میگیم لَم اومد بیرون که پشتش دشت بود....من بهش سلام کردم ولی ج نداد....اومد در خونه ی چوپونو زد گفت ممد ها ممد...ولی ممده خونه نبود بعدزنه برگشت تو همون نی ههای بلند ...دوستم اومد بهش گفتم پیرزنه چجوری تو این دشت شب میره میاد...گفت کجا؟...گفتم پشت این نی زاره ک دشته...گفت اصا پشت این نی ها دیواره....فرداش اومدم دنبالش بریم بیرون دیدم دیوارو تازه ب عمق داستان پی بردم داشتم میریدم.....حالا نتیجه گیری با خودتون...

