از من پرسیدی ایران چجور جاییست،باید بگم با زبون بی زبونی،ایران من جاییه که پدرامون تمام عمرشونو کار کردن برای ساختن اینده ما اینده ای که هر روز داره داغون تر میشه انقد به انتظارش میشینیم تا از پا بیوفتیم،ایران جاییه که دختراش آرامش خودشونو تو آغوش غریبه میبینن آرامش رو تو فروختن جسم و روحشون به غریبه هایی میبینن که هرکدوم یه پا گرگن،ایران جاییه که پسر بچه 12 ساله از شدت فقر خودکشی میکنه،ایران جاییه که مادراش برای خرجی خونه و تهیه دوا میرن خونه ی مردم رو جارو میکنن،خونواده های ما از شدت فقر حتی از اعضای بدنشون هم کوتاهی نمیکنن،ایران ما جاییه که بعضیا توش شاهن و بعضیا گدا،حد وسطی هم وجود نداره،آره عزیزم ایران من جاییه که پسراش برای رسیدن به آرامش معتاد میشن،رو راست بگم ایران من جاییه که دیگه امیدی نیست نه برای مادرم نه برای خواهرم نه برای پدرم نه برای برادرم و نه برای خودم