
شعر فقر/ابوالقاسم کریمی
۱۰۹ بازدیدپنجشنبه ۱۵ شهریور ۱۳۹۷ - ۱۷:۵۵
این مطلب توسط کاربران طرفداری ارسال شده است و دیدگاه طرفداری نیست.
برگ خُشکی ولگردم
در پنجه ی نسیمی سرد
نسیم سردی که
از سمت خانه ی زنی هرزه می آید
زن هرزه ای که هرشب
تن برهنه اش را
به فقر می فروشد
و بازی کهنه ی زندگی را
با مرگ غمناک خویش ، به پایان می سپارد


