من خودم یکی دوبار این جک رو گفتم ولی چون دوسش دارم بازم میگم: سه تا رفیق بودن به اسمای علی و محمد و حسن اینا رو تو یه جزیره گیر میندازن بهشون میگن میرید تو جزیره ده تا میوه میارید علی میره با ده تا خیار برمیگرده بهش میگن اینا رو میکنی تو کونت صدات در بیاد کشتیمت اولی رو میکنه دومی رو میکنه سومی رو میاد بکنه تو کونش میگه آخ میکشنش ممد با ده تا شاتوت برمیگرده اولی رو میکنه دومی رو میکنه تا 8تا میکنه تو کونش نهمی رو میاد بکنه تو کونش میزنه زیر خنده میکشنش میره اون دنیا علی بهش میگه بابا ممد چی شد تو که داشتی خوب پیش میرفتی میگه بابا داشتم میکردم تو کونم یهو دیدم حسن از اون دور با ده تا هندونه زیر بغلش داره میاد??