همین طور اتفاقی کتابی از کتابخانه برداشتم .باران شدیدی هم میبارید اما یک دستم کتاب بود یک دستم خورشت کرفس که باید به کسی میرسوندمش اما در راه کتاب خیس شد مجبور شدم کتاب رو در پلاستیک خورشت بگذارم . نتیجتا کتاب هم خورشتی شد . وقتی به خونه رسیدم کتاب رو به ارامی تمیز کردم . در حالی که کتاب باز بود اتاقم رو ترک کردم ساعت ها گذشت به اتاق برگشتم.ولی انگار اتاق عطراگین شده بود .باتعجب به این ور اونور نگاه کردم ببینم بوی چی هست متوجه شدم بوی کتابه چون باز بوده اینطور شده .شروع به خواندن مقدمه کتاب کردم : ....گل های همیشه معطر بوستان فاطمی را می بوییدی ! نمیدانستیم که عطر کلمات بزرگ بانوی جهانیان در فرصت کوتاهی جان و جهان را این گونه معطر می سازد ..و با این سرعت از مرزهای خاکی ما میگذرد.. گیج و متعجب شده بودم ..جان؟ انگشتم که روی صفحه بود رو بو کردم ظاهرا دستم بو گرفته بود! خوندن رو ادامه دادم : نامه های فروانی از کشور های اروپایی افریقایی اسیایی و هند و پاکستان به طرف ما سرازیر میشود ...روحانی پیرمردی با پیمودن 400 کیلومتر راه در کشور هند خودرا به خانه فرهنگی جمهوری اسلامی ایران رساانده و با گریه میگوید : یک جلد نهج الحیاه به من بدهید .زیرا ما فقط نامی از حضرت فاطمه (ع) شنیده بودیم و نمیدانستیم که فرهنگ سخنان او موجود است . این کتاب محمد دشتی بود همون فردی که باعث شد یکبار دیگه بعد مطهری بهشتی و ... به اثار یک روحانی نگاه کنم یک بار دیگه مثل این که کتب شرینی رو باید تجربه کنم. کتابخانه کوچکم رو نگاه میکنم .. کاتوزیان سید حسن امامی شهید مطهری بهشتی اوینی و صفایی حائری علامه جعفری داریوش شایگان ابن سینا محمدمددپور ووو .. همه رفته اند. انگار کتابخانه مردگان است . خوشحال بودم محمد دشتی ای هست . و میتوان سال ها دنبالش کرد. روح پژوهشگری و محتوای کتابهایش مفرح القلوب بود اما حیف ... که حتی فکرشم نمیکردم.. متوجه شدم دو دهه پیش در اثر تصادف فوت شدن :(( ...