ورزش صحنه رقابت مستمر است. به قول آرین قلی پور ورزش جنگ دنیای جدید است. بازیکنان سربازان صحنه نبرد هستند و مربیان فرماندهان جنگ. این مورد البته برای بارسا بیش از بقیه تیم ها صدق می کند. اهمیت این موضع هنگامی مشخص می شود که برایان رابسون درباره بارسا می گوید که "کاتالان یک کشور است و تیم بارسلونا ارتش کاتالونیا است." پیراهن این تیم پرچم این ارتش است، پیراهنی که تا سالیان سال قداستش حفظ شد و سران بارسا از درج تبلیغ بر روی آن امتناع می کردند . بازیکنان این تیم ارتش این ایالت هستند و نمادی از سال های متمادی ظلم نظام فاشیستی و ژنرال فرانکو. برای ایالتی که هنوز زخم خورده است و ویرانه های لاماسیای با خاک یکسان شده به دست فرانکو را به یاد می آورد، یا خرید دی استفانو را پس از بستن قرارداد با بارسا و حمایت دولت و دادگاه اسپانیا از این اقدام را هنوز دزدی بزرگ میدانند و بزرگانشان به یاد می آورند که چگونه یک ارتش با تهدید خانواده بازیکنان شکست 11 بر 1 بر بارسای قدرتمند آن دوران تحمیل کرد، این تیم همشه نماد مقاومت خواهد ماند. هنوز که هنوز است هنگام بازی رئال مادرید و بارسلونا در نیوکمپ درست درلحظه ای که ساعت بازی دقیقه 17 و ثانیه 14 را نشان می دهد فریاد استقلال کاتالونیا در نیوکمپ طنین انداز می شود. فریادی که نمادی از یازده سپتامبر سال 1714 است. سالی که کشور کاتالونیا به تاریخ پیوست و بارسلونا پس از 14 روز محاصره توسط فیلیپ پنجم پادشاه وقت اسپانیا تسخیر شد. برای بارسایی که در فوتبال مدرن که بیش از پیش به پول پیوند می خورد تعصب به باشگاه و پیراهن هنوز رکن اصلی این باشگاه است، برای بارسایی که هنوز بوسه های پویول بر بازوبند کاپیتانی این تیم پس از به ثمر رساندن گل در بازی تاریخی 6-2 برابر رئال مادرید همیشه در اذهان فوتبال دوستان به عنوان نمادی از تعصب به پیراهن باقی می ماند. برای بارسایی که کاپیتانش به تایید سایت فیفا رکورد مصدومیت در دوران بازی را شکست این روزهای زوال و این حضیض ذلت نمادی است از شکست دوباره ارتش کاتالان. بارسا اما برای من نمادی است از تاریخ و فلسفه و مبارزه و هنر. بارسا برای همه طرفدارانش بیش از یک تیم است و این تقدیر ابدی بازیکنان این تیم است که باید برای یک آرمان و آرزوهای یک ملت مبارزه کنند. آرمان ملت کاتالان. روزهای سیاه این فصل بارسا با عود کردن دوباره سرطان تیتو و کناره گیری اش از نیمکت تیم شروع شد. خروج ناگهانی آبیدال از نیو کمپ، جستجوی ناگهانی برای سرمربی، ماجرای قرارداد نیمار، فساد مالی روسل و کناره گیری اش از سمت مدیرعاملی، مصدومیت های پیاپی مسی در ابتدای فصل و بازنگشتنش به فرم همیشگی، پابه سن گذاشتن ژاوی، خواست والدس برای خروج، اعلام خبر جداشدن کاپیتان تیم در پایان فصل، مرگ دلخراش تیتو و مصدومیت های پیاپی و ضعف پینتو همه مزید بر علت شدند تا در فصلی که بارسا حتی طراوت تیم تیتو را هم نداشت اوضاع به شکل اسفناکی جلو برود و در پایان فصل تنها به سوپر جام اسپانیا اکتفا کند که در پایان دو بازی نه چندان برتر به بارسا رسید. در پایان بک فصل نه چندان موفق لشکر زخمی و شکست خورده بارسا نتوانست تا بار دیگر فریاد زنده باد کاتالان را در کوچه های شهر افسانه ای بارسا به گوش برساند، شاید فصل آینده دوباره یشود فردی مرکوری گوش داد و از بارسلونا خواند، یشود دوباره ویکی کریستینا بارسلونای وودی آلن را دید و از ته دل خندید. شاید دوباره هواداران کاتالان بخوانند ما هواداران آبی و شرابی ها هستیم فرقی نمی كند اهل كجا باشیم جنوبی باشیم یا شمالی اكنون ما همه موافقیم، همه موافقیم، كه یك پرچم ما را در برادری متحد می كند. "پرچم" آبی و شرابی در باد در اهتزاز است یك دلاور فریاد می زند ما نامی داریم كه همه آن را می شناسند: بارسا، بارسا، بااارسا! حتی با وجود این فصل بدون جام این بارسا و نسل طلایی اش برای همیشه در کنار آژاکس رینوس میشل، میلان ساکی و حتی به قول فرگوسن فراتر از همه آن ها خواهد بود. از میان این خاکستر و ویرانه مطمئنا ققنوسی دوباره برخواهد خواست. برای مردم کاتالان تنها یک جمله در وصف بارسا وجود دارد In Barca We Trust