این مطلب توسط کاربران طرفداری ارسال شده است و دیدگاه طرفداری نیست.
:(
متن:
یک روز یه باغبونی یک مرد اسمونی
نهالی کاشت میون باغچه مهربونی
می گفت سفر که رفتم یک روز روزگاری
این بوته یاس من می مونه یادگاری
هر روز غروب عطر یاس تو کوچه ها می پیچید
میون کوچه باغها بوی خدا می پیچید
اونهایی که نداشتند از خوبیها نشونه
دیدند که خوبی یاس باعث زشتی شونه
عاقلهای بی احساس پا گذاشتند روی یاس
ساقهاشو شکستند ادمهای ناسپاس
یاس جوون مرگمون تکه زدش به دیوار
خواست بزنه جونه اما سر اومد بهار
یه باغبون دیگه شبونه یاسو ورداشت
پنهون ز نامحرمان تو باغ دیگی کاشت
هزار ساله کوچه ها پر می شه از عطر یاس
اما مکان اون گل مونده هنوز ناشناس