یک بار پیش مسئولی بودم که در نقد فضای مدیریتی کشور میگفت: «۹۰ درصد حرفهایی که مسئولان میزنند و در رسانهها چاپ میشود اصلا مخاطبش مردم نیستند. فقط عدهای با این حرفها اول میخواهند کمکاریشان را بپوشانند و دوم این که به مردم استرس بدهند و فشار روی آنها بیشتر کنند تا انتظاراتشان بالا نرود. مثلا وزیری صبح بیدار میشود و میگوید دارو نداریم. خب به مردم چه؟ تو باید بروی سراغ دارو یا مردم؟ آن یکی میگوید ارز نداریم آن یکی میگوید آب تمام شد و... اینها اساسا ربطی به مردم ندارد و باید حرف اتاق فکر آقایان باشد و اصولا نتیجهاش به مردم اعلام شود اما در جامعه ما برعکس است انگار مردم باید مشکل را حل کنند و به اطلاع مسئولان برسانند.»
اینها را نوشتم تا تصور کنید اگر قرار بود برانکو شبیه یکی از این مسئولان باشد و در فضای تحریم و بیپولی و مشکلات زیاد تیم را مدیریت کند از او چه جملات و حرفهایی میشنیدید. اما برانکو شبیه هیچ کدام از مدیران ایرانی نیست. او مشکل را در درون خودش و در اتاق فکرش حل میکند و دیگران را صرفا در نتیجه تلاشهایی که کرده و به ثمر نشسته شریک میکند. برانکو انگار یاد گرفته از هر مشکلی فاصله بگیرد. این راز موفقیت برانکوست. او به تنها چیزی که ایمان دارد امید به موفقیت است؛ امیدی که مسئولان ما خیلی وقت است فراموش کردهاند.
برانکو در تنگدستترین روزها و سختترین لحظهها هیچگاه زبان به عجز و ناتوانی باز نمیکند. در مکتب برانکو کسی به زور به بهشت برده نمیشود اما همه به ضیافت بهشتیاش دعوت میشوند. او برخلاف مدیران ما مرد مبارزه با کمبودهاست و درست در لحظههایی که همه مستاصل شدهاند، باورشان را از دست دادهاند و امیدشان کمرنگ شده است اکسیر طلاییاش را در وجودشان میریزد و همه چیز از اول شروع میشود. اکسیری که در بین مدیران ما یافت نمیشود.
((کامران بارنجی))