ایران مُرد؛وقتی ‌ ‌ پدر نون نیاورد سر سفره وقتی مادربزرگ برا نون دستفروشی می‌کرد دختر نوجوون هم محله تن فروشی ‌ ‌ وقتی ملت شرفش رو فروخت وقتی دَر هم گذاشتیم تا اونی ک آخر شب گشنه نخوابه خودمون باشیم ‌ ‌ وقتی کودک ایران، کودک کاره جز سر کردن تو سطل آشغال برا سیر شدن راهی نداره ‌ ‌ وقتی واسه بدبختیامون جک میساختیم با اینکه میدونستیم یکی داره دَرمون میزاره با اشک ب جکامون خندیدیم وقتی با خنده ب اشکامون میخندیدن ‌ ‌‌ وقتی بقول فرخزاد، سیاهی رو پیشونی مهتر از محتوای اونبر پیشونیه ‌ ‌ وقتی آلزایمز داشتینو بنفش تن میکردین یادتون نبود روباه سبزو بنفشش فرقی نداره ‌ ‌ وقتی جوون واسه تفریح جز مواد راهی سراغ نداره هر دختر و پسرش با چند نفر ضربدری میخوابه ‌ ‌ وقتی ایرانمون آریایی اسلامی شد با مقدسات ما رو ب بند کشیدنو آزادیمون ب اسم امنیت زندانی شد ‌ ‌ وقتی من این متنو مینوسمو دیگه حسی ب ایرانم ندارم چون دیگه نایی برا نفس کشیدن رو این خاک ندارم ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌"خنیاگر"