طرفداری- فردا تولد 42 سالگی فرانچسکو توتی است و او قصد دارد در روز تولدش از کتاب زندگی نامه خود رونمایی کند. درآمد حاصل از این کتاب به کودکان مبتلا به بیماری اختصاص می یابد. انتظار می رود این کتاب بسیار پرفروش و البته فوق العاده پرحاشیه باشد. توتی در طول 25 سال دوران حرفه ای خود پستی و بلندی های زیادی را تجربه کرد اما همه منتظر خواندن خاطرات او از فابیو کاپلو و لوچانو اسپالتی هستند. این کتاب هنوز منتشر نشده اما واکنش اسپالتی را به دنبال داشته است؛ او تایید کرد قطعا این کتاب را می خواند و محض احتیاط دو بار به آن پاسخ می دهد!

اما توتی دوشنبه شب در برنامه ای در شبکه رای، بخشی از خاطراتش در این کتاب را که مربوط به بازدید از یک زندان و پناه بردن به یک صومعه بود، به زبان آورد. به نقل از Football-Italia توتی در مورد بازدید از زندان شهر رم گفت:

از کنار سلول ها در زندانی رد می شدیم و زندانیانی حضور داشتند که از هر دو تیم شهر رم حمایت می کردند. بازیکنان رم و لاتزیو حضور داشتند و همه زندانیان به شدت خوشحال بودند چون مثل این بود که پاپ به ملاقاتشان آمده است!

میزی برای ما وجود داشت که به آنها امضا بدهیم و پسری فریاد می کشید؛ بعد هم تلاش کرد به زور خود را به ما برساند. می خواست با من عکسی بگیرد ولی اصلا دلیل این اصرارش را متوجه نمی شدم. بعدا فهمیدم که قرار بوده او هفته قبل آزاد شود ولی درخواست داده که بماند چون فهمیده بود که من قرار است به آنجا بیایم. به مسئولان زندان گفته بود: "اگر مجبورم کنید از اینجا بروم، دوباره دیوانه بازی درمی آورم و سریعا به اینجا برمی گردم!"

محبوبیت شدید نزد هواداران در رم؟ حالا اوضاع بدتر هم شده است؛ فکر می کردم وقتی بازنشسته شوم اوضاع بهتر می شود ولی مثل قبل باقی ماند؛ عکاسان و کسانی که به دنبال امضا هستند، همه جا حضور دارند.

به یاد می آورم یک هفته بعد از فتح اسکودتوی 2001، در رستورانی در تستاچیو بودیم و تعداد زیادی از هواداران رم آنجا حضور داشتند. مردم فهمیدند که من آنجا هستم و تنها راه خروج این بود که از روی دیوار به سمت دیگر آن که صومعه ای پر از راهبه بود، بپرم!

از روی دیوار پریدم و در تاریکی کسی را دیدم که فانوسی دستش بود. راهبه ای بود و از من پرسید که مشغول چه کاری هستم. وقتی مرا شناخت تا درب خروجی هدایتم کرد و عکسی با من گرفت.

توتی در مورد زندگی خصوصی اش هم به نکته جالبی اشاره کرد و گفت که اگر در نیمه شب صدایی در خانه شنیده شود از همسرش، ایلاری بلازی می خواهد که ببیند چه شده است. اسطوره رم در این مورد گفت:

اگر چیزی شود، قبلا که فقط مخفی می شدم یا خودم را به مردن می زدم. الان ایلاری می رود تا ببیند چه شده است؛ اگر نمی رفت که با او ازدواج نمی کردم!