آ متن پیش رو در ابتکار منتشر شده و انتشار آن به معنی تایید تمام یا بخشی از آن نیست سال۹۷ سخت اقتصاد ایران است و دولت با بحران اقتصادی و تحریم‌ از سوی آمریکا و هم‌پیمان‌های آن روبه‌رو است. در این میان هر چه رئیس‌جمهوری، رئیس بانک مرکزی، سخنگوی دولت، وزیر اقتصاد و سایر مقامات به مردمی که از ترس کاهش ارزش دارایی‌های خود وارد بازار دلار شده‌اند، هشدار دادند، توصیه کردند که دلار نخرید، واکنش‌ها حرکت در مسیر عکس این درخواست‎ها و توصیه‌ها بوده است. به راستی چه بر سر اعتماد و باورمندی ایرانیان آمده است؟ چرا میزان اعتماد مردم به وعده مسئولان یا نمایندگان خود کاهش یافته است؟ برای گذر از این شرایط چه باید کرد؟ در این میان و از گذشته‌ای نه‌چندان دور برخی چهره‌های وابسته به یک جریان سیاسی، توصیه‌هایی گاه عجیب به مردم دارند. از توصیه چند سال پیش آیت‌الله علم‌الهدی به خوردن اشکنه تا سخنان ارشادی اخیر علی‌اکبر ولایتی بر الگو قراردادن یمنی‌ها و توصیه او به لنگ‌پوشی مردم در شرایط فعلی، از جمله مسائلی است که این سال‌ها از سوی شخصیت‌های جریان اصولگرا مطرح شده است. اما این توصیه‌هایی که بعضا با رنگ و لعاب اخلاق اسلامی هم ارائه می‌شود، مورد توجه آحاد جامعه قرار نمی‌گیرد و حتی مقاومت‌ها و انتقادهای تند و تیزی را هم به دنبال دارد. در بررسی چرایی عدم اثرگذاری این توصیه‌ها، باید به سه مولفه اصلی اشاره کرد. نخست آن‌که نمی‌شود گروهی که خودشان در بروز وضعیت نامساعد فعلی نقش داشته‌اند، حالا در مقام منتقد و «مصلح» ظاهر شوند و بخواهند در این نقش تازه قرار بگیرند. در حقیقت نیاز است تا این چهره‌ها که در بعضی موارد بیش از‌30 شغل در اختیار دارند، به عنوان منجی وارد عمل شوند. درخصوص مولفه بعدی می‌توان به عدم توازن سطح زندگی این توصیه‌کنندگان با میانگین زیست اجتماعی گروه‌های مختلف جامعه اشاره کرد. سطح دارایی و سبک زندگی این توصیه‌کنندگان نشان می‌دهد که هیچ کدام پایین‌تر از شاخص‌های برخورداری حداکثری زندگی نمی‌کنند. در این صورت چطور توقع دارند که جامعه نسبت به این توصیه‌ها واکنش مثبت نشان دهد در حالی که خودشان این توصیه‌ها را عملی نمی‌کنند؟ و مولفه آخر را باید در بی‌اطلاعی آن‌ها از شرایط زیستی مردم دانست. همان فاصله طبقاتی مورد اشاره موجب شده تا آن‌ها نتوانند شناخت دقیقی از مشکلات معیشتی و موارد مورد نیاز مردم داشته باشند. لذا هیچ‌یک از توصیه‌هایی از این جنس پاسخگوی مطالبات عمومی نخواهد بود. سنگ‌بنای موفقیت یک اقتصاد در مقابله با بحران‌های مالی و ارزی، داشتن سرمایه اجتماعی است و سنگ‌بنای سرمایه اجتماعی هم اعتماد است. در جامعه‌ای که اعتماد مردم به مسئولان و حکومت در آن کم‌رنگ شود، نهادهای حقوقی و رسمی اثرگذاری خود را از دست خواهند داد و این بی‌اعتمادی مردم به مسئولان در رفتارهایی مانند فرارهای مالیاتی، دوری از انجام وظایف شهروندی، پرهیز از سرمایه‌گذاری‌های داخلی، مهاجرت، اختلاس، کاهش وحدت ملی، بی‌توجهی به مصالح جمعی و سقوط قانون‌مداری بروز می‌یابد. رجب طیب اردوغان رئیس‌جمهوری ترکیه در تیرماه امسال زمانی که کشورش دچار بحران اقتصادی شد از مردم این کشور درخواست کرد یورو و دلارهای‌شان را برای حمایت از پول ملی بفروشند. او در میان مردم اعلام کرد: اگر یورو یا دلار دارید، آن‌ها را به بانک‌ها ببرید و به لیر تبدیل کنید. این درخواست با استقبال شدید مردم ان کشور مواجه شد. پس از تشدید تنش‌ها میان آمریکا و ترکیه ارزش لیر ترکیه به شدت سقوط کرده است. پس از ملی شدن نفت در اسفندماه ۱۳۲۹و ایجاد بحران در روابط بین ایران و کمپانی نفت، این مجادله حقوقی بین یک کشور و یک شرکت به فاصله کوتاهی به چالش بین دو کشور ایران و بریتانیا تبدیل شد. خصوصاً اینکه با خلع ید از کمپانی نسبت به منابع نفتی، دولت وقت ایران عملاً به تحقیر بریتانیای کبیر دست زده بود و تحریم فروش نفت ایران کمترین بهای این اقدام بود. محمد مصدق نخست وزیر وقت در آن دوره تصمیم به فروش اوراق قرضه دولتی کرد. در واقع یکی از اقدامات اقتصادی مهم دولت مصدق در یکم دی‌ماه سال ۱۳۳۰ همین تصمیم بود چرا که تلاش کرد تبعات ناشی از تحریم فروش نفت و کمبود نقدینگی را کاهش و کنترل کند. این تصمیم با همراهی مردم و اعتماد آنها به دولت وقت توانست در آن زمان موفق عمل کند. 21 سال پیش، کره جنوبی تا مرز ورشکستگی پیش رفت. بحران اقتصادی آسیا مانند یک ویروس در تایلند، مالزی، سنگاپور و دیگر کشورهای جنوب شرقی آسیا پراکنده شد. این موضوع می‌توانست به ایجاد یک بحران اقتصادی جهانی منجر شود. در سال 1907، نود سال پیش، امپراتوری کره به ژاپن 13 میلیون وون بدهکار بود (معادل بودجه یک سال). به منظور کمک به پرداخت این بدهی مردان کره سیگار کشیدن را ترک کردند و زنان زیورآلات خود را فروختند. در سال 1998 نیز بار دیگر طلا به کمک کره آمد. نزدیک به 3.5 میلیون نفر معادل یک‌چهارم جمعیت کره جنوبی، داوطلبانه در کمپینی شرکت کردند و به کمک کشورشان آمدند. مردم روی لباس‌های خود شعار «بیایید با جمع‌آوری طلا بر بحران واحد پول خارجی غلبه کنیم» را نوشتند. در آن زمان هر فرد به طور متوسط 65 گرم طلا برای نجات اقتصاد کره اهدا کرد. در مدت دو ماه 2.2 میلیارد دلار جمع‌آوری شد که تمام و کمال به صندوق بین‌المللی پول تحویل داده شد. همبستگی و وطن پرستی کره‌ای‌ها باعث شد وام 58 میلیارد دلاری در اوت 2001، یعنی 3 سال پیش از موعد پرداخت شود. مجموعه این تجربه‌ها نشان می‌دهد چنانچه دولت و حاکمیت بتوانند نسبت به بازیابی سرمایه اجتماعی کشور اقدام کنند، می‌توانند از این بحران عبور کنند. شرط تحقق این هدف هم باید در رفع سه مولفه پیش‌گفته ـ خروج مدیران ناکارآمد از بدنه اجرایی کشور، فاصله گرفتن از زندگی اشرافی در مسئولان و شناخت دقیق از مطالبات اقتصادی جامعه ـ تعریف شود. شاید تنها به این وسیله بتوان نسبت به همراهی اجتماعی در رفع بحران اقتصادی موجود در کشور امیدوار بود.