با نتایج ناامید کننده لوئیس فنخال در منچستر یونایتد و اجرا نشدن تفکراتش، اولتیماتوم جذابی برای نائب رئیس باشگاه، اد ووداورد ایجاد شد. پیش از این نیز خبر حضور رسمی پپ گواردیولا در تیم رقیب، منچستر سیتی نیز به گوش رسیده بود. وودوارد با تفکر اینکه با ورود خوزه مورینیو پرتغالی میتواند نتیجهگرایی را باب اول عملکردش قرار دهد و تروفیها را به اولدترافورد باز گرداند، با او وارد مذاکره شد. در آن روزهای سخت و پایانی، شایعه از حضور مورینیو بسیار زیاد بود، مورینیو نیز ادعا میکرد که میتواند با تیم کنونی یونایتد و صرفا چند بازیکن، یونایتد را به نقطه اول و اوجش بازگرداند. گفتههای جذاب مورینیو و اعتقاد وودوارد به کارنامه پررونق مورینیو سبب شد تا آقای خاص به نیمکت طلسم شدهی یونایتد راه یابد. اگرچه هرگز گفته نشد اما به نظر میرسد که وودوارد علاوه بر موفقیت مورینیو در باشگاههای قبلیاش و همچنین بیانهای او، روی جنگ رسانهای و نبردی که پیشتر خوزه مورینیو با همتای اسپانیایی خود در قالب دو تیم بارسلونا و رئال مادرید داشت نیز حساب کرده بود تا توجهات فوتبال را به شهر منچستر بیشتر و بهتر جلب کند و تیم او نیز در توجه بیشتری باشد.
مورینیو در قامت نیروی جدید وارد باشگاه شد. در فصل ابتدایی حضور خود توانست منچستر یونایتد را به اولین قهرمانی اروپایی خود در لیگ دوم یا لیگ اروپا برساند و هر چند در لیگ نتوانسته بود در بین چهار تیم اصلی جهت راهیابی به لیگ قهرمانان اروپا قرار بگیرد اما با قهرمانی در رقابت دوم اروپایی، مجوز لازم را بدست آورد و توانست تا حد بسیاری نظر مثبت باشگاه را به خود جلب کند. در فصل اول آقای خاص سه بازیکن نقش مهمی داشتند: زلاتان ابراهیموویچ، پل پوگبا و هنریک میخیتاریان. در فصل دوم مورینیو تغییر رویه داد و تیم دفاع و ضدحمله فصل اول او، با حضور بازیکن صرب، نمانیا ماتیچ تبدیل به کنشگر فوتبال شد. مورینیو گفته بود، فلسفه و ریشه تیم منچستر یونایتد در قالب به دست گرفتن ابتکار عمل است و این تیم باید به دیگران بازی خود را تحمیل کند و نباید تحت عکس العمل تیمهای دیگر قرار بگیرد. در حقیقت فلسفه فوتبالی مورینیو بازیهای واکنشگرا میباشد که او در این سیستم با توجه به سبک و سیستم تیم حریف، ضدتاکتیک خود را اجرا میکند و سبب خنثی ساز بازی حریف و پیروزی بر آن میشود. مورینیو پس از سالیان سال، تغییر روش داد و تلاش کرد تا در بین طرفداران منچستر موفقیت را با سبک و ریشههای آن باشگاه به همراه بیاورد. حاصل کار فصل دوم آقای خاص، رتبه دوم با اختلافی قابل توجه نسبت به منچستر سیتی تحت هدایت گواردیولا بود. تیم او به فینال جام حذفی انگلیس از قدیمیترین جامهای این کشور نیز راه پیدا کرده بود که در نهایت در برابر مغز متفکر تاکتیکی ایتالیا، کونته شکست خورد و کونته نیز توانست با جام، از نزد آبی پوشان لندن خداحافظی کند.
در کنار نقاط نسبتا روشن فصل دوم که از آن بعنوان بهترین فصلهای مورینیو نیز یاد میشود، اد وودوراد تحت تاثیر میزان موفقیت تیم پس از خروج سر الکس فرگوسن قرار گرفت و قرارداد سه سال مورینیو را بسط داد و آن را به چهار سال با حق تمدید یکساله ارتقا داد. حاصل کار این بود که وودوراد اعتقادی به سندرم فصل سوم در خصوص مورینیو ندارد. با پایان فصل و آغاز جام جهانی و پس از آن، پیش فصل! شرایط برای شیاطین سرخ خوب پیش نرفت. خریدهایی در ابتدا انجام شد که روزنههای امید را برای مورینیو به نمایش میگذاشت. به نظر میرسد که مورینیو همچنان به دنبال بازیکنهای تجربه دار و پا به سن گذاشتهای همچون پرشیچ و ویلیان میباشد و این تفاوت بسیاری با سیاستهای باشگاه و خواسته وودوارد دارد. در نهایت منچستر یونایتد فصل سوم را با خرید فرد از شاختار و دالو از پورتو آغاز نمود. شیاطین سرخ در خانه در برابر لستر سیتی و بعنوان آغاز کننده لیگ حاضر شدند و در با بازی نسبتا هجومی و خوبی لیگ را آغاز کردند. اما سندرم به سراغ پیرمرد پرتغالی آمد. یونایتد از برایتون، تاتنهام، دربی کانتی، وستهم یونایتد باخت و در برابر ولوورهمپتون نیز مساوی کرد. شرایط به سود مورینیو نبوده و نیست! پس از باخت فاجعهبار شاگردان مورینیو در برابر وستهم، سوال بزرگ این بود که زیدان بعنوان جانشین خبرسازی و تیتر شایعه این روزهای فوتبال، در چه زمانی جانشین او خواهد شد؟
اما سوال بهتر زمان جانشینی این مربی موفق و اسطوره رئال مادرید و یوونتوس نیست، بلکه سوال بزرگ در جایی دیگر است، اینکه چرا خوزه مورینیو به یونایتد راه پیدا کرد؟ با خبر رسمی حضور مورینیو در منچستر، بسیاری موافق حضور او نبودند. شخصیت ویژه و مدیر مانند او همخوانی چندانی با سبک مربیگری در منچستر را نداشت و همچنین تفاوت عمیقی بین ریشههای این باشگاه و همچنین تفکرات پرتغالی یکی از موفقترین مربیان باشگاهی وجود داشت. سر الکس فرگوسن اگرچه برای نتایج در فوتبال و قهرمانیها ارزش بیهمتایی قائل بود اما عنصر زیبایی را نیز فراموش نکرده بود. ژورنالیستها نوشته بودند، ونگر فوتبالی زیبا و بدون در نظر گرفتن نتیجه را ارزش میداد اما فرگوسن برایش فوتبالی نتیجهمحور اما زیبا مهم بود و در نتیجهگیری کلی آمده بود که، فرگوسن یکی از زشتترین فوتبالهای زیبای جهان را ارائه میدهد که زیبایی و قهرمانی را دو عنصر مخوف فرگوسن ارزیابی میشد. مورینیو اما بر خلاف این باور بود. مورینیو پیرو تفکر سر بابی رابسون بود: او معتقد بود که نتیجه مهمترین چیز است و این پیروزی و موفقیت باید به هر شکلی حاصل شود. این تفاوتها سوالات بزرگی را ایجاد کرده بود. اینکه ایا منچستر یونایتد، مورینیو میتواند زیبایی را همراه با موفقیت بهمراه بیاورد؟ میتواند منچستر را دوباره به قله موفقیت برساند؟ وودوارد و احتمالا همپیمانان او معتقد بودند که او میتواند قهرمانیهای بسیاری را با توجه به پشتیبانه مالی باشگاه بدست آورد. اولین آن نیز خرید پل پوگبا بود که بخش نقل و انتقالاتی فوتبال را تکان اساسی داده بود.
این روزها اما مورینیو تحت فشار بسیاری قرار دارد، اینکه تاکتیکهای او قدیمی و از مد افتاده و دیگر آن برش انگیزشی را تیم ندارد. پوگبا نیز از اختلاف تاکتیکیاش با مربی خود گفته بود و به نظر میرسید که اقای خاص رختکن خود را از دست داده است، اگرچه این ادعا توسط لوک شاو، مروان فلینی و آنتونی والنسیا رد شده است و گفتهها از حمایت از مربی برداشت میشود. اما چرا منچستر یونایتد به تیمی کند، بدون برنامه، بدون انگیزه، بدون طراوت و خسته تبدیل شده است؟ فصل سوم و بازیهای اخیر یونایتد بیشتر شبیه به ترکیبی از فصل نهایی فنخال و تک فصل دیوید مویس میباشد. اینکه نه زیبایی و نه نتیجهای دیده میشود و همه چیز کسل کننده است. اما سوال بیشتر باید بدین شکل باشد که چگونه مورینیو به منچستر راه یافت؟ آیا تفکر و برنامهای طولانی مدت برای حضور او برنامهریزی شده بود؟ چرا که مورینیو اثبات کرده به بازیکنان جوان به حهت سبک و روش تفکرشان علاقه چندانی ندارد و بیشتر بازیکنانی سرسخت و جنگنده میخواهد که برای او از جان مایه بگذارند، بازیکنانی که او با اینتر میلان توانست سهگانه معروفش را رقم بزند. در این روزها خارج از استادیومهای خانگی یا مهمان، طرفداران یونایتد از اخراج مورینیو میگویند اما اشتباه در دورتر از آن اخراج است! اینکه چرا مورینیو مربی منچستر یونایتد شده است؟ چرا که تفکر و روش مورینیو هرگز شباهتی به کاشتههای فرگوسن ندارد و آیا میتوان صرفا با موفقیتهای مقطعی، آن هم برای تیمی که به مدت طولانی به سر الکس فرگوسن وابسته بود، دل خوش بود!
پیکانهای انتقاد باید به سمت وودوارد گرفته شد! اینکه چرا مورینیو را به اولدترافورد آورده است؟ و اکنون که اثبات شده او مربی خوبی نیست، چه کسی را در نظر دارد و هدف او از آوردن آن مربی چیست؟ آیا صرفا با هدف "بردن تروفیها" میتوان به بام اروپا رسید؟ اینکه چرا با تمدید قرارداد مورینیو، نیازهای او را برطرف نکرده است، حال بازیکنهای او پیر یا جوان بوده باشند! جواب مشخص است، مورینیو هرگز نباید به منچستر وارد میشد! تصمیمات اشتباه ووداورد و دوستانش سبب شده تا مورینیو مورد لطمه قرار گیرد و همچنین شکل و شمایل باشگاه نیز تغییر کند. اشتباهات تاریخی و چندساله یونایتد اثبات کرده است که ووداورد در زمینه تبلیغات و بازاریابی همانند ندارد اما در زمینه فوتبالی از سواد بسیار کم و حداقلی برخوردار است. وودوارد مشکل بینش و آیندهنگری دارد و نمیداند که چه سرنوشت بلند مدتی برای باشگاهش میخواهد. آیا یونایتد باشگاهی صرفا پول چاپ کن است؟ اگر قرار به این تفکر باشد، چرا در طول دوران پس از فرگوسن چنین مبلغ عظیمی خرج آوردن بازیکنهای مختلف شده است. برنامه همان چیزیست که در یونایتد دیده نمیشود. حقیقت مشکل مدیریتی در یونایتد قابل روئیت است! آنقدر واضح است که ما بعوان عاشقان فوتبال، از راهی دور نسبت به شهر منچستر آن را لمس میکنیم. یونایت از جمله باشگاههای سنتی اروپا قلم داد میشود که همچنان مدیر ورزشی یا مدیر فنی ندارد و مربیان با اعلام لیست مورد نظر خود، بازیکنان خوب یا بد خود را با باشگاه میآوردند و هرگز شخصی ناظر بر خواستههای آنها نیست!
اما چه زمانی میتوان به یونایتد امیدوار بود؟ اولین قدم استخدام مدیری ورزشی در قالب تسلط بر زمینه فوتبالی و ورزشی این باشگاه میباشد. به شکلی میتوان گفت با ورود این زمینه، یونایت دیگر آن تیم سنتی نیست و قدم اولیه برای بروزرسانی را برداشته است. همان قدمی که به بیان وینست کمپانی، مدافع و بازیکن وفادار منچستر سیتی، به هر اندازه طولانی تر باشد، برای او و تیمش بهتر است و این فرصت طلایی برای آنهاست تا در خواب غفلت یونایتد، شهر یونایتد را از قرمز خونین به آبی ملایم متمایل کنند. اینکه مدیر ورزشی منچستر کیست؟ ارزش چندانی ندارد، چرا که تجربه ثابت کرده، وودوارد با تمام ندانم کاریهایش، بهترینها را برای تیمش میخواهد و بخشهای باشگاه او متشکل از بهترینها میباشد. نکته مهم حضور مدیر ورزشی و دخالت کمتر وودوارد در این بخش میباشد و بدون شک خواسته قبلی بسیاری از طرفداران تمرکز بیشتر این مرد بر روی بخش اسپانسرینگ و تبلیغات جهت ارتقا رتبه باشگاه در مقام یک برند ورزشی جهانی میباشد.
در شوکهای این روزهای یونایتد، جیمی کرگر اسطوره لیورپول در تحلیلی از شبکه اسکای اسپورتس گفته بود؛ یونایتد مشکل شدید مدیریتی دارد و چنانچه این مشکل بزرگ حل نشود، با حضور بهترین مربیان جهان نیز، دوران گذر بزرگ یونایت هرگز اتفاق نخواهد افتاد. نگرانی که گریبانگیر طرفداران یونایتد شده است. چرا که بسیاری از طرفداران یونایتد شاهد سقوط یکی از پرافتخارترین تیمهای اروپا، میلان بوده است و همچنین سقوط غول هلند، آژآکس را نیز با چشمان خود دیده است. کما اینکه پشتیبانه مالی یونایتد، فشارهای شدید رسانهای بر یکی از پرافتخارترین تیمهای انگلیس و همچنین تعداد بیشمار هواردار این باشگاه میتواند سبب خطر نزول برند این باشگاه در جهان را سبب گردد. نقطه حضور مورینیو در یونایتد، اکنون به خانه آخرش رسیده است. اینکه او در نیم فصل یا آخر فصل میرود، مشخص نیست اما او خواهد رفت اما پیش از آن نیاز است تا یونایتد به سیستم مدیریتی خود نظمی اساسی دهد تا با حضور مدیر ورشی یا مدیر فنی، باشگاه یونایتد به فاز مدرن شده خود وارد شود و انتخاب مربی و همچنین خرید و فروش بازیکنان مناسب با تفکر و ریشههای باشگاه بتواند به دیگر تیمهای قدرتمند اروپا اضافه شود. ووداورد اکنون در نقطه سختی قرار گرفته است، اینکه بپای مورینیو بماند یا او را اخراج کند و به عبارتی، تیم و بازیکنانش را حفظ کند یا سنت فرگوسن را زنده نگه دارد و بازیکنانی که پیدا کردن جانشنانشان بسیار سخت خواهد بود را قبول کند! در کنار این موضوع نیز وودوارد باید از خود بپرسد که آیا میتواند همچنان رئیس مطلق باشد و رفتاری پرزی وارد پیش بگیرد یا باید تغییر رویه دهد و کمک بخواهد! در آینده مشخص خواهد شد که وودوارد به نسخه ضعیف و بسیار بد پرز که عاملی بر موفقیت سالهای اخیر مادرید بوده است، خواهد بود یا تیم و موفقیتش برای او از اولیت بیشتری نسبت به قدرت و نفوذش در این باشگاه بسیار محبوب برخوردار است.