در این نوشته نگاهی می اندازیم به افت فاحش منچستریونایتد در این فصل، به این که چه کسانی در این افت تاثیر داشته اند. بدون شک اد وودوارد و ژوزه مورینیو در صدر این لیست قرار می گیرند. ابتدا به آنالیز تیم مورینیو و افکار و اشکالات آن می پردازیم و سپس به سراغ کوتاهی مدیر اجرایی باشگاه می رویم.
1)خط هافبک منچستریونایتد
نقطه قوت تیم های مورینیو خط هافبک آن هاست. از زمان مربیگری در پورتو تا چلسی و اینتر بزرگترین نقطه قوت این سرمربی پرتغالی خط هافبک است. مورینیو به برتری عددی در میانه زمین اعتقاد ویژه ای دارد. در ابتدای ورود او به چلسی با ترکیب 3-3-4 به میدان امد و برتری عددی در میانه زمین به تمامی تیم های لیگ برتر را دارا بود. در آن زمان اکثر تیم ها در جزیره با ترکیب 2-4-4 بازی میکردند. مورینیو خود در مورد خط هافبکش می گوید: اگر تیمی هافبک دفاعی مرا پرس کند فضا بای دو هافبک دیگر من باز می شود و اگر دو هافبک وسط دیگر مرا پرس کنند یعنی این کار را توسط وینگر های خود انجام می دهند و این یعنی فضا برای اوورلب فول بک های من فراهم می شود! این تفکر در چلسی 2004-2005 به خوبی جواب داد و فصل رویایی برای چلسی رقم زد و آن ها را پس از 55 سال قهرمان لیگ برتر کرد. اما حالا ودر سال 2018 همه چیز معکوس می شود! برتری عددی و کنترل میانه زمین از دست شیاطین سرخ خارج شده است. نمونه بارز آن در این فصل در بازی با تاتنهام قابل مشاهده است. در این بازی برتری عددی و کنترل هافبک های منچستر به خوبی توسط اریکسن، دله علی و اریک دایر انجام شد. در این بازی تاتنهام با ترکیب 3-3-4 بازی میکرد و منچستریونایتد با ترکیب 2-4-4 و برتری عددی تاتنهام در میانه زمین در این بازی کاملا مشهود بود به خصوص زمانی که آندر هررا به دفاع می رفت و ترکیب منچستریونایتد به 2-3-5 تغییر می کرد. هر چند بعد از با عقب افتادن 2 گل از تاتنهام ترکیب به 3-3-4 تغییر کرد اما نتیجه نداد و لوکاس مورا با اشتباه اسمالینگ به گل رسید. در این فصل به وضوح قابل مشاهده است که خط هافبک منچستر ضعیف عمل کرده است و به راحتی تحت پرس نیمه سنگین توپ را از دست می دهد. مورینیو برای رفع مشکل خط هافبک به فلینی روی اورد تا مشکل توپ های بلند خط هافبک را حل کند. اما فلینی حتی با وجود نقطه قوت خود یعنی توپ های هوایی هم درخشش نداشت! هرچند در بازی با برنلی او آمار 90 درصد پاس صحیح و 7 پیروزی در نبرد هوایی را داشت اما این آمار به مرور و بازی به بازی کاهش یافت. خط هافبک تیم ژوزه به راحتی تحت پرس توپ رو لو میدهد و هنگام پرس خط هافبک به دلیل سن بالای آنتونی والنسیا اوورلب از سمت راست صورت نمی گیرد و تنها شاو اینکار را نجام می دهد هرچند بعد از از دست دادن توپ مجبور می شود به عقب زمین برگردد!
2)روملو لوکاکو، مهاجم کلاسیک منچستریونایتد
نقطه عطف تهاجمی منچستریونایتد این بازیکن می باشد! قدرت بدنی فوق العاده بالا، سرعت زیاد علی رغم قدرتی بودن، تکنیک بالا، سرزنی و تمام کنندگی عالی همه و همه دست به دست هم داده اند تا این بازیکن گاهی به تنهایی بار تهاجمی تیم را به دوش بکشد.نقش روملو لوکاکو مارا به یاد نقش دروگبا در چلسی 2015-2014 و میلیتو اینتر 2010 می اندازد. شاید نسبت به دیگر مهاجمین گل های کمتری به ثمر برساند اما تاثیر گذاری او روی گل ها مشهود است. نمونه آن بازی با لیورپول که روی هردوگل راشفورد تاثیر مستقیمی داشت و با ساییدن توپ به سر و فرستادن آن به پشت دفاع حریف موقعیت عالی برای مهاجم یا وینگر کناری خود ایجاد می کند. این نقشه بارها در سال گذشته اجرا شد و جواب هم داد و نمونه دیگر آن بازی منچستریونایتد و تاتنهام در نوامبر سال گذشته است که دخئا توپ رو روی سر لوکاکو میفرستد و لوکاکو باتوجه به قدرت سرزنی بالای خود توپ را به پشت مدافعان برای آنتونی مارسیال می فرستد و او دروازه را باز می کند. این نقشه توسط اینتر مورینیو نیز اجرا شده بود. نمونه آن گل دیگو میلیتو به بایرن مونیخ در فینال چمیپونزلیگ سال 2010 میباشد که سزار توپ را روی سر میلیتو می فرستد و میلیتو با سر توپ را به اسنایدر می فرستد و اسنایدر با یک پاس در عمق میلیتو را در یک موقعیت تک به تک قرار می دهد و اون دروازه را باز می کند. اما این نقشه به مرور مهار شده است. به خصوص اگر هافبک های تخریبی وظیفه خود را به خوبی انجام دهند احتمال استفاده از این نقشه به صفر می رسد. در همان بازی با لیورپول اگر امره جان جایگیری درستی کرده بود به هیچ عنوان توپ به لوکاکو نمی رسید! نقشه بعدی که لوکاکو اجرا می کند خارج کردن خط حمله تیم از پرس خط دفاع حریف است. نمونه آن بازی با برنلی در ماه گذشته است که لوکاکو با قدرت بدنی خود 3 مدافع را به سمت خودش می کشاند و پرس از روی دو وینگر تیم یعنی سانچز و لینگارد برداشته می شود. نقشه بعدی که لوکاکو اجرا می کند جا گیری او در کنار مدافعان کناری تیم حریف است. اگر به جایگیری های لوکاکو نگاه کنید او در اکثر مواقع بین دو مدافع وسط قرار نمی گیرد که این کار دو مزیت دارد: اول اینکه می تواند از نقطه کور دفاع وسط فرار کند و گل بزند و دوم اینکه مدافع کناری را به سمت خود می کشاند تا فضا برای فول بک باز شود که از طریق همین نقشه گل اول شیاطین سرخ در مقابل برنلی به ثمر می رسد. اما تمام این نقشه ها در صورت وجود مصدومیت یا عدم آمادگی لوکاکو اجرا نشده و تیم در امر گلزنی به مشکل میخورد و نمونه این مشکلات در 4 بازی آخر شیاطین سرخ در فصل گذشته کاملا مشهود بود که حتی در فینال اف ای کاپ هم علت ناکامی شاطین سرخ در امر گلزنی غیبت این مهاجم بود.
3)عدم اجرای درست دفاع منطقه ای
چیزی که مورینیو زمانی در آن استاد بود حالا به مشکل بزرگ او تبدیل شده است. اینتر مورینیو بهترین تیم در اجرای دفاع منطقه ای بود و پرسی عالی در یک سوم دفاعی خود انجام میدادند و به خوبی تاکتیک کانتر پرس و ضد حمله را انجام میدادند. اینتر مورینیو توپ را مرجع دفاع قرار نمیدادند بلکه منطقه ای که احتمال میدادند توپ به انجا برود را حدس و آن منطقه را با نفرات بالا پرس می کردند و بعد از باز پس گیری توپ ضد حمله برق آسا زده می شد! نمونه اجرای این تاکتیک گل دوم اینتر به بایرن مونیخ در فینال چمپیونزلیگ سال 2010 است که توپ هافبک بایرن در زمین اینتر پرس و پس گرفته میشود و برای اسنایدر فرستاده شده و او برای اتوئو و اتوئو برای میلیتو او هم به زیبایی هرچه تمام تر گل دوم را به ثمر می رساند. اما این تاکتیک در منچستر مورینیو به خوبی اجرا نمیشود. دفاع منطقه ای بسیار ضعیف عمل کرده و کانتر پرس صورت نمیگیرد و یارگیری نفر به نفر هم به بدترین شکل ممکن انجام می گیرد که این مشکل به کیفیت بازیکنان نیز بر میگردد و کیفیت بازیکنان اینتر و منچستر قابل مقایسه نیست اما کیفیت بازیکنان بحث جدایی دارد که در قسمت بعدی به آن می پردازیم. دفاع منطقه ای در یک نقطه تجمع میکند و فضای بسیار خوبی به حریف می دهد نمونه آن بازی با تاتنهام است که بازیکنان در سمت چپ زمین اریکسن را پرس کردند غافل از اینکه فضای بسیار خوبی در پشت محوطه برای لوکاس مورا پدید آمده و مورا از این گپ به وجود امده استفاده می کند و گل دوم تیمش را به ثمر می رساند.
4)فضا و گپ به وجود آمده بین مدافعان و هافبک ها
مشکل بزرگ دیگری که منچستر با آن دست و پنجه نرم میکند گپ به وجود آمده بین خط دفاع و هافبک است. باز هم نمونه آن به بازی با تاتنهام بر می گردد که موقعیت های تاتنهام در نیمه دوم به دلیل عدم پوشش فضا میان خط هافبک و خط دفاع ایجاد می شدند. دفاع منچستر بر خلاف دفاع تیم همشهری بالا بازی نمی کند اما هافبک های منچستریونایتد مدام درحال حرکت روبه جلو هستند ک با آمدن فرد این تحرک رو به جلو بیشتر هم شده و ماتیچ بعد از مصدومیت افت ویژه ای داشته و نمیتواند کار تخریب و پوشش فضا هارا انجام دهد و شیاطین سرخ بارها و بارها با پاس کات بک حریفان گل دریافت کردند که این گل ها اکثرا به خاطر گپ به وجود آمده بین خط دفاع و خط هافبک است. مشکل دیگری که باعث به وجود آمدن این فاصله شده اوورلب فول بک ها و به عقب برنگشتن آن ها می باشد که فضا پشت آنها خالی میشود و هافبک ها مجبور به پوشش فضا می شوند و وسط زمین و پشت محوطه خالی شده و باز یک پاس کات بک و باز هم گل برای حریف!