شايد پرسپوليس پرافتخارترين تيم آسيا نباشد، اما احتمالا دراماتيكترين و سينماييترين تيم قاره است. تاريخ پرفراز و فرود سرخها، مملو از درامهاي حماسي و به يادماندني است؛ از آنها كه مو به تن آدم سيخ ميكنند. اگر جان هیوستون فقط يك بار «فرار به سوي پيروزي» را ساخت و هر چه معجزه به ذهنش ميرسيد در اين فيلم جا داد، زندگي رومزه پرسپوليس با همين دست سناريوها پيش ميرود. معجزه انگار عادت يوميه اين جانسختهاست؛ از روزي كه يك ساعت 9 نفره مقابل استقلال بازي كردند و نباختند تا روزي كه 10 نفره ظرف 10 دقيقه برابر اين تيم به بازي برگشتند و سه گل زدند. شايد اگر هيوستون ميدانست فوتبال حتي تا اين حد ميتواند جادويي و باورنكردني باشد، سكانس پنالتي گرفتن راكي را حذف ميكرد و يك ايمون زايد به جايش ميگنجاند! براي قرمزهاي ايران اما، همه اين خيالپردازيها خاطره است؛ تيمي كه 10 سال پيش به دستور فيفا 6 امتيازش را از دست داد، ولي به زانو در نيامد و در آخرين ثانيه فصل، جام قهرماني را از دهان شير بيرون كشيد. پرسپوليس انگار عاشق شلاق خوردن و قد كشيدن است. حالا اما آنها بزرگترين چالش دنيا را براي فخرفروشي به تاريخ انتخاب كردهاند؛ يك نبرد ديوانهوار كه حتي در بازيهاي كامپيوتري هم هيچ عاقلي به سمتش نميرود، اما پرسپوليس جانش را كف دست گرفته و ميليمتر به ميليمتر به سمت هدف پيشروي ميكند.
بعد از پيروزي باورنكردني سرخپوشان بر السد، عكسي در فضاي مجازي منتشر شد كه مربوط به يكي از مسابقات گروهي فصل گذشته ليگ قهرمانان ميشد. اين تصوير را يك فوج ستاره اسمورسم دار ساخته بودند كه سهشنبهشب نشاني از هيچكدامشان ديده نميشد؛ از مهدي طارمي و وحيد اميري و رامين رضاييان و سروش رفيعي و فرشاد احمدزاده و محسن مسلمان كوچ كرده تا انصاري و كمال محروم و ماهيني مصدوم. با اينها شايد بشود يك تيم ملي ساخت و سهميه صعود به جامجهاني را گرفت. پرسپوليس اما در فصلي كه از جذب بازيكن محروم بود همه اين نفرات را از دست داد و خم به ابرو نياورد. سخت است كه فقط با 10 بازيكن به جنگ غول فوتبال آسيا بروي. سخت است كه آدام همتي و شايان مصلح و احسان علوانزاده و سعيد حسينپور را بفرستي به جنگ ژاوي و گابي و عفيف و هيدوس و بغداد كه بعد از شش هفته، با تفاضل گل مثبت 26 بر صدر جدول ليگ ستارگان تكيه زده و پادشاهي ميكند. سخت است كه سيامك نعمتي را بگذاري دفاع راست و تازه داور سريلانكايي در همان دقيقه يازدهم بازي با كارت زرد سختگيرانهاش او را عصا به دست كند. سختتر از همه اينها اما آن است كه حتي سرمربيات، بينانگذار تاج و تخت و معمار عصر جديدت را هم كنار زمين نداشته باشي. حتي نفس كشيدن در چنين فضايي هم دشوار است، چه برسد به جنگيدن و روياي پيروزي ساختن. پرسپوليس اما همه اين كارهاي سخت را انجام داد، چون ژن اين باشگاه به شور و حماسه سرشته شده، چون اين بچهها از تبار محالات و طايفه غيرممكنها هستند. آنها در شبي بردند كه گزارشگر بازي از ثانيه صفرش آماده روايت يك شكست سنگين بود. پيمان يوسفي نود دقيقه جمله كريه و كليشهاي «چيزي از ارزشهاي بچهها ما كم نشد» را كنج زبانش نگه داشت و آخرش قورت داد، چون پرسپوليس نشان داد حتي با دست و پاي بسته و تن كبود از تركههاي دوست و دشمن هم ميشود شوريد و شادي ساخت.
اين پرسپوليس مجنون، الجزيره را در ثانيههاي پاياني برد و الدوحيل را هم نيمه دوم در هم كوبيد. آنها حالا در آخرين دقايق بازي رفت با السد، قهرمان قطر را هم نقرهداغ كردهاند و تنها يك نفس تا فينال نوبرانه آسيا فاصله دارند. پرسپوليس دارد كلكسيون درامهايش را به شكل حيرتانگيزي كامل ميكند، اما حتي اگر اين حماسه تكميل هم نشد، تاريخ باشگاه تا ابد نبايد پايمردي و سختكوشي اين نسل را از ياد ببرد. اين بچهها كاري كردند كه مهندس ژاوي تبديل به كارگر ساده شود و عفيف پرادعا، مثل عليرضا عباسفرد برق شيراز مجبور شود توپ را از دست گلر بقاپد. در اين پرسپوليس، همه چيز به هم ميآيد؛ شايد نوعي تناسب باشكوه برقرار است بين بازيكناني كه ماندند و جنگيدند و البته هواداران بامعرفتي كه يك دهه سختي و سركوفت را پشت سر گذاشتند تا به اين روزهاي روشن برسند. اين آسمان آفتابي، حق همه شماست؛ نوش جان!