شایان کمالی نژاد

 

فرانکی لمپارد

به همین سادگی، فرانک لمپارد از چلسی جدا شد. در بعد از ظهری تلخ، امید های بسیاری از هوادارنش دریبل خورد و بسیاری از ناباوری ها به «باور» تبدیل شد. کسی که مردمان فوتبال و  طرفدارانش وی را با لقب های فرانکی، رکورد شکن، و البته مرد لبخند های زیبا می شناسند، لبخندی که روز ها و ماه ها و سال ها بعد خاطرات هواداران چلسی را قلقلک می دهد و آنها را به گریه می اندازد.

 

همه برای کسی که پس از مدتی کوتاه از فوت مادرش برای تیمش مقابل آنفیلدی ها به میدان می آید و می درخشد، به خاطر عشقش به چلسی، پیشنهادات نجومی بارسلونا و منچستر یونایتد و ثروتمندان دیگر را رد می کند، کسی که کوچک ترین حاشیه ای برای تیم نداشت و همیشه لبریز از اخلاق و و تواضع و «لبخند» بود، خداحافظی تمام عیاری را انتظار داشتند. شاید با آمدن ژوزه مورینیو، خود ژوزه هم در سر نپروراند که سوپر فرانکی، پسر افتخار آفینش، آخرین فصل حضورش در چلسی را پشت سر می گذارد، چه برسد برای طرفدارانی که سال ها و لحظه ها او را عشق تمام نشدنی و جدا نشدنی خود می دانستند. ولی حالا! کم نیست 13 سال خاطره! 13 سال خاطره با اشک ها و و لبخند هایش، با رقابت کردن با استیون جرارد و رفاقتی محکم با مردی از جنس بدشانسی، جان تری! و در این میان اسطوره و الگو شدن و باز هم اشک ها و لبخند ها...

سخت است خداحافظی با مردی که برای تیمت گل زن ترین باشد، برای فوتبالت با اخلاق ترین، و برای زندگی ات یک الگو!

 

 مردی که با "محبوبیت" رنگ آمیزی شده است.

 

مردی که برای فوتبال و چلسی آقایی می کرد و لحظه به لحظه افتخار آفرینی، به نیویورک می رود، مطمئنا عده ای از طرفدارانش خاطراتش را در نیویورک ادامه می دهند و این تیم را اگر تیم اول خود نکنند، مطمئنا تیم دومی می نامند.

 

لحظات می گذرد، چلسی می برد، می بازد، تحقیر می شود، قهرمان می شود، و در این میان آخرین سکانس ها از لمپارد هنوز هم رصد می شود، از ویدیوهایش در چلسی، تا بازی کردن و زدن پنالتی و ضربات کاشته در بازی های کامپیوتری و دنبال کردن بازی هایش در تیم جدید!

اما افسوس که زیبا ترین سکانسی که از او داریم، همان خوشحالی معروف، بوسه بر پیراهن، دست هایی به نشانه شکر به سمت آسمان و لحظاتی بعد آغوشی امن و محکم برای هم تیمی هایش، دیگر تکرار نمی شود.

 

در مدت یک ماه اشلی، با خاص بودنش، لوییز و دیوانه بازی هایش و لمپارد با لبخند هایش و رکورد هایش و هزار و یک خاطره ی دیگر، همه رفتند و همه دست به دست هم دادند تا قطره های "لعنتی" اشک پایین بریزد. 

 

اتفاق مهیب دروگبا تکرار شد، سخت تر و مهیب تر، این بار با طعم سوپر فرانکی

باز هم قصه تلخ صداقت. فرانکی، چه خوش گفت دوست مثل قصه تلخ صداقت تو را دوست دارم، خداحافظ ای رفیق، تو را سفر سلامت ...