داستان این افسانه به پیش از پیدایش طبیعت، حتی خاک، درخت و ابر، بازمی‌گردد که یک شکاف عظیم به نام گینونگاگپ وجود داشت. این سرزمین در میان سرزمین آتش، موسپل هایم، و سرزمین یخ، نیفل هایم، قرار دارد. آتش سرزمین موسپل هایم در گینونگاگپ با یخ سرزمین نیفل هایم و یک انفجار را رقم می‌زند. قطره‌های ذوب‌شده یخ به یمیر تبدیل شدند، اولین خدا. یمیر یک نرماده بود و برای تولیدمثل به نیروی دیگری نیز نداشت. سپس از او نسل‌های دیگری هم پدید آمدند. این یخ به چکه کردن ادامه داد تا از آن‌یک گاو مقدس به نام آدهامبلا به دنیا آمد. یمیر با نمک یخ این گاو را پرورش داد و این گاو هم با شیر خود یمیر را. چکه کردن یخ باعث شد که اولین قبیله اسیر یعنی بور پدید بیاید. بور پسر بوری بود که با بستلا، دختر بولتورن غول‌پیکر، ازدواج کرده بود. فرزندان نیمه خدا و نیمه غول بور و بستلا، اودین، ویلی و وه نام گرفتند. اودین بعدها رهبر خدایان اسیر شد، یمیر را به بردگی درآورد و از بدن او جهان را به وجود آورد. مغز و جمجمه یمیر به ابر و آسمان تبدیل شده و عضلات و ماهیچه‌هایش نیز خاک را پدید آوردند. درختان و گیاهان از موها و اقیانوس‌ها از خون آن ایجاد شدند. خدایان سپس اولین انسان‌ها یعنی اسک و امبلا را خلق کرده و آن‌ها را در میدگارد یا زمین که توسط جسد یمیر ایجادشده بود قرار دادند.